1

تاریخ در رمضان المبارک

  • کد خبر : 913
  • ۰۸ مرداد ۱۳۹۰ - ۷:۴۱

       ماه مبارك رمضان ماه پر خاطره اى است . روزهاى ۱،۳،۴،۶،۱۰،۱۲،۱۳،۱۴،۱۵،۱۶،۱۷،۱۹،۲۰،۲۱،۲۳،۲۴ ياد آور لحظاتى حساس از تاريخ اسلام است . هم يادمانهاى خوش و هم روزهاى حزن انگيز در اين ماه به چشم مى خورد. ولادت امام حسن مجتبى (عليه السلام ) و معراج پيامبر (صلى الله عليه و آله ) دو خبر […]

       ماه مبارك رمضان ماه پر خاطره اى است . روزهاى ۱،۳،۴،۶،۱۰،۱۲،۱۳،۱۴،۱۵،۱۶،۱۷،۱۹،۲۰،۲۱،۲۳،۲۴ ياد آور لحظاتى حساس از تاريخ اسلام است . هم يادمانهاى خوش و هم روزهاى حزن انگيز در اين ماه به چشم مى خورد.
ولادت امام حسن مجتبى (عليه السلام ) و معراج پيامبر (صلى الله عليه و آله ) دو خبر سرور آفرين در اين ماه است . مرگ ابولهب ، ابن ملجم ، عايشه مروان ، زياد بن ابيه ، حجاج ثقفى نيز روزهاى نابودى دشمنان اهل بيت (عليهم السلام ) است . از سوى ديگر شهادت حضرت زهرا (عليها السلام ) بنابر قولى ، ضربت خوردن و شهادت امير المؤ منين (عليه السلام )، وفات حضرت خديجه (عليها السلام ) و حضرت نفسيه (عليها السلام ) و شهادت مختار روزهاى حزن آل محمد (عليهم السلام ) است.
جنگ بدر، طائف ، تبوك و فتح مكه روزهاى تاريخ ساز اسلام است . عروج حضرت عيسى (عليه السلام ) به آسمان ، نزول قرآن ، مراسم عقد اخوت ، دعاى باران توسط پيامبر (صلى الله عليه و آله ) نيز وقايع مهم تاريخى هستند.
بدعت نماز تراويح توسط عمر، ورود محمد بن ابى بكر به مصر، بيعت با امام مجتبى (عليه السلام )، آمدن نامه هاى اهل كوفه براى امام حسين (عليه السلام )، حركت حضرت مسلم به سمت كوفه ، ولايتعهدى امام رضا (عليه السلام ) و ضرب سكه به نام آن حضرت ، هر يك ياد آور فرازهايى از برگهاى اسلام اند.

۱ ماه رمضان

در شب اول ماه مبارك رمضان غسل و زيارت امام حسين (عليه السلام ) وارد شده است.

۱٫ ولايتعهدى امام رضا (عليه السلام(

در ۷ رجب سال ۲۰۰ ماءمون عباسى نامه اى به امام رضا (عليه السلام ) نوشت ، و آن بزرگوار را براى ولايت عهدى خويش به مرو فراخوانددر روز اول ماه رمضان سال ۲۰۱ ه‍ مردم با حضرت رضا (عليه السلام ) به ولايتعهدى بيعت كردند، و بعضى ششم اين ماه نقل كرده اند.

۲٫ مرگ مروان

در اين روز در سال ۶۵ ه‍ مروان بن حكم در سن ۸۱ سالگى در دمشق به دركات جحيم شتافت ، و مدت خلافت او ۹ ماه بود.
مروان پسر حكم بن ابى العاص بود و به ((وزغ بن وزغ )) ملقب گرديده بود. او و پدرش مورد لعن پيامبر (صلى الله عليه و آله ) واقع شدند، حتى عايشه به مروان گفت : شهادت مى دهم كه پيامبر (صلى الله عليه و آله ) پدرت را لعن كرد در حاليك تو در صلب او بودى.
مروان در عداوت با خدا و پيامبر (صلى الله عليه و آله ) و اهل بيت (عليهم السلام) خصوصا امير المؤ منين (عليه السلام ) از زمان عثمان تا آخر ايام خود بسيار كوشيد. بعد از آنكه عثمان او و پدرش حكم را از طائف بر خلاف امر پيامبر (صلى الله عليه و آله ) به مدينه بازگردانيد، خمس افريقيه را به مروان داد و فدك را هم به او واگذار كرد و او را وزير و كاتب خود قرار داد.
او در ايام خلافت عثمان فتنه ها بپا كرد. در جنگ جمل تيرى زد و طلحه را كشت و بعد از فتح هنگامى كه اسير شد حسنين (عليهم السلام ) را شفيع قرار داد و امير المؤ منين (عليه السلام ) او را رها كرد. به حضرت عرض ‍ كردند: از او بيعت بگير. فرمود: همانا دست او دست يهودى است ، چه اينكه يهود به مكر و حيله معروفند.
بعد از آن كه مروان به معاويه پيوست هرگاه حكومت شهرى به او داده مى شد، در ترويج سب امير المؤ منين (عليه السلام ) مجد و مصر بود. او در مدينه هر جمعه بر منبر پيامبر (صلى الله عليه و آله ) بالا مى رفت و در حضور مهاجرين و انصار امير المؤ منين (عليه السلام ) را سب مى كرد. مروان بعد از هلاك شدن يزيد به جاى وى نشست ، و همسر او را به عقد خود در آورد و نه ماه خلافت كرد. همسر يزيد زهرى در غذاى او ريخت كه لال شد و آخر الآمر متكابر دهان او گذاشت ، و باكنيزان روى او نشستند تا اينكه در اول ماه رمضان به درك واصل شد.

۳٫ جنگ تبوك

در اول ماه رمضان سال ۹ ه‍ جنگ تبوك به وقوع پيوست  اين جنگ را فاضحه نيز مى گويند، زيرا منافقين مدينه و كسانى كه قصد كشتن پيامبر (صلى الله عليه و آله ) را در عقبه داشتند رسوا و مفتضح شدند.
به لشكرى كه در اين جنگ شركت ((جيش العسره )) مى گويند، زيرا در سختى و زحمت فراوان ، با اينكه ايام جمع آورى محصول بود به جنگ رفتند. حركت لشكر در ماه رجب بود كه ۳۰ هزار نفر حركت كردند و فقط هزار نفر سواره بودند. پيامبر (صلى الله عليه و آله ) فرمودند: ((كفش فراوان با خود بياوريد))، و در مسير هر دو نفر به يك خرما سد جوع مى كردند و آب هم كمياب بود. در اين جنگ عده اى از زنها نيز همراه حضرت حركت كردند.
از سوى ديگر ۸۲ نفر از منافقين مدينه با عذر تراشى به جنگ نرفتند و در مدينه ماندند تا در غياب آن حضرت خانه آن حضرت را غارت كنند و خانواده ايشان را از مدينه بيرون نمايند. پيامبر (صلى الله عليه و آله ) امير المؤ منين (عليه السلام ) را به جاى خود در مدينه خليفه قرار داد و منافقين كلماتى گفتند كه خاطر مبارك امير المؤ منين (عليه السلام ) را آزردند. پيامبر (صلى الله عليه و آله ) به آن حضرت فرمود: اءما ترضى اءن تكون منى بمنزله هارون من موسى الا اءنه لا نبى بعدى؟

در بازگشت از تبوك چهل نفر از منافقين كه همراه حضرت بودند، تصميم گرفتند وقتى شتر حضرت بالاى گردنه مى رسد كدوها را پر از ريگ نمايند و به زير دست و پاى شتر حضرت رها كنند تا شتر رم كند و پيامبر (صلى الله عليه و آله ) از شتر افتاده و به قتل برسد. هنگام اجراى توطئه شتر حضرت قدم از قدم برنداشت و مكر منافقين شكست خورد و خداوند وجود مقدس ‍ پيامبر (صلى الله عليه و آله ) را حفظ كرد.
از سوى ديگر منافقينى كه در مدينه مانده بودند قصد جان امير المؤ منين (عليه السلام ) را نمودند و حفره اى طولانى در مسير راه مدينه حفر كردند و روى آن را با حصير پوشاندند تا هنگامى كه امير المؤ منين (عليه السلام ) به استقبال پيامبر (صلى الله عليه و آله ) مى آيد هنگام مراجعت ميان آن حفره بيفتد و آنان بر سرش بريزند و او را به قتل برسانند. ولى هنگام مراجعت اسب آن حضرت از روى حصير و گودال عبور ننمود و بار ديگر حيله منافقين باطل گرديد.
در تبوك جنگى صورت نگرفت و آن حضرت بالشكر به مدينه بازگشتند. وقوع اين جنگ در ماه رجب هم نقل شده است.

۴٫ وفات حضرت نفيسه (عليها السلام(

در اين روز در سال ۲۰۸ ه‍ زاهده عابده حضرت نفيسه خاتون (عليها السلام) دختر حسن بن زيد بن حسن بن على بن ابى طالب (عليهم السلام ) در مصر وفات كرد.
شوهر آن حضرت اسحاق مؤ تمن پسر حضرت صادق (عليه السلام ) بوده ، و از طرف مادر منتسب به آقا قمر بنى هاشم (عليه السلام ) است.
حضرت نفيسه (عليها السلام ) براى خود قبرى كنده بود و پيوسته در آن قبر نماز مى خواند و ختم قرآن مى نمود.
آن حضرت در اول ماه رجب بيمار شد، و نامه اى به شوهرش كه در مدينه بود نوشت و او را از احوال خود با خبر كرد. در شب اول ماه رمضان بيمارى شدت پيدا كرد و فرداى آن روز در حالتى كه روزه بود طبيب آوردند و او امر به افطار كرد. آن حضرت فرمود: ((واعجبا! سى سال است از خداوند مسئلت دارم با حالت روزه از دنيا بروم ، و اكنون كه روزه هستم افطار كنم ))؟ پس خواندن سوره انعام را شروع كرد، و چون به آيه مباركه لهم دار السلام عند ربهمرسيد وفات كرد.
شوهر آن حضرت زمانى رسيد كه ايشان وفات كرده بود. او مى خواست آن حضرت را به مدينه ببرد و در بقيع نزد اجداد طاهرينش دفن كند، ولى مردم مصر با التماس و در خواست او را نگه داشتند. اسحاق مؤ تمن پيامبر (صلى الله عليه و آله ) را در خواب ديد كه فرمودند: ((با اهل مصر در اين ماجرا مخافت نكنى ، كه به خاطر نفسيه خداوند رحمت و بركاتش را نازل مى كند)). جناب اسحاق بدن آن حضرت را در محل فعلى دفن كردند و معروف است كه دعا كنار قبر آن حضرت مستجاب است.

۳ ماه رمضان

۱٫ شهادت حضرت زهرا (عليها السلام(

به قولى شهادت حضرت صديقه طاهره زهراى مرضيه (عليها السلام ) در اين روز است.

۴ ماه رمضان

۱٫ مرگ زياد بن ابيه

زياد بن ابيه در سال ۵۳ ه‍ در كوفه به هلاكت رسيد. او مشهور به زياد بن ابيه ، زياد بن امه ، زياد بن عبيد، و زياد بن سميه است ؛ و چون پدر زياد از كثرت معلوم نبود به او زياد بن ابيه مى گفتند.
هنگامى كه به معاويه پيوست به او زياد بن ابى سفيان و برادر معاويه شد و زناى مادر خود را قبول كرد. سميه كنيز حارث بن كلده طبيب بود. حارث او را به چراندن گوسفندان وادار كرده بود ولى طبع زشت و شهوانى سميه آنقدر در صحرا ننگ به بار آورد كه حارث او را از خود راند. از آن پس سميه اسما خود را به عبيد چوپان ثقفى چسباند و رسما جزء فواحش طائف در آمد و حيثيت خاندان عبيد را هم لكه دار كرد.
برادرى او با معاويه يكى از راههايى بود كه معاويه براى جلب زياد به طرف خود به كار گرفت . او مجلسى ترتيب داد و از عده اى به عنوان شاهد در آنجا استفاده كرد كه از جمله ابو مريم مشروب فروش طائف بود. او برخاست و به زياد گفت : شبى ابوسفيان به طائف آمد و از من فاحشه اى خواست . در آن شب كسى جز سميه نبود. صبر كرديم تا رفت و آمدها كم شد. سميه را براى او فرستادم . زياد زناى مادر خود را قبول كرد و برادر معاويه شد! معاويه هم براى باوراندن اين نسبت به و خواهرش را به خانه او فرستاد و دستور داد چادر از سر بر دارد چرا كه محرم اوست.
زياد بعد از برادرى با معاويه برائت از حضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) و قتل شيعيان على بن ابى طالب (عليه السلام ) و غارت اموال آنان را شروع كرد. دست بريدن ، شكم پاره كردن ، با دار آويختن ، زنده به گور كردن ، ميل سرخ شده به چشمان شيعيان كشيدن ، فرزندان را سر بريدن ، خانه خراب كردن و آتش زدن از جمله كارهاى او بود. عبد الرحمن بن حسان را به جرم محبت على بن ابى طالب (عليه السلام ) زنده در گور كرد.
در بصره و كوفه سيزده هزار نفر را به جرم شيعه بودن يا به احتمال شيعه بودن كشت ، و بعد به معاويه نوشت : من تا به اين حد خواسته تو را انجام دادم و اين كارها با دست چپم بود. اگر حكومت حجاز به من واگذار شود با دست راستم كه بيكار است همين عمل را انجم مى دهم ، و تصميم دارم از مردم عراق در مسجد بخواهم كه برائت از على (عليه السلام ) و مدح خاندان اميه را علنى نمايند. هر كس قبول نكند او را بكشم و خانه او را خراب كنم ، چون اين خبر منتشر شد، امام حسن (عليه السلام ) و شيعيان نفرين كردند و بعضى امير المؤ منين (عليه السلام ) را در خواب ديدند كه او را نفرين كرد، و آن ملعون قبل از عملى كردن تصميمش به مرض طاعون مبتلا شد و به دركات جحيم واصل گرديد.

۶ ماه رمضان

۱٫ ضرب سكه به نام امام رضا (عليه السلام(

در اين روز در سال ۲۰۱ ه‍ سكه طلا به نام مبارك حضرت رضا (عليه السلام) زدند. بنابر قولى اين روز روز ولايت عهدى اجبارى آن حضرت بوده است ، و مردم با آن حضرت به ولايت عهدى بيعت نمودند.

۱۰ ماه رمضان

۱٫ آمدن نامه هاى اهل كوفه براى امام حسين (عليه السلام(

در سال ۶۰ ه‍ جمعى از كوفيان نامه هاى مردم كوفه را براى امام حسين (عليه السلام ) آوردند. كه از جمله نام سليمان بن صرد و مسيب بن نجبه و رفاعه بن شداد بجلى و حبيب بن مظاهر و جمعى از شيعيان آن حضرت در آنها بود، كه توسط عبد الله بن مسمع همدانى و عبد الله بن وال خدمت امام (عليه السلام ) آورده شد.

۲٫ وفات حضرت خديجه (عليها السلام(

در اين رز حضرت خديجه كبرى (عليها السلام ) از دنيا رحلت فرمودند. اين قول بنابر نقل ۴۵ روز بعد از رحلت جناب ابوطالب (عليه السلام ) است. اقوال ديگر در رحلت آن حضرت چنين است : ۲۳ رجب ، ۲۷ رجب ، آخر رجب ، اول ماه رمضان ، ۱۲ ماه رمضان . آن حضرت بعد از حضرت ابوطالب (عليه السلام ) به سه روز فاصله و به قولى يك ماه و به قولى ۴۵ روز و به قولى ۵۰ روز وفات كرده است.
آن حضرت نخستين همسر پيامبر (صلى الله عليه و آله ) بود، و تا خديجه (صلى الله عليه و آله ) زنده بود نبى گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله ) همسرى اختيار نفرمود. سبقت به اسلام و خدمات او به پيامبر (صلى الله عليه و آله ) زياده از آن است كه ذكر شود. در فضيلت آن حضرت همين بس ‍ كه والده مكرمه حضرت صديقه طاهره (عليها السلام) است ، و همه ذرارى پيامبر (صلى الله عليه و آله ) به ايشان منتهى مى شوند.
آن حضرت هنگام رحلت چند وصيت به پيامبر (صلى الله عليه و آله ) نمودند، و با آن همه فداكارى و انفاق مال ، به پيامبر (صلى الله عليه و آله ) عرض كردند: ((يا رسول الله ، مرا ببخشيد كه در حق شما كوتاهى كردم )). پيامبر (صلى الله عليه و آله): ((حاشا و كلا! من از شما تقصيرى نديدم ، بلكه منتهاى سعى و كوشش خود را در حق من نمودى . شما در خانه من زحمات زيادى را متحمل شدى . اموالت را در راه خدا بذل و بخشش نمودى )).
آنگاه خديجه (عليها السلام ) عرض كرد: يا رسول الله ، شما را وصيت مى كنم به اين دختر و به حضرت فاطمه (عليها السلام ) اشاره نمود اين دختر بعد از من يتيم و غريب است . كسى از زنهاى قريش او را اذيت نكند. كسى به صورت او لطمه اى نزند، به روى او داد نزند و مكروهى نبيند.
آن حضرت اولين زنى است كه پيامبر (صلى الله عليه و آله ) را تصديق نمود، و اول زنى است كه در مكه با رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) نماز جماعت خواند، و اول زنى است كه ايمان خود را در مكه در ميان مشركين اظهار نمود، و اول زنى است كه در مقابل دشمن از رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) دفاع نمود و تمام اموال خود را به پيامبر (صلى الله عليه و آله ) بخشيد، و اول زنى است كه ايمانش با قبول ولايت امير المؤ منين (عليه السلام ) به درجه كمال رسيد.
روزى پيامبر (صلى الله عليه و آله ) خديجه (عليها السلام ) را خواست و در كنار خود نشانيد و فرمود: اين جبرئيل است و مى گويد: براى اسلام شروطى است كه عبارتند از: اقرار به يگانگى خداوند متعال ، اقرار به رسالت رسولان ، اقرار به معاد و اصول اين شريعت و احكام آن ، اطاعت از اولى الامر و ائمه طاهرين از فرزندان او يكى بعد از ديگرى با برائت از دشمنان ايشان.
خديجه (عليها السلام ) به هه آنها اقرار نمود و ائمه طاهرين به خصوص امير المؤ منين (عليه السلام ) را تصديق كرد. پيامبر (صلى الله عليه و آله ) فرمود:هو مولاك و مولى المؤ منين و امامهم بعدى: يعنى ((على مولاى تو و مولاى مؤ منان بعد از من و امام ايشان است )). آنگاه از خديجه (عليها السلام ) در قبول ولايت امير المومنين (عليه السلام ) عهد مؤ كد گرفت . سپس رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) يك يك از اصول و فروع دين حتى آداب وضو و نماز و روزه و حج و جهاد و صله رحم و واجبات و محرمات را بيان فرمود.
سپس پيامبر (صلى الله عليه و آله ) دست خود را بالاى امير المؤ منين نهاد و خديجه (عليها السلام ) دست خود را بالاى دست رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) و به اين ترتيب با امير المؤ منين (عليه السلام ) بيعت نمود.

۱۲ ماه رمضان

۱٫ مراسم عقد اخوت

در اين روز در سال اول هجرت رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله ) بين اصحاب خود عقد اخوت بست و امير المؤ منين (عليه السلام ) را برادر خود گردانيد.

۱۳ ماه رمضان

۱٫ مرگ حجاج ثقفى

در سال ۹۵ ه‍ در چنين روزى ظالم سفاك پليد حجاج بن يوسف ثقفى به هلاكت رسيد. او در زمان وليد بن عبد الملك در شهر واسط كه خودش بنا كرده بود با مرض آكله در شكمش به درك واصل شد. اقوال ديگر در روز مرگ او ۲۱، ۲۳، ۲۵، ۲۷ ماه رمضان است.
مادر او قارحه نامى بود كه قبل از همسرى با يوسف بن عقيل پدر ظاهرى حجاج ، در منزل حارث بن كلده طبيب بود. هنگامى كه حجاج به دنيا آمد سوراخ مقصد نداشت ، طبيب براى او سوراخ قرار داد. همچنين او شير نمى خورد تا اينكه بز سياهى كشتند و از خونش بر پستان مادر و به صورت حجاج ماليدند و او از روز چهارم پستان قبول كرد. به اين سبب حجاج خونخوار شد و مى گفت : بيشترين لذت من در ريختن خون است . اين صفت از كسى كه مدت حمل او دو سال و نيم بوده و بيش از دو سال و نيم پس از مرگ پدرش به دنيا آمده ، بعيد نيست!!
تعداد كشته شدگان به دست او را بجز جنگها، يكصد و بيست هزار نفر نوشته اند. هنگامى كه هلاك شد، در زندان او پنجاه هزار مرد و سى هزار زن بود كه ۱۶ هزار از آنها برهنه و عريان بودند، و قاعده آن ملعون اين بود كه زن و مرد و اطفال را با هم زندانى مى كرد، زنان او سقف نداشت.
عده زيادى از دوستان و شيعيان امير المؤ منين (عليه السلام ) را شهيد كرد، از جمله كميل بن زياد نخعى ، قنبر غلام امير المؤ منن (عليه السلام)، عبد الحرمن بن ابى ليلى انصارى ، كه آن قدر او را تازيانه زد كه امير المؤ منين (عليه السلام ) را سب كند و او مناقب آن حضرت را مى گفت ، تا حجاج دستور داد او را شهيد كردند. دست و پاى يكى از حواريين امام زنى العابدين (عليه السلام ) به نام يحيى بن ام طويل را بريد تا شهيد شد. همچنين سعيد بن جبير را به شهادت رسانيد كه ۱۵ روز بعد از قتل او حجاج به درك واصل شد.
حجاج به مرض آكله مبتلا شد، و طبيب تكه گوشتى را به نخى بست تا آن ملعون بلعيد. طبيب آخر نخ را نگه داشت ، و بعد از لحظه اى نخ را كشيد و ديد چيزى نمانده است ، و معلوم شد كه به زودى جا با مالك جهنم خواهد سپرد. قبر او را در شهر واسط مخفى كردند و آب روى آن رها كردن ولى در زمان سفاح قبر او را پيدا كردند، آنچه مانده بود سوزانده و بر باد دادند. او بيست سال در عراق حكومت كرد، و عمر نحسش ۵۳ سال بود.

۱۴ ماه رمضان

۱٫ شهادت مختار

در سال ۶۷ هه در چنين روزى مختار بن ابى عبيده ثقفى به شهادت رسيد، و مزار او كنار مرقد حضرت مسلم (عليه السلام ) در انتها مسجد كوفه است.
مصعب بعد از به شهادت رساندن مختار، دستور داد همسر او را دستگير كنند. او زنى مؤ منه به نام عمره دختر نعمان بن بشير انصارى بود. مصعب گفت : برائت بجوى از شوهرت. او گفت : چگونه برائت بجويم از كسى كه روزهاى روزه و شبها به نماز مشغول بود، و خون خود را براى خدا و پيامبر (صلى الله عليه و آله ) نثار كرد و خونخواهى فرزند پيامبر (صلى الله عليه و آله ) نمود؟ مصعب در حالتى كه شمشيرش را از غلاف بيرون كشيده بود، گفت : پس تو را به شوهرت ملحق مى كنم . همسر مختار جواب داد: پس از اين مرگ بهشت است و به خدا قسم هيچ چيزى را بر محبتم به على بن ابى طالب (عليه السلام ) ترجيح نمى دهم.
در گرماى هوا در صحرايى بين حيره و كوفه دست و پاى او را بستند و بعد گردن او را زدند و سر از بدنش جدا كردند. اين زن مؤ منه اولين زن شهيدى است كه در محبت امير المؤ منين (عليه السلام ) با شكنجه كشته شد.

۱۵ ماه رمضان

۱٫ ولادت امام حسن مجتبى (عليه السلام(

شب نيمه ماه رمضان سال سوم ه‍ دومنين امام شيعيان حضرت ابو محمد حسن بن على بن ابى طالب (عليه السلام ) در شهر مدينه به دنيا آمد.
القاب آن حضرت : سيد، سبط، امنى ، حجت ، بر، نقى ، زكى ، مجتبى ، زاهد.
رنگ مباركش سرخ و سفيد، ديدگان مباركش گشاده و چشمانش مشكى بود. گونه مباركش هموار و محاسنش انبوه و موى سرش مجعد بود. گردن مبارك در نور و سفا ماننده نقره صيقل زده ، ميانه بالا و شانه هايى گشاده داشت و از همه مردم خوشروتر بود. خضاب بسيار مى كرد و بدن شريفش ‍ در نهايت لطافت بود.
در روز هفتم ولادت آن حضرت ، مادرش فاطمه زهرا (عليها السلام ) آن مولود مبارك را در پارچه حريرى كه جبرئيل (عليه السلام ) آن را براى پيامبر (صلى الله عليه و آله) از بهشت آورده بود، پيچيد و خدمت رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله ) آورد، و آن حضرت نام مباركش را حسن نهاد و گوسفندى براى حضرتش عقيقه نمود.

۲٫ حركت حضرت مسلم (عليه السلام ) به سمت كوفه

در اين روز در سال ۶۰ ه‍ حضرت ابا عبد الله (عليه السلام ) جناب مسلم بن عقيل (عليه السلام ) را به كوفه روانه كرد. همراه او پاسخ نامه هاى كوفيان را داده بود كه مضمون آن چنين بود: ((به سوى شما برادر و پسر عمويم ، موثق اهل بيت خويش ، مسلم بن عقيل را فرستادم . اگر او بنويسد براى من كه راءى دانايان و بزرگان شما متفق شده بر آنچه در نامه ها درج كرده ايد، به زودى به سوى شما خواهم آمد، انشاء الله(.

۱۶ ماه رمضان

۱٫ ورود محمد بن ابى بكر به مصر

در اين روز در سال ۳۷ ۳۸ ه‍ جناب محمد بن ابى بكر به عنوان استاندار از طرف امير المؤ منين (عليه السلام ) وارد مصر شد.

۱۷ ماه رمضان

۱٫ معراج پيامبر

معرج پيامبر (صلى الله وعليه و آله ) پنج سال بعد از بعثت در چنين روزى واقع شده ، و آيه سبحان الذى اسرى بعبده ليلا من المسجد الحرام الى المسجد القصى، در اين باره نازل شده است . معراج پيامبر (صلى الله عليه و آله ) در ۲۱ ماه رمضان نيز نقل شده است.
معراج از جمله ضروريات اسلام است ، و از آيات كريمه و احاديث متواتره ثابت شده است كه خداوند متعال حضرت رسول (صلى الله عليه و آله ) را در يك شب از مكه معظمه تا مسجد الاقصى و از آنجا به آسمانها تا سدره المنتهى و عرض اعلى برد، و عجايب آفرينش آسمانها را به آن حضرت نماياند و رازهاى نهانى و معارف نامتناهى را به آن حضرت القا فرمود و آن حضرت در بيت المعمور تحت عرش به عبادت حق تعالى قيام فرمود و با انبياء (عليهم السلام ) ملاقات نمود و داخل بهشت شد و منازل اهل بهشت و احوال كسانى كه در عذاب بودند را مشاهده فرمود.
احاديث متواتر دلالت دارد كه عروج آن حضرت به بدن بوده نه به روح ، و در بيدارى بوده نه در خواب.
اقوال ديگر در تعيين روز معراج چنين است : ۱۷ ماه رمضان سال ۱۲ قبل از هجرت ، ۱۷ ربيع الاول قبل از هجرت ، ۱۷ رجب قبل از هجرت ۱۷ ماه رمضان ۵ سال قبل از بعثت ، ۲۷ ماه رمضان ، ۲۱ ماه رمضان

درباره مكانى كه آغاز حركت پيامبر (صلى الله عليه و آله ) به سوى معراج بوده نيز چند قول است : از منزل خديجه (عليها السلام )، از منزل ام هانى خواهر امير المؤ منين (عليه السلام )، از شعب ابى طالب (عليه السلام(.
امام صادق (عليه السلام ) فرمودند: حقتعالى حضرت رسول (صلى الله عليه و آله ) را صد و بيست و چهار مرتبه به آسمان برد، و در هر مرتبه به آن حضرت درباره ولايت و امامت امير المؤ منين (عليه السلام ) و ديگر ائمه طاهرين (عليهم السلام ) زياده از ساير فرايض تاءكيد و توصيه نمود.

۲٫ جنگ بدر

در روز جمعه در سال دوم هجرت جنگ بدر كبرى به وقوع پيوست  18 يا ۱۹ اين ماه هم ذكر شده است.
تعداد مسلمانان ۳۱۳ نفر و تعداد شهداى آنان ۹ تا ۱۴ نفر، و تعداد كفار ۹۵۰ نفر بود. مقتولين كفار ۷۰ نفر بودند و ۷۰ نفر را هم مسلمانان اسير گرفتند. ۳۵ نفر از ۷۰ نفر كشته هاى كفار به دست امير المؤ منين (عليه السلام ) به قتل رسيدند.
در اين جنگ ابوجهل نيز كشته شد. ابوجهل هشام بن مغيره مخزومى از دشمنان سر سخت پيامبر (صلى الله عليه و آله ) بود. او با اينكه نامش ‍ هشام بود ولى از فرط بدجنسى و زشت سيرتى به اءبى جهل مكنى شد. ابوجهل كسى بود كه در مكه آزار و اذيت بسيار به رسول اكرم (صلى الله عليه و آله) نمود. بچه دان شتر بر سر مبارك حضرت ريخت . خاكستر و خاك بر سر مبارك حضرت ريخت. سنگ به دندان مباركش زد، نسبت كذب و جنون به آنان حضرت داد. مادر عمار ياسر جناب سميه را بعد از شكنجه بسيار با نيزه اى كه به ران او زد شهيد كرد.
در جنگ بدر دو برادر انصارى (معاذ و معوذ) به خاطر سابقه اى كه از او در اذيت پيامبر (صلى الله عليه و آله ) شنيده بودند تصميم به كشتن او گرفتند. به هر صورت او را ضربه هايى زدند و يكى از دو برادر دستش قطع شد و به پوست آويزان گرديد، ولى چون ديد دستش مزاحم جنگ با ابوجهل و هواداران اوست ، زير پايش گذاشت و دفعتا آن را از بدنش جداكرد، و سپس ‍ ابوجهل را نقش زمين كردند.
بعد از جنگ ، پيامبر (صلى الله عليه و آله ) فرمود: كسى خبر از ابوجهل بياورد. عبد الله بن مسعود رفت و پا روى سينه او گذاشت . ابوجهل به هوش آمد و گفت : بر جاى بلندى پاى گذاشته اى ، كاش قاتل من دهقان نبود (كه كنايه اى به انصار بود). عبد الله بن مسعود سر او را از بدن جداكرد و نزد پيامبر (صلى الله عليه و آله ) آورد و جلوى پاى آن حضرت انداخت . پيامبر (صلى الله عليه و آله ) شكر الهى بجا آورد، و خداوند نصرت خود را بر پيامبر (صلى الله عليه و آله ) نازل نمود، و آن حضرت فرمود: امروز روز عيد است و بايد شكر خدا را بر نعمتى كه به اهل ايمان عطا فرموده به جاى آورد.

۳٫ قتل عايشه

در شب ۱۷ ماه رمضان در سال ۵۸ ه‍ در مدينه ، عايشه دختر ابوبكر به دست معاويه كشته شد، و به سزاى اعمالش رسيد. دو قول ديگر در اين باره ۲۹ رجب و آخر ذى الحجه است.
پيامبر (صلى الله عليه و آله ) دوست داشت تا زنده است مرگ و دفن عايشه را ببيند. ابن ابى الحديد مى گويد: اگر خليفه دوم به جاى على (عليه السلام ) بود هر آينه عايشه را قطعه قطعه مى كرد.
معاويه چون خواست براى پسرش يزيد از مردم بيعت بگيرد، عايشه انكار آن كرد و معاويه را تهديد كرد و گفت : برادرم محمد را كشتى ، و براى يزيد بيعت مى گيرى ؟ معاويه ترسيد كه مبادا او ايجاد فتنه كند. لذا در خانه خود چاهى كند و آن را پر از آهك كرد و فرش قيمتى بر روى آن پهن نمود و عايشه را وقت نماز عشا به خانه خود خواندم وقتى عايشه وارد شد، معاويه او را به نشستن بر آن تخت تعارف كرد. همين كه روى آنشست ، فرو رفت و به چاه افتاد و هلاك شد. معاويه در چاه چندين نيزه مسموم تعبيه كرده بود و هنگامى كه عايشه در چاه افتاد فورا كار او ساخته شد.
عايشه در زمان حيات پيامبر (صلى الله عليه و آله ) با آن حضرت رفتار نامناسبى داشت ؟ با امير المؤ منين (عليه السلام ) و حضرت صديقه (عليها السلام ) و همسران پيامبر (صلى الله عليه و آله ) رفتارهاى زشت و كينه توزانه اى روا داشت ؟ واقعه جمل و كشته شدن حدود بيست هزار نفر از مسلمين به خاطر فتنه او از كارهاى معروف اوست.
وقتى حضرت زهرا (عليها السلام ) به شهادت رسيد، همسران رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) براى سر سلامتى امير المؤ منين آمدند جز عايشه كه اظهار مريضى كرد و سخنى گفت كه دلالت بر خوشحالى او داشت.
از مشخص ترين نشانه هاى بغض و كينه او نسبت به امير المؤ منين (عليه السلام ) اين بود كه غلامش را ((عبد الرحمن )) نام نهاد و گفت : اين نام گذارى را به خاطر محبتم به قاتل على بن ابى طالب يعنى عبد الرحمن بن ملجم انجامد دادم.

۱۹ ماه رمضان

۱٫ ضرب خوردن امير المؤ منين (عليه السلام(

در ۱۹ ماه رمضان سال ۴۰ ه‍ در نماز صبح در مسجد كوفه با شمشيرى مسموم به دست ناپاك ابن ملجم منافق بر فرق مبارك امير المؤ منين (عليه السلام ) ضربت وارد شد.
در ۱۳ ماه رمضان سال ۴۰ ه‍ حضرت مولى الموحدين على بن ابى طالب امير المؤ منين (عليه السلام ) بعد از فارق شدن از جنگ نهروان از شهادت خود خبر دادند. در آن روز حضرت بر فراز منبر بعد از بيان كلماتى درربار در حقايق اسلام ، در آخر بيانات شريف خود، به فرزندشان امام حسن مجتبى (عليه السلام ) فرمودند: تا امروز چند روز از ماه مبارك رمضان مى گذرد؟ امام مجتبى (عليه السلام ) فرمود: ۱۳ روز گذشته است . از امام حسين (عليه السلام ) پرسيدند: چند روز باقى مانده است ؟ امام حسين (عليه السلام ) فرمود: ۱۷ روز باقى مانده است . در اين هنگام امير المؤ منين (عليه السلام ) دست به محاسن مبارك گرفتند و فرمودند: نزديك است اين موى من به خون سرم خضاب شود.
در شب ۱۶ ماه رمضان سال ۴۰ ه‍ امير المؤ منين (عليه السلام ) در خواب پيامبر (صلى الله عليه و آله ) را ديدند، و آن حضرت به نزديك شدن ملاقاتشان در بهشت به امير المؤ منين (عليه السلام ) بشارت دادند، امير المؤ منين (عليه السلام ) به دخترشان ام كلثوم (عليها السلام ) خبر دادند. در شب نوزدهم در شب نوزدهم امير المؤ منين (عليه السلام ) روزه را در منزل ام كلثوم (عليها السلام ) افطار نمودند.
در شب ۱۹ ماه رمضان سال ۴۰ ه‍ وردان و شبيب كه با ابن ملجم در شهادت امير المؤ منين (عليه السلام ) همراه بودند، در حين درگيرى كشته شدند.
در سال چهلم گروهى از خوارج در مكه جمع شدند و بر كشتگان نهروان گريستند. سه نفر از آنان با هم پيمان بستند كه در يك شب امير المؤ منين (عليه السلام ) و عمرو عاص و معاويه را بكشند.
ابن ملجم كشتن امير المؤ منين (عليه السلام ) را بر عهده گرفت و وارد كوفه شد و با كمك قطام بنت اخضر كه ابن ملجم قصد ازدواج با او را داشت ، و با همدستى شبيب بن بجره و وردان بن مجاله تصميم خود را عملى كرد.
در صبح روز نوزدهم بعد از اذان صبح ، امير المؤ منين (عليه السلام ) وارد مسجد شد و صداى نازنين ايشان به يا ايها الناس ، الصلاةبلند شد.
سپس آن حضرت مشغول نماز شد. هنگامى كه در ركعت اول سر از سجده برداشت شبيب بر آن حضرت حمله ور شد، ولى شمشيرش خطا كرد. بلافاصله ابن ملجم لعنه الله حمله كرد و شمشير او فرق مبارك آن حضرت را شكافت و محاسن شريفش له خون فرق مباركش خضاب شد، و صداى مباركش بلند شد: بسم الله و بالله و على مله رسول الله ، فزت و رب الكعبه.
صداى جبرئيل بلند شد: تهدمت والله اركان الهدى و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروه الوثقى ، قتل ابن عم المصطفى ، قتل الوصى المجتبى ، قتل على المرتضى ، قتل اشقى الاشقياء.

۲۰ ماه رمضان

۱٫ فتح مكه

در سال ۸ ه‍ فتح مكه واقع شد. در اين فتح بزرگ تعداد مسلمانان ۱۲ هزار نفر، و شهدا ۲ نفر بودند. علت شهادت آن دو اين بود كه همراه لشكر نبودند و از آخر مكه وارد شده بودند، و لذا مورد هجوم قرار گرفته شهيد شدند.
در اين روز امير المؤ منين (عليه السلام ) به امر مبارك خاتم الانبياء (صلى الله عليه و آله )، براى شكستن بتهايى كه در كعبه بود، پاى مبارك خود را بر كتف شريفش اشرف مخلوقات نهاد.
مجلسى (رحمه الله ) از تاريخ طبرى نقل مى فرمايد: هنگامى كه پيامبر (صلى الله عليه و آله ) نظر مباركش بر اين قرار گرفت كه به طرف مكه حركت كندت عمر را طلبيد و به او فرمود: به مكه برو و اشراف قريش را از حال ما با خبر كن . عمر گفت : من بر جانم از اشراف قيش مى ترسم!
هنگامى كه مسلمانان وارد مكه شدند شعار مى دادند: اليوم يوم الملحمه: ((امروز روز در هم كوبيدن است )). پيامبر (صلى الله عليه و آله ) فرمودند: شعار را عوض كنيد و بگوييد: اليوم يوم المرحمه: ((امروز روز رحمت است )).
بعد فرمود: ابوسفيان و خانه اش در امانند، و هر كس داخل خانه او رفت در امان است. همچنين فرمودند: همه در امانند جز يك نفر به نام ((هبار بن اسود)) و بعضى معاويه را هم ذكر كرده اند. حضرت فرمود: ((اگر هبار چسبيده به پرده كعبه هم بود او را بكشيد(؟!
علت اين بر خورد شديد با هبار آن بود كه در يكى از جنگهاى مسلمين با كفار قريش عده اى اسير از كفار گرفتند و داخل اسرا داماد بزرگ پيامبر (صلى الله عليه و آله ) شوهر زينب دخترشان بود. حضرت فرمودند: هر كس ‍ فديه بفرستد اسير او را آزاد مى كنيم. بين آنچه از مكه به عنوان فديه فرستاده بودند گردنبند حضرت خديجه (عليها السلام) به چشم مى خورد كه به دخترش زينب داده بود. هنگامى كه پيامبر (صلى الله عليه و آله ) آن گردنبند را ديدند به ياد جناب خديجه (عليها السلام ) افتادند و گريستند. آنگاه از مسلمين خواستند آن فديه را كه يادگار خديجه (عليها السلام )است ، به آن حضرت ببخشند، و آنان قبول كردند. سپس قرار شد اسرا را آزاد كنند، در مقابل اين كه هر يك از زنان مسلمان كه در مكه اسلام را پذيرفته ، اگر خواست بيايد آزاد باشد.
قرار بر اين شد كه امير المؤ منين (عليه السلام ) بروند و هودج فواطم را بياورند. آن حضرت به تنهايى رفتند و زينب دختر پيامبر (صلى الله عليه و آله ) و ديگر هاشميات را آوردند، همينكه مقدارى از مكه بيرون آمدند ابوسفيان لعنت الله عليه گفت : پسر عمويش محمد (صلى الله عليه و آله ) جوانهاى شما را گمراه كرد و مسلمان شدند. حال اين جوان يعنى على (عليه السلام ) در روز روشن آمده و بستگانش را مى برد. جلو او را بگيريد.
آنها آمدند تا مانع آن حضرت شوند. امير المؤ منين (عليه السلام ) دفاع فرمودند. بعضى زخمى و بعضى به درك واصل شدند، در اين اثنا هبار بن اسود به هودج هاشميات حمله كرد و نيزه اى حواله هودج زينب دختر پيامبر (صلى الله عليه و آله ) نمود.
امير المؤ منين (عليه السلام ) حمله به هبار كردند و او را فرارى دادند. زينب در اين حمله ترسيد و چون ششماهه حامله بود، هنگامى كه وارد مدينه شدند بعد از زمانى بچه سقط شده و از دنيا رحلت كرد.
پيامبر (صلى الله عليه و آله ) فرمود: ((خون هبار بن اسود مهدور است ))، و هر كس هر جا او را ديد بكشد.
ابن ابى الحديد به استادش مى گويد: پيامبر (صلى الله عليه و آله ) به خاطر ترساندن زينب و سقط جنين او، ريختن خون هبار را جايز دانست . اگر پيامبر (صلى الله عليه و آله ) زنده بود، آيا ريختن خون آن كس را كه فاطمه (عليها السلام ) را ترسانيد، جايز نمى دانست ؟

۲۱ ماه رمضان

۱٫ شهادت امير المؤ منين (عليه السلام(

امام المتقين امير المؤ منين (عليه السلام ) در شب بيست و يكم ماه رمضان مقارن طلوع فجر به شهادت رسيد، در حالى كه از سن مبارك حضرتش ۶۳ سال گذشته بود. در بيستم ماه رمضان اثرات سم در پاهاى مبارك امير المؤ منين (عليه السلام ) ظاهر شد و پاهاى مبارك ورم كرد. در شب بيست و يكم اثر زهر بر بدن مبارك امير المؤ منين (عليه السلام ) بسيار شد. حضرت فرزندان و اهل بيت خود را جمع كرد و با آنها وداع نمود و وصيت هاى خود را فرمود. در آن شب هر چه خوردنى و آشاميدنى آوردند تناول نفرمود، ولبهاى مباركش به ذكر خدا حركت مى كرد، و مانند مرواريد عرق از پيشانى نازنينش مى ريخت و با دست مبارك خود آن را بر طرف مى كرد.
به امام مجتبى (عليه السلام ) فرمود: تو را به برادرت حسين (عليه السلام ) وصيت مى كنم . به فرزندان ديگر كه از فاطمه زهرا (عليها السلام ) نبودند، فرمود: شما را وصيت مى كنم به اطاعت از حسن و حسين . سپس فرمودند: ((خداوند شما را صبر نيكو كرامت فرمايد. امشب از ميان شما مى روم و به حبيب خود محمد مصطفى (صلى الله عليه و آله ) ملحق مى شوم چنانچه مرا وعده داده است )). صداى گريه از اهل بيت بلند شد. آنگاه دستوراتى در مورد غسل ، كفن ، نماز و محل دفن به امام مجتبى (عليه السلام ) فرمودند و با امام حسين (عليه السلام ) و حضرت زينب (عليها السلام ) كلماتى از كربلاء فرمودند.
بعد از وداع با همگان دست و پاى مبارك را به طرف قبله كشيدند و فرمودند: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله، و چشمان مبارك را بستند و بهشت را به قدوم خويش مبارك فرمودند.
صداى شيون و گريه از خانه آن حضرت بلند شد. اهل كوفه كه باخبر شدند، صداى شيون و ناله از تمامى شهر برخواست ، مانند روزى كه پيامبر (صلى الله عليه و آله ) از دنيا رفتند. در آن شب آفاق آسمان متغير گشت و زمين لرزيد و صداى تسبيح و تقديس فرشتگان از هوا شنيده شد.
سپس مشغول غسل آن حضرت شدند. بعد از غسل و كفن ، امام حسن و امام حسين (عليه السلام ) پشت سر تابوت را همانطور كه حضرت فرموده بودند برداشته ، جلو تابوت خودش حركت مى كرد، تا در مكانى فرود آمد.
بعد از نماز بر آن حضرت توسط امام مجتبى (عليه السلام )، مقدارى از زير تابوت را كندند و قبرى آماده يافتند كه داخل آن لوحى مسى يا سفالى بود و بر آن نوشته شده بود: ((بسم الله الرحمن الرحيم ، اين قبرى است كه نوح پيامبر براى بنده صالح خدا على بن ابى طالب حفر نمود است )). بدن مطهر آن حضرت را دفن نمودند و حسب وصيت آن حضرت ، قبر مطهرش ‍ را مخفى نمودند تا در زمان هارون بر همگان معلوم شد.
فرزندان آن حضرت از همسران مختلف ۲۸ دختر و پسرند۵ نفر آنها اولاد حضرت صديقه طاهره فاطمه زهرا (عليها السلام ) هستند كه عبارتند از امام حسن و امام حسين و زينب كبرى وام كلثوم و حضرت محسن (عليهم السلام ) كه در دوران حمل در شش ماهگى توسط منافقين در ماجراى هجوم به خانه امير المؤ منين (عليه السلام ) به شهادت رسيد. حضرت عباس (عليه السلام ) و جعفر و عثمان و عبد الله در كربلا به شهادت رسيدند، كه مادرشان ام البنين است . بقيه اولاد حضرت از همسران ديگر هستند.
وقتى خبر شهادت امير المؤ منى (عليه السلام ) به عايشه رسيد چنان خوشحال شد كه بى اختيار شعرى خواند و سپس گفت : چه كسى على را كشت ؟ جواب دادند: ابن ملجم . گفت: خاك بر دهانش مباد (كنايه از اينكه خوب كارى كرد(.
در شب ۲۱ ماه رمضان حضرت عيسى بن مريم (عليه السلام ) به آسمان برده شد؛ و در همين شب حضرت موسى بن عمران و يوشع بن نون (عليهم السلام ) رحلت نمودند.

۲٫ بيعت با امام مجتبى (عليه السلام(

در اين روز مردم پس از شهادت امير المؤ منى (عليه السلام ) با امام حسن (عليه السلام ) بيعت كردند.

۳٫ قتل ابن ملجم

در اين روز ابن ملجم با يك ضربت شمشير به جهنم فرستاده شد. بعد از كشته شدن ابن ملجم مردم به سوى قطام ملعونه فاسقه هجوم آوردند و او را با شمشير به درك فرستادند و جثه اش را بيرون كوفه سوزانيدند.
ابن بطوطه متوفى سال ۷۷۹ ه‍ گفته است : هنگامى كه به كوفه مسافرت كردم ، در غربى جبانه كوفه در زمينى سفيد، زمينى بسيار سياه ديدم و علت را پرسيدم . گفتند: اينجا قبر ابن ملجم است . عادت اهل كوفه اين است كه هر سال هيزم زيادى مى آوردند و ۷ روز در اين مكان مى سوزانند.

۲۳ ماه رمضان

۱٫ نزول قرآن

شب نزول قرآن است  و به قولى در شب ۲۴ ماه رمضان بوده است

۲۴ماه رمضان

۱٫ مرگ ابولهب

در اين روز و به قولى در ۲۵ ماه رمضان ابولهب به درك واصل شد.

تتمه ماه رمضان

۱٫ بدعت نماز تراويح توسط عمر

در اين ماه در سال ۱۴ ه‍ نماز نافله به جماعت خواندن را بدعت گذارد سپس مردى را براى مردها و مردى را براى زنها به عنوان امام جماعت قرار داد.

۲٫ دعاى باران توسط پيامبر (صلى الله عليه و آله)

در ماه رمضان سال ششم هجرى قحطى شديدى در مدينه رخ داد، كه پيامبر (صلى الله عليه و آله ) طلب باران كردند و باران آمد

mostajar

لینک کوتاه : https://mostajar.com/?p=913

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.