2

ترکیه از آتاترک تا امروز

  • کد خبر : 1092
  • ۱۵ شهریور ۱۳۹۰ - ۱۹:۱۹

          امپراتوري عثماني يك قدرت بزرگ سياسي بود كه از ۱۲۹۹ تا ۱۹۲۲ ميلادي در منطقه مديترانه حكومت مي‌كرد. اين امپراتوري در اوج قدرت خود (قرن ۱۴ تا اوايل ۱۶ ميلادي) مناطق آسياي صغير، اكثر خاورميانه، قسمت‌هايي از شمال آفريقا و قسمت جنوب‌شرقي اروپا تا قفقاز را شامل مي‌شد. همزمان با پايان يافتن جنگ […]

          امپراتوري عثماني يك قدرت بزرگ سياسي بود كه از ۱۲۹۹ تا ۱۹۲۲ ميلادي در منطقه مديترانه حكومت مي‌كرد. اين امپراتوري در اوج قدرت خود (قرن ۱۴ تا اوايل ۱۶ ميلادي) مناطق آسياي صغير، اكثر خاورميانه، قسمت‌هايي از شمال آفريقا و قسمت جنوب‌شرقي اروپا تا قفقاز را شامل مي‌شد. همزمان با پايان يافتن جنگ جهاني اول، مردم تركيه از بي‌كفايتي خليفه عبدالحميد اول و نظام عثماني به تنگ آمده بودند و آتاتورك رهبري قيام عليه خلافت را بر عهده گرفت.

با پایان جنگ جهانی اول، محمد پنجم (رشاد)، جانشین «عبدالحمید»، در سال ۱۹۱۸ درگذشت. پس از او بزرگ ترین پسر عبدالحمید، محمد ششم (وحیدالدین) زمام امور را به دست گرفت، اما وی نیز مانند برادرش و حتی بیش تر از او، آلت دست «کمیتة اتحاد و ترقی» بود. ۱ از سوی دیگر، پایان کار «انور»، «طلعت» و «جمال پاشا» سران کمیتة اتحاد و ترقی نزدیک می شد. پس از چهار سال جنگ که طی آن عثمانی ۴۲۷هزار قربانی داده بود، اختلافات میان ترکان جوان، روز به روز بیش تر و تلخ تر می شد؛ آن هم در روزهایی که قحطی و بیماری سراسر ترکیه را فراگرفته بود.

انور و طلعت، خود را برای فرار آماده کردند. شبانگاه به یک ناو اژدرافکن آلمانی پناهنده شدند و با آن از قسطنطنیه گریختند و این پایان کار ترکان جوان بود. ۲ البته آن ها از قهر و خشم ارامنه در امان نماندند و یک یا دو تن از آن ها به سزای اعمال خود رسیدند.

با پایان یافتن حکم رانی سران ترکان جوان و سرآمدن نخستین جنگ جهانی، امپراتوری عثمانی به کشوری کوچک تبدیل شد و بسیار از قلمروهای خود را با پیمان های مختلف از دست داد. رشتة اقتصاد مملکت از هم گسست و حکومت دیگر، اقتداری نداشت. در این گیرودار،  «مصطفی کمال» (آتاتورک) توانست با کسب پیروزی های فراوان در مناطق مختلف، قدرت نمایی کند و با این که صلاحیت های لازم برای حکم رانی را نداشت، بر سر کار بیاید. جالب این جاست که او هم اهل «سالوینک» بود؛ یعنی همان مأمن یهودیان که محل فتنه و توطئه علیه حکومت عثمانی بود و امپراتوری عثمانی را به این وضع رقت بار درآورده بود.

مصطفی کمال پس از اتمام تحصیلات مقدماتی، به حرفة سربازی روی آورد و به خدمت ارتش امپراتوری عثمانی درآمد. وی نخستین پیروزی نظامی خود را در لیبی به دست آورد و با شرکت در جنگ هایی در گوشه و کنار عثمانی، به شهرتی فراوان دست یافت. ۳ «دایره المعارف یهود» (جودائیکا) اعتراف می کند که آتاتورک یهودی الاصل بوده است. این مأخذ می گوید: «یک اعلامیه که به طور مشترک از سوی بسیاری از یهودیان سالونیک منتشر شده بود، اذعان دارد که کمال آتاتورک دارای ریشة دونمه ای است.» (دونمه ها همان یهودیان به ظاهر مسلمان شده بودند.) گذشته از آن که بسیاری از محققان در یهودی الاصل بودن آتاتورک اتفاق نظر دارند، عملکرد صهیونیستی او نیز مؤید این حقیقت است.

وی پس از کسب موقعیت یک منجی در ترکیه، همانند بسیاری از رهبران تجددطلب، شیوة اسلام ستیزی و تقلید از انگاره های غرب را پیش گرفت؛ البته پیش تر باید یک مانع پوشالی به نام خلیفه را از سر راه خود کنار می زد، او در این راه، بسیار محتیطانه گام برمی داشت. ابتدا با مطرح کردن اندیشة «جدایی دین از سیاست»، حوزة عملکرد خلیفه را به امور مذهبی محدود نمود. بدین ترتیب، خلیفه دیگر هرگز دارای اقتدار سیاسی نبود. در اجرای همین سیاست، چند هفته پس از الغای سلطنت از سوی «مجلس کبیر ملی»، کلیة اختیارات سلطان محمد ششم (وحیدالدین) از وی سلب شد. او نیز از ترکیه گریخت و در ایتالیا ساکن شد. پس از خلع وحیدالدین، پسرعمویش «عبدالمجید» از فرزندان عبدالعزیز، به عنوان خلیفه و حاکم مسلمانان منصوب شد.

پس از سلب قدرت سیاسی خلیفه و تبدیل او به یک عنصر بی فایده، تبلیغات در مورد بیهوده بودن این عنوان آغاز شد، تا این که دو سال بعد در سال ۱۹۲۴، مصطفی کمال لایحة انحلال خلافت را به مجلس تسلیم کرد و آن را غده ای شمرد که از قرون وسطی باقی مانده و باید جراحی شود. لایحة مذکور تقریباً بدون مذاکره به تصویب مجلس رسید، آن گاه بلافاصله عبدالمجید به سویس تبعید شد. بدین ترتیب آتاتورک در ترکیه دارای اختیار مطلق شد.در سال ۱۹۲۳ تركيه مدرن با نظام جمهوري توسط ملي‌گرايان پا گرفت و آتاتورك از آن تاريخ تا سال ۱۹۳۸ رييس‌جمهور تركيه بود. ارتش تركيه هميشه خود را ميراث‌دار نظام جمهوري لاييسيته مي‌دانست و هرگونه مخالفت‌هاي سياسي را با توجيه حفظ دستاوردهاي آتاتورك و كماليسم به چالش مي‌كشيد. اين ارتش كه در اتحادي نانوشته با غرب مانعي در برابر رشد كمونيسم محسوب مي‌شد از آزادي عمل برخوردار بود. از بعد تبعات داخلي هم نگراني چنداني نداشتند؛ چرا كه يكي از وصاياي آتاتورك به ارتش اين بود كه هر زمان اوضاع كشور را آشفته ديدند و اركان آن را فاسد تشخيص دادند فورا كودتا كنند و زمام امور را به دست گيرند و پس از برگرداندن اوضاع به حالت عادي، يك دولت غيرنظامي بر سر كار آورند و خود از حكومت كنار بكشند. ارتشي‌ها با اين توجيه در زمان‌هاي مختلف دست به كودتا عليه دولت‌هاي برخاسته از مردم زدند. اولين كودتا در سال ۱۹۶۰ رخ داد. كودتايي خونين كه ارتش، دولت منتخب را سرنگون كرد و «عدنان مندرس»، نخست‌وزير وقت را به همراه وزير امورخارجه و وزير اقتصاد و دارايي در ملاءعام به‌دار آويخت. دومين كودتا در سال ۱۹۷۱ روي داد كه در پي آن تركيه تا سال ۱۹۷۳ در اختيار نظاميان قرار گرفت. كودتاي سوم كه در سال ۱۹۸۰ اتفاق افتاد از ويژگي ديگري برخوردار بود. اين كودتا به رهبري ژنرال كنعان اورن صورت گرفت و در پي آن ارتش، قانون اساسي تركيه را از نو نوشت و اين قانون نيز تا سال ۲۰۱۰ پابرجا بود. اما در اين دوره حزب عدالت و توسعه كه راي اكثريت مردم را همراه خود داشت با رجوع به آراي مردم از طريق همه‌پرسي توانست مهم‌ترين بند اين قانون را كه همان مصونيت قضايي ژنرال‌هاي ارتش بود، تغيير داده و در نتيجه آنها را پاي ميز محاكمه بكشاند. ژنرال كنعان اورن و ۱۶۰ افسر ارتش پس از ساعت‌ها بازجويي به اتهام كودتا عليه دولت قانوني نجم‌الدين اربكان روانه زندان شدند. گفته مي‌شود ژنرال كنعان اورن در سال ۲۰۰۳ هم قصد كودتا عليه رجب‌طيب اردوغان را داشت كه با ناكامي همراه بود.

 تأثیر آتاترک در ترکیه بسیار ریشه ای و عمیق بود. او توانست فرهنگ، دین، زبان و عقاید مردم مسلمان ترکیه را از بنیان متلاشی کند و تا سال های مدید، ریشة شوم صهیونیسم را در آن سرزمین مستقر کند. برای مثال به ذکر بعضی از سرفصل های عملکردش می پردازیم. وی برای تغییر و به اصطلاح خودش احیای الفبای ترکیه گفته است: «برای بیان آهنگ زبان زیبای ترکی، اینک الفبای جدید را به کار می گیریم، خصوصیات و زیبایی های زبان خوش آهنگ ما، با این الفبا روشن تر خواهد شد.»

بررسی موسیقیایی این زبان بحث جدا می طلبد، ولی هدف اصلی او نفی زبان مقابل آن، یعنی عربی بود. او دربارة زبان عربی گفته است: «ما خود را از بند علامات نامفهوم و معمایی رها می سازیم. ما مصمم به درک زبان خویش هستیم و آن را با حروف نو، آسان تر و بهتر خواهیم نوشت.»

البته فقط او نیست که به زبان عربی حمله کرده است، امثال وی در ممالک اسلامی هم چون ایران، بسیار بوده اند که کوشیده اند تا این زبان دینی را ریشه کن سازند. «محمدعلی فروغی» و «جبار باغچه بان» با آن تعابیر زشت دربارة زبان عربی، نمونه هایی از همین افرادند. البته جالب است بدانید که فروغی نیز یک یهودی الاصل می باشد.

شدت تجددگرایی و ویرانگری فرهنگی آتاتورک چنان بود که مقدسات دینی نیز از دستبرد آن مصون نماندند؛ تا آن جا که قرآن به زبان ترکی ترجمه و تلاوت می شد و اذان و دعا نیز به ترکی معمول شد.۴ هم چنین او تاریخ هجری را به میلادی تغییر داد و به بهانة پیشبرد امور اداری مملکت و هم آهنگی با دول اروپایی، روزهای یک شنبه را به جای جمعه تعطیل کرد. امام زاده ها و مکان های مقدس مذهبی نیز از حملة او در امان نماندند. وی گفته است: «برای یک جامعة زنده، ننگ است که از مردگان حل دشواری های خویش را بخواهد.»

وی در مورد تغییر پوشش مردم گفت: «از هر نظر که بنگرید، باید خودمان را با تمدن غرب انطباق دهیم و طرز فکر و زندگی ما باید سراپا رنگ تمدن امروز را به خود بگیرد. ما باید مانند انسان های قرن بسیتم، از کفش، شلوار، پیراهن، کراوات و بالاتر از همة این ها از کلاه لبه دار استفاده کنیم. من بدون پرده پوشی می خواهم بگویم که نام این کلاه جدید «شاپو» است.»

البته کلاه شاپو نیز چندان جدید نبود؛ چرا که بسیاری از خاخام های یهودی در استفاده از آن سابقه دار بودند، ولی اهمیت این کلاه خاخامی برای آتاتورک آن قدر زیاد بود که مجلس کبیر ملی در سال ۱۹۲۵ به بحث دربارة کلاه جدید پرداخت و در این جلسه، لایحة کلاه لبه دار به تصویب مجلس رسید. هم چنین در سال ۱۹۳۴، قانون دیگری به تصویب رسید که پوشیدن هر نوع لباس روحانی را بیرون از مکان های مذهبی ممنوع کرد. او در مورد زنان نیز برنامه هایی داشت که باید آن ها را به مرور اجرا می کرد. بخشی از سخنرانی او در سال ۱۹۲۵ چنین است: «در طی مسافرتم به این جا، نه تنها در روستاها و قصبه ها؛ بلکه حتی در شهرها زنان را دیدم که چشمان و روی خود را می پوشاندند. هم وطنان، این حال نشانه ای از خودپرستی ما مردان است. زنان ما چو مردان مایند… کافی است که حس غرور ملی را به آن ها تلقین کنیم و در دل هایشان، ایده آل های عالی پدید آوریم. آن گاه بگذار که زنان ما چهرة خویش را به جهان بنمایانند و همة جهان را زیر نظر آرند، باکی نیست.»

عملکرد آتاتورک فرآیند حرکتی است که دست کم یک قرن قبل و به واسطة ناآگاهی سلاطین عثمانی آغاز شده بود. در این حرکت، از فرهنگ، عقیده، دین و حتی ملیت که به نام آن دین و دنیای خود را فروختند، خبری نبود و این نبود جز، آفت فراماسونری که سابقه ای طولانی در این سرزمین یافته است. آنان حداقل به صورت رسمی از قرن هجدهم میلادی در عثمانی شروع به فعالیت کردند و روزبه روز شعبه های خود را در سراسر این امپراتوری گستراندند و کیست که از رابطة مستحکم و ریشه ای آن ها با یهود و صهیونیسم خبر نداشته باشد. «ژاک قمحی» که زمانی به «روچیلد» استانبول معروف بود، دربارة پیوستگی سرنوشت ترکیه و اسرائیل گفته است: «یهود، میهن ملی خود را بدون اعلام قبلی و بیست وپنج سال پیش از تشکیل اسرائیل، در سال ۱۹۴۷ در ترکیه برپا کرده بود. این پیوند دیرینه میان یهودیان ترکیه و اسرائیل را می توان به گونه ای مخصوص مشاهده کرد. یهودیانی که از ترکیه به اسرائیل مهاجرت کردند، نشان یادبودی در یکی از جنگل های تل آویو و حیفا نصب نمودند که به زبان های ترکی و عبری روی آن نوشته شده بود: «جنگل آتاتورک».

در سال ۱۹۹۲ دولت ترکیه با هم کاری یهودیان این کشور پانصدمین سالگرد حضور یهودیان در ترکیه را جشن گرفت. این رخداد، هم زمان با فراهم آمدن زمینه های مناسب پس از جنگ خلیج فارس بود و حتی باعث ایجاد روابط رسمی تر با اسرائیل شد. در این جشن «حییم هرتزوگ»، رئیس جمهور و «دیوید لوی»، وزیر خارجة وقت رژیم اشغالگر قدس نیز شرکت کردند. میزبانان آنان در این مراسم، «توروگوت اوزال»، رئیس جمهور وقت ترکیه و «سلیمان دمیرل»، از فراماسونرهای دیرینة ترکیه با رتبة ۳۳؛ یعنی آخرین رتبه در محافل فراماسونری بودند. سران ترکیة جدید بعد از عثمانی اکثراً به اسرائیل وابسته بودند و در بسیاری از تصمیم گیری های خود، رفتار و سیاست های خود را با آن رژیم هم آهنگ می کردند. آن ها مصمم بودند که هر مانعی را از سر راه این هماهنگی بردارند. باید گفت راهی که هم اکنون بعضی از احزاب و تشکل های اسلامی ترکیه در پیش گرفته اند و حتی به تسخیر دولت این کشور انجامیده است، آن گاه به مقصد می رسد که به پیوند های ریشه ای و حیاتی ترکیه و اسرائیل که عمیق هستند، عنایت ویژه شود و درصدد قطع ریشة آن برآیند. تنها در این صورت است که می توان به آیندة اسلام در ترکیه امید داشت.۵ ان شاءالله!

چراغ سبز به ناتو

 

سرانجام پس از كش‌وقوس‌ها و اما و اگرهاي فراوان، تركيه به‌تازگي پذيرفت كه سامانه دفاع موشكي ناتو را در خاك خود مستقر سازد كه باوجود تبليغات گسترده‌اي كه براي كارايي اين سيستم تاكنون صورت گرفته، استقرار آن در خاك تركيه در سكوتي تأمل‌برانگيز انجام پذيرفت. اعلام موافقت نهايي آنکارا با استقرار اين سپر موشکي در خاک ترکيه با شدت يافتن اختلافات سياسي اين کشور با رژيم اسرائيل هم‌زمان شده است. اين هم‌زماني از نگاه تحليلگران نشانگر ذکاوت سياسي حکام ترکيه براي پيشبرد اهداف بين‌المللي در عين حفظ منافع ملي و سطح مناسبات منطقه‌اي و جهاني آنکارا با کشورهاي مختلف است.
تنش در روابط ترکيه و اسرائيل سابقه چندساله دارد؛ يعني اگر به‌صورت دقيق‌تري به آن پرداخته شود، در دوره دوم حکومت حزب عدالت و توسعه از سال ۲۰۰۷ به بعد، به مرور شاهد افزايش تنش ميان اسرائيل و ترکيه بوديم. اين تنش اولين‌بار پس از حمله اسرائيل به غزه بروز پيدا کرد و آن زماني بود که مقام‌هاي ترکيه در سال ۲۰۰۸ به‌تندي از اسرائيل انتقاد کردند و حتي اردوغان از واژه تروريسم دولتي عليه اسرائيل استفاده کرد. طبيعي است که اين موضع‌گيري خوشايند مقامات اسرائيل نبود. مرحله دوم که شکل جديدتري به اين تنش بخشيد، مجادله لفظي رجب‌طيب اردوغان و شيمون پرز در اجلاس داووس در سال ۲۰۰۹ بود که اين مسئله به نقطه‌اي تبديل شد که بسيار مورد ارجاع رسانه‌ها قرار گرفت، به دليل انتقاداتي که اردوغان از اسرائيل درباره حمله به غزه کرده بود. در سال‌هاي بعد، اين رويکرد انتقادي ترکيه نسبت به عملکرد اسرائيل درخصوص فلسطيني‌ها و غزه رو به گسترش بود و دامنه انتقادها افزايش پيدا کرده است. در کنار اين موضوع، اردوغان و همفکرانش تلاش کردند چهره‌اي از ترکيه در مسائل خاورميانه به نمايش گذارند که ترکيه حامي حقوق ملت فلسطين و مردم غزه است. همين امر سبب شد تا نفوذ ترکيه در ميان مردم خاورميانه به‌طور روزافزوني گسترش پيدا کند و ما شاهد اهتزاز پرچم ترکيه در دست مردم فلسطين و لبنان بوديم. اما اين تنش زماني به نقطه بحراني رسيد که ترکيه در راستاي سياست پيش‌روانه‌اي که در ارتباط با مسائل غزه در پيش گرفته بود، در اعزام کشتي کمک‌هاي انسان‌دوستانه به غزه مشارکت کرد. نام اين کشتي مرمري آبي بود که در سال گذشته ميلادي، يعني ۱۵ماه پيش، از ساحل غزه عبور کرد و مورد حمله شديد کماندوهاي اسرائيلي قرار گرفت و ۹تبعه ترکيه کشته شدند. اين اتفاق نقطه اوج تنش ميان ترکيه و اسرائيل بود. پس از اين مسئله و به‌ويژه پس از انتخابات پارلماني ترکيه که به پيروزي سه‌باره حزب عدالت و توسعه منجر شد، درخواست جدي مقامات آنکارا از اسرائيل حول سه محور عذرخواهي رسمي از ترکيه، پرداخت غرامت به خانواده قربانيان کشتي و پايان دادن به محاصره غزه متمرکز بود.از اين سه عامل، پذيرش دست‌کم دو عامل، يعني عذرخواهي و پايان محاصره غزه، براي اسراييلي‌ها راحت نبود و بسيار دشوار بود که اسراييلي‌ها بخواهند به‌شکل رسمي عذرخواهي کنند و در همين حال مقام‌هاي ترکيه در ۱۵ماه گذشته رويکرد مبهمي داشته و با نوعي مماشات نسبت به اسراييل عمل کردند. همان زمان يعني ۱۵ماه پيش در رسانه‌ها اين موضوع مورد تأکيد قرار گرفت که واکنش ترکيه در برخورد با حمله اسراييل در حد انتظارات مردم ترکيه نبود. به‌عبارت‌ديگر ترکيه هيچ‌گونه اقدام عملي انجام نداد. نه فراخوان سفير و نه قطع رابطه‌اي اتفاق افتاد. به عبارت روشن‌تر، شايد بتوان گفت ترکيه درباره اين مسئله نوعي مماشات کرد. بدين معنا که انتظار مقامات ترکيه اين بود که اسراييلي‌ها به‌هرشکل ممکن به شيوه‌اي عذرخواهي کنند که موضوع تمام شود. همواره مقام‌هاي ترکيه اين بحث را مورد تأکيد جدي قرار داده و اين امر تبديل به موضوع اصلي براي ترک‌ها و قبول نکردن آن از جانب اسرائيل هم به موضوعي جدي براي آن‌ها تبديل شده بود. در ماه‌هاي اخير نيز شاهد اصرار ترکيه بر درخواست‌هايش بوديم، تااينکه چند روز پيش، سازمان ملل گزارشي را درباره بحران کشتي مرمره منتشر کرد که اين گزارش به‌منزله آب سردي بر پيکر ترکيه بود و انتظارات ترکيه را برآورده نکرد. تنها به يک نکته اشاره شد که برخورد کماندوهاي اسراييل با کشتي مرمري تند و خشن بوده؛ اما اسراييل را محکوم نکردند، ضمن آنکه حتي برخورد اين کشتي را قانوني جلوه دادند. اين گزارش براي ترکيه بسيار سنگين بود؛ ترکيه‌اي که تأکيد بر عذرخواهي اسراييل و ضرورت ابراز ندامت رسمي داشت. بنابراين شرايط تصميم‌گيري درباره اين مسئله سخت و اقدام ترکيه در اخراج سفير اسراييل اقدامي اجتناب‌ناپذير بود؛ چراکه ترکيه از پيش پروپاگاندايي آماده کرده بود؛ اما در اين شرايط لبه گزارش سازمان ملل به نفع اسراييل بود. بنابراين مي‌‌توان گفت يکي از عوامل تأثيرگذار بر اين تصميم‌گيري انتظاراتي بود که ترکيه به‌وجود آورده بود؛ بدين معنا که در داخل ترکيه مسائلي نسبت به کوتاه نيامدن آنچه به‌صورت حق تعيين شده (اين حقوق در بالا ذکر شد) طرح شده بود. درنهايت تغيير در اين رويکرد براي ترکيه ممکن نبود.
علاوه‌براين ترکيه بايد به‌شکلي نشان مي‌‌داد که داراي سياست مستقل و منفکي از فشارهاي امريکا و اسراييل است. بنابراين اين حرکت شطرنجي که تا اندازه‌اي با شوک رسانه‌اي همراه بود، اقدامي بود در واکنش به ۱۵ماه انتظار ترکيه. يک عامل ديگر نيز اين مسئله است که ترکيه در خاورميانه دست‌کم در ۳-۴ سال اخير، تعريف جديدي از خودش ارائه داده است. کشوري که پيش‌برنده است و اکنون سياستگذاران حزب عدالت و توسعه از ترکيه به‌عنوان کشور راهبر ياد مي‌کنند. درحقيقت اين گزارش جرقه‌اي بود براي شعله‌ور شدن باروت‌هايي که در روابط ترکيه و اسراييل مانده بود. با توجه به اين مسئله دو احتمال وجود دارد. احتمال اول: ادامه وضع موجود براي دوران نسبتاً گذرا به منظور فرسايشي شدن اين موضوع و خروج از اين بحران. درعين‌حال در نقطه مقابل آن، اگر در اين وضعيت هريک از دو بازيگر اقداماتي مغاير ميل طرف مقابل انجام دهند، نتيجه آن ممکن است به تنزل بيشتر روابط دو طرف بينجامد. منظور اين است که اين سطح روابط به‌سمت قطع شدن پيش رود. طرفداران اين تئوري بر اين باورند که سرسختي از سوي اسراييلي‌ها با توجه به تأکيد ترکيه بر خواسته‌هايش ممکن است نقاط چالش را بيشتر کند.
احتمال دوم نيز اين است که اگر تنش‌ها و بحران ديپلماتيک همچنان در اين وضعيت باقي بماند، ممکن است طرف‌هايي وارد بازي شوند به منظور نزديک کردن ديدگاه‌هاي دو بازيگري که اکنون دچار تخاصم در نگرششان شده‌اند و شايد مهم‌ترين بازيگر امريکا باشد که قصد داشته باشد از طريق ميانجي وارد شود و بتواند اين دو کشور را به‌هم نزديک کند، با درنظرگرفتن برخي از ملاحظات دو طرف، به دليل آنکه امريکا حامي سرسخت اسراييل است و درعين‌حال ترکيه هم‌پيمان امريکاست. بنابراين براي سياست امريکا مطلوب نيست که دو هم‌پيمان و دو حامي در نقطه مقابل هم قرار گيرند و مشکلات آن‌ها همچنان استمرار داشته باشد. به همين سبب تلاش‌هايي انجام خواهد گرفت تا بتوانند طرفين را براي خروج از بحران کمک کنند. ضمن آنکه بحث خروج از اين بحران چندان ساده نيست.
سياست ترکيه و استقرار سپر موشکي ناتو
بحث اوليه استقرارسپردفاعي موشکي برمي‌گردد به استقرار سپر که در اروپاي شرقي مطرح بود و نگاه‌هاي انتقادي که روسيه نسبت به آن داشت. در کنار ديدگاه‌هايي که امريکا نسبت به ضرورت استقرار اين سپر داشت.از دوسال پيش موضوع ترکيه به عنوان مکان استقرار مطرح بوده است.مذاکراتي هم در اين زمينه انجام شد به دليل آنکه ترکيه عضو ناتوست. در سال گذشته نيز ترکيه موضوع را از اين جهت پذيرفت که بايد بحث استقرار هرگونه سيستم موشکي در قالب ناتو باشد، به دليل آنکه استقرار اين سپر براي آنکارا هم چندان امر ساده‌اي نبود. چراکه در همسايگي ترکيه ايران قرار داشت و همکاري هايي که ميان دو کشور گسترش پيدا کرده، در زمينه استقرار چنين موشکي ايجاد سوال مي‌کرد.با توجه به اين امر در سال گذشته با وجود انتقادهايي که از جانب روسيه و همسيگان ترکيه به ويژه ايران وجود داشت، موافقت‌هايي صورت گرفت. آنچه که امروزه مقام‌هاي ترکيه اعلام کردند، حاکي از نهايي شدن اين موضوع است. اين امر مي‌تواند داراي تهديد براي برخي کشورهاي خاورميانه باشد.استقرار اين سپر در چارچوب سياست‌هاي راهبردي ناتوست که بخشي از آن با منافع روسيه که در مناطق پيراموني تعريف کرده، در تقابل است. سال گذشته، زماني‌که بحث تدوين سند استراتژيک ترکيه مطرح شد يک بند از سند قبلي که درباره ايران بود، حذف شد. اين بند در سند ۲۰۰۵ وجود داشت که موشک هاي شهاب ايران تهديد عليه امنيت ترکيه تعريف شده بود،اما در سند استراتژيک امنيت ملي ترکيه اين بند حذف شد. بنابراين ترکيه ايران را تهديدي عليه امنيت ملي خودش تلقي نکرده و ايران را به عنوان کشور همسايه‌اي که روابط خوبي هم با آن برقرار کرده و به عنوان کشور دوست مورد تاکيد قرار داده بود.از اين رو به نظر مي‌رسد همان زماني که اين سند مطرح شد مذاکراتي بين ناتو و ترکيه درباره استقرار سپر دفاع موشکي وجود داشت. بدين معنا که مقامات ترکيه از يک سو اين بند را از سند خود حذف کردند که جلب اعتماد ايران کنند و از سوي ديگر و در مقابل بحث استقرار سپر دفاع موشکي در ترکيه تهديدي عليه همسايگان محسوب مي‌شود. اين امر نشان مي‌دهد که:
۱٫ ترکيه به عنوان عضو ناتو راهبردهاي امنيت ملي و نظامي آن در قالب ناتو تعريف مي‌شود
۲٫ ترکيه در مذاکرات سياسي و نظامي با قدرت‌هاي بزرگ مبتني بر منافع خودش اقدام مي‌کند نه ملاحظات کشورهاي همجوار
۳٫ به رغم آنکه ترکيه در سال‌هاي اخير درنگرش سياست خارجي خودش بحث از نگاه به شرق مي‌کند اما در تدوين منافعش و راهبردهاي بلند مدت خود نگاهش مبتني بر تعريف غرب است.
به طور کلي در پايان مي‌توان نتيجه گرفت که ترکيه سعي مي‌کند سياست چند وجهي را در اربتاط با همپيمانان غربي خودش و کشورهاي خاورميانه تعقيب کند و در ارتباط با اسراييل هم در شرايط موجود ترکيه سعي مي‌کند دوره ادامه وضع موجود را استمرار بخشد و منتظر چراغ‌هايي از جانب اسراييل باشد. چراکه:
۱٫ نه در ترکيه و نه در اسراييل زمينه براي قطع رابطه وجود ندارد.
۲٫ در بيرون از دو طرف کشورهايي وجود دارند که تاکيد آنها بر استمرار ادامه روابط است
۳٫ براي رژيم صهيونيستي مهم است که با توجه به روند تحولات رابطه‌اش با ترکيه ادامه پيدا کند.
۴٫ تغييراتي در صحنه سياسي خاورميانه ايجاد شده که عاملي در پيشبرد سياست‌هاي ترکيه است.
در نهايت ترکيه سعي مي‌کند در سياست خودش هم در استقرار سپر دفاع موشکي و هم در مورد اخراج سفير اسراييل نوعيي عملگرايي را به نمايش ‌بگذارد. اگر حتي اين احتمال قدرت پيدا کند که روابط با اسراييل و ترکيه تحت‌تاثير کوتاه نيامدن دو طرف برسر عذرخواهي‌ها به نقطه قطع برسد، باز نبايد اينگونه تصور کرد که به معناي پايان يافتن اين روابط است. به دليل آنکه پارامترها مبتني بر ادامه روابط است.همچنين در محيط بيروني عواملي هستند به عنوان عوامل فشارآور برترکيه که ممکن است عليه آنها استفاده شود.بنابراين به نظر مي‌رسد که عمق دوره تنش اسراييل و ترکيه طولاني نباشد. چراکه براي امريکا همکاري با ترکيه در روند تحولات خاورميانه مهم است. دراين ميان همسويي سياست ترکيه و امريکا درباره سوريه نيز عامل ترغيب کننده امريکا به رفع کدورت‌ها ميان دو کشور ترکيه و اسراييل است.

ماجراي ورود سپرموشکي به ترکيه
طرح سپر موشكي موسوم به دفاع استراتژيك اوايل دهه ‎ ۱۹۸۰از سوي دولت رونالد ريگان رييس جمهوري وقت آمريكا تحت عنوان جنگ ستارگان مطرح و در ادامه تحويل سازمان پيمان آتلانتيك شمالي (ناتو) شد تا اعضاي خود را بدون هزينه براي آمريكا، وادار به پذيرش استقرار آن كند. اقدام آمريكا براي همراه كردن كشورهاي اروپايي در استقرار سپر موشكي موجب شد ناتو نيز با پيروي از خواسته‌هاي پنتاگون، كشورهاي اروپاي شرقي از جمله لهستان، بلغارستان و در نهايت تركيه را نيز مجبور به پذيرش استقرار سيستم سپر موشكي در خاك خود كند.به نظر مي‌رسد حال كه تركيه به عنوان يكي از مهمترين اعضاي ناتو به خواسته‌هاي غرب و به ويژه ايالات متحده در استقرار اين سيستم در خاك خود تن داده، مهمترين شريك خود يعني آمريكا را در اجراي يكي از پرهزينه ترين پروژه هاي نظامي به خوبي ياري داده و واشنگتن نيز توانسته با كمترين سرمايه‌گذاري كمربند امنيتي خود را تا منتهي اليه اروپا و مرزهاي آسيا گسترش دهد.روند پيوستن آنكارا به اين طرح با ابهام‌ها و ترديدهايي همراه بوده كه مهمترين آن‌ها به مخاطره افتادن سياست‌هاي منطقه‌اي تركيه به ويژه در ارتباط با همسايگان اين كشور در دوران اخير مي‌باشد. مهمترين دغدغه آنكارا در استقرار اين سامانه در خاك تركيه صرف نظر از هزينه هاي آن، بر هم زدن معادلات كنوني سياست خارجي اين كشور به ويژه با همسايگان خود است.

 

پاورقی

۱٫ «تاریخ امپراتوری عثمانی و ترکیة جدید»، ص ۴۴۴٫

۲٫ نوئل باربر، «فرمانروایان شاخ زرین»، ص ۵۴ و ۵۵٫

۳٫ جواد انصاری، «ترکیه در جست وجوی نقشی تازه در منطقه»، ص ۳٫

۴٫ اولوغ ایگدمیر، «آتاتورک»، ص ۱۶۰ و ۱۶۱٫

۵٫ علیرضا سلطان شاهی، «پان ترکسیم و یهود، پروژة صهیونیست».

mostajar

لینک کوتاه : https://mostajar.com/?p=1092

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.