2

لذت انقلابی بودن

  • کد خبر : 1001
  • ۲۳ فروردین ۱۳۹۰ - ۲۱:۳۰

  از آيات كريمه قرآن درباره انقلابي بودن، مفهوم خاصي استفاده مي شود. اين مفهوم كه در قرآن كريم مكرر هم مورد تأكيد قرار گرفته است، مفهوم جهاد است. خداوند متعال در قرآن كريم حتي در شرايطي هم كه جنگ نباشد، دستور «جاهِدوا» صادر مي كند. اگر شرايط بحراني خاصي هم نباشد، مي فرمايد «فَضَّلَ […]

 
از آيات كريمه قرآن درباره انقلابي بودن، مفهوم خاصي استفاده مي شود. اين مفهوم كه در قرآن كريم مكرر هم مورد تأكيد قرار گرفته است، مفهوم جهاد است. خداوند متعال در قرآن كريم حتي در شرايطي هم كه جنگ نباشد، دستور «جاهِدوا» صادر مي كند. اگر شرايط بحراني خاصي هم نباشد، مي فرمايد «فَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَي الْقَاعِدِينَ أَجْرًا عَظِيمًا»[۱]. آنهايي كه در راه خدا مجاهده مي كنند، هميشه تحسين مي شوند و برتر قرار مي گيرند.
جهاد در قرآن به جنگ مسلحانه و مواجهه رو در رو محدود نمي شود و معناي وسيع تري دارد. جهاد، معنايش در قرآن كريم معلوم است. اصلاً جهاد در يك زندگي آرام و بي دغدغه كه «آسته برو آسته بيا كه گربه شاخت نزنه»، تحقق پيدا نمي كند؛ البته آرام، نه به معناي آرامش روحي، بلكه به اين معناست كه انسان نسبت به بسياري از حق ها و باطل هايي كه در اطرافش هست، معترض و تحول خواه نباشد. با چنين رويه اي، مفهوم جهاد، تحقق پيدا نمي كند. مفهوم جهاد، خيلي به مفهوم انقلابي بودن نزديك است.
 
لذت انقلابي بودن
خداوند در سراسر دين خودش لذت هايي قرار داده است كه اگر انسان خودش را از آن لذت هاي پاك و اصيل و عميق سيراب كند، ديگر دنبال لذت هاي اندك و مبتذل نمي رود. يكي از اين لذت ها، عضو يك گروهي بودن است. بياييد عضو يك گروهي شويم. اين، خودش لذتي دارد؛ چه برسد به اين كه آن گروه، گروه ممتازي هم باشد.
گروه انقلابيون، گروه خاصي نيست؛ باند خاصي هم ندارد؛ اتفاقاً انقلابي در هيچ باند و حزبي قرار نمي گيرد. انقلابي، در هر حزبي هم قرار بگيرد، همه مي دانند كه لزوما به حزب مقيد نخواهد ماند و به مقيدات خودش مقيد است و به آساني مي تواند فراتر از حزب عمل كند و پا بر روي باندبازي هايي بگذارد كه در هر جايي ممكن است به سهولت پديد بيايند و به به رفقاي انقلابي خودش، در هر باند و گروه و صنفي كه باشند، وفادار است.
بياييد يك هويتي را و يك حيثيتي را به خودمان اضافه كنيم و آن را در خودمان بيابيم و بار بياوريم. بياييد خودمان را به يك صفت متفاوتي متصف كنيم. بياييد متفاوت شويم؛ تا روز قيامت، اگر گفتند انقلابيون بيايند اين طرف بايستند، ما هم جزء آنها باشيم. بياييد اين حس را بگيريم.
از خودمان سؤال كنيم كه ما بناست چگونه آدمي باشيم؟ مهم ترين وصفي كه هر كسي وقتي نام ما را به ياد مي آورد، به سرعت به ذهنش مي رسد، چه وصفي بايد باشد؟ «او يك انسان انقلابي است». انقلابي، ازدواج مي كند. انقلابي، خانه مي خرد. انقلابي، مستأجر مي شود. انقلابي، مستأجر مي آورد. انقلابي، درس مي خواند. انقلابي، شغل انتخاب مي كند. انقلابي، براي كار خودش موضوع انتخاب مي كند. او يك آدم انقلابي است. او انقلابي نماز مي خواند؛ عافيت طلبانه نماز نمي خواند و مصلحت جويانه و عافيت طلبانه از حق سخن نمي گويد.
بياييد عضو چنين گروهي شويم؛ هر چند خيلي از رفقايمان را از دست بدهيم؛ ولي رفقاي تازه اي پيدا خواهيم كرد. اين كار، طراوت و شيريني بيشتري دارد و در اين صورت، زندگي معنا پيدا مي كند و الا آدم بايد بنشيند پاي فيلم و آنهايي كه زندگي شان به دليلي معنا پيدا كرده، زندگي آنها را تماشا كند و حسرت آنها را بخورد. آنها كيف كنند و تو كيف كني از كيف كردن آنها.
بياييد تماشاگر نباشيم؛ بازي گر صحنه جهاني باشيم. بازي گران صحنه جهان، انقلابيون هستند و بقيه، مثل بقيه هستند. مثل بقيه بودن و متفاوت نبودن، خودش يك ننگ بزرگ است براي انسان امروز؛ چون انقلابيون هميشه قليل هستند. انقلابيون نه تنها بازي گران صحنه جامعه هستند، بلكه بازي را از دست بازي گرداناني كه همه را دارند بازي مي دهند، در مي آورند.
 
انقلاب بعد از تحول دروني، به دنبال تحول بيروني است
انقلاب معنايش چيست؟ انقلاب، يعني تحول بنيادين و اين تحول بايد آن قدر عميق باشد كه نام انقلاب بر رويش بگذارند. انقلاب، يعني يك دگرگوني همه­جانبه و اساسي؛ اما انقلاب در قاموس انقلاب اسلامي، يعني يك دگرگوني اساسي براي خدا پيدا كردن. اين دگرگوني اساسي، دو بُعد دارد؛ يك بُعد دروني و يك بُعد بيروني. اگر كسي هر دو بعد را داشته باشد، او يك انقلابي خواهد بود و اگر هر كدام را نداشته باشد، او ديگر يك انقلابي نيست.
 
۱٫ بُعد اول
خيلي ها با انقلاب اسلامي «منقلب» شدند؛ اما «انقلابي» نشدند. اگر كسي فقط بُعد دروني را داشت، او ديگر انقلابي نشده است؛ بلكه صرفاً منقلب شده است. خيلي ها با انقلاب اسلامي منقلب شدند و انسان هاي خوبي شدند؛ اما انقلابي نشدند. انقلابي بعد از اين كه منقلب شد، مي خواهد عالم را هم منقلب كند؛ مي خواهد همه را عوض كند و لذت اين حال خوب را به همه هديه دهد و در ميان همه بپراكند.
انقلابي با همان قدرت دروني، به دنبال اثرگذاري در عالم است و معمولاً هم در تأثيرگذاري در عالم، موفق است و تحول ايجاد مي كند؛ اما كسي كه فقط منقلب شد، هنوز انقلابي نيست. خيلي ها خودشان منقلب شدند؛ ولي توفيق نداشتند كه انقلابي هم بشوند.
 
۲٫ بُعد دوم
بعضي ها در مديريت هاي نهادهاي انقلابي، مسندهاي انقلابي دارند؛ امّا هنوز خودشان منقلب نشده اند. كسي كه فقط منقلب شده و درونش تحولي ايجاد شده، او آدم خوبي است؛ اما انقلابي نيست. بُعد دروني انقلابي گري، اين است؛ اما از آن طرف هم گروهي هستند كه مدام مي خواهند همه را عوض كنند؛ اما خودشان اصلاً منقلب نشده اند و در خودشان انقلابي نشده است.
دفاع مقدس كه جهاد في سبيل الله بود، يك روحيه انقلابي مي خواست. دفاع مقدس، روحي را در خون و در جان انسان مي دميد؛ اما واقعاً براي بعضي رزمندگان مشهود بود و بعضي ها جبهه هم آمده بودند؛ در حالي كه هنوز اين ماده در خونشان جريان پيدا نكرده بود و حتّي تركش هم از بغل گوششان رد مي شد؛ اما هنوز «دفاع مقدسي» نشده بودند؛ هنوز «جهادگر» نشده بودند. بچه هاي جبهه، اگر هنوز هم از آنها بپرسي، اين احساس را به ياد مي آورند.
اگر از آنها بپرسي: «ما شنيده ايم آن رزمنده اي كه طعم جهاد را مي چشيد، خودش هم رنگ و بوي جهاد مي گرفت؛ خودش هم متفاوت مي شد؛ درست است»؟ خاطرات گذشته شان زنده مي شود و هم از آنها برايت مي گويند و هم از آنهايي كه در دفاع مقدس حضور داشتند؛ اما هنوز رنگ و بوي جهاد نگرفته بودند.
بعضي ها در مديريت هاي نهادهاي انقلابي، مسندهاي انقلابي دارند؛ امّا خودشان انقلابي نشدند؛ خودشان هنوز منقلب نشدند؛ مسلمان و متدين هم هستند؛ نه اين كه آدم بدي باشند يا ضد انقلاب باشند؛ اما انقلابي نشدند. اينها همگي كساني هستند كه در فتنه ها ريزش مي كنند.
 
انقلابي، طرفدار رفورم نيست؛ طرفدار انقلاب است
يك انقلابي، هم از درون منقلب شده و هم در بيرون مي خواهد انقلاب ايجاد كند. او طرفدار رفورم نيست؛ طرفدار انقلاب است؛ طرفدار دگرگوني اساسي است. اين انقلابي، اگر دستش به كسي برسد، دنبال اين است كه او را هم انقلابي كند؛ او را هم عميقاً متحول كند؛ نه اين كه يك توصيه خوب فرعي بكند و رد شود؛ بلكه مي گردد ببيند چه گيري هست كه اگر كمك كند و آن گير را براي او مرتفع كند، همه گيرهايش يك جا مرتفع شوند و او متحول شود. پيامبران هم گرچه گاهي در جهت تربيت انسان ها موفق نبودند، ولي تلاششان، يك تلاش انقلابي بود.
 
امام(ره)، فقيه، فيلسوف و عارف انقلابي
اگر از يك شاعر حماسي بخواهيم ياد كنيم، از فردوسي و شاهنامه او مي توان ياد كرد. اگر دوست داشته باشيد از يك فقيه انقلابي يا يك فيلسوف انقلابي يا يك عارف انقلابي ياد كنيد، از چه كسي بايد ياد كرد؟ اگر خواستيد به همه اينها يك جا نگاه كنيد، به امام نگاه كنيد. امام، انقلابي است و اين خيلي افتخار است براي انقلابيون.
اگر شما از امام بخواهيد هنر را تعريف كند، صداي چكاچك شمشيرها در تعريف مفهوم هنر در بين كلمات امام، به گوش مي رسد و توپخانه و تيربار و جنگ در آن است. امام فرمود: «هنري زيبا و پاك است كه كوبندۀ سرمايه داري مُدرن و كمونيسم خون آشام و نابودكنندۀ اسلامِ رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فرومايگي، اسلام مرفهين بي درد و در يك كلمه، اسلام آمريكايي باشد».
امام اين گونه است. امام وقتي از «توقع» خودش از بسيجي ها سخن مي گويد و مي خواهد سطح توقع خودش را مشخص كند، مالك اشتر و اميرالمؤمنين عليه السلام را نشان مي دهد و وقتي مي خواهد از رسالت پيغمبر اكرم صلي الله عليه وآله بگويد، آخرش را مي گويد؛ مي گويد: «پيغمبر مي خواست همه مردم را علي بن ابيطالب كند، ولي نمي شد». آنها لياقت نداشتند. وقتي يك انقلابي به پيغمبر اكرم صلي الله عليه وآله نگاه كند، اين گونه نگاه مي كند و نگاهش به عالم، اين گونه است.
با تأمل، انسان به اين نتيجه مي رسد كه اسلامي بودن از انقلابي بودن جدا نيست و اساساً اسلامِ كساني كه انقلابي نباشند، روز قيامت، قبول نمي شود؛ مگر اين كه خدا به دليل كمي توان و ظرفيت و كشش و فهم، از بعضي ها نخواسته باشد؛ چنان كه وقتي در صدر اسلام فرمان جهاد عمومي صادر شد، رسول خدا صلي الله عليه وآله يكي از يارانش را كه شاعر بود و از شدت ترس تاكنون شمشير نزده بود، به درخواست خودش، از جنگ معاف كرد. امام صادق عليه السلام نيز مي فرمايد: اگر مردم از اسرار خلقت خبر داشته باشند كه خدا چقدر انسان ها را متفاوت و با ظرفيت هاي مختلف آفريده، هيچ كس ديگري را سرزنش نمي كرد.
كسي كه مي تواند انقلابي باشد و نباشد، او اسلامش هم قبول نمي شود و ما امروزه ظرفيت انقلابي گري مان خيلي بالاست. در اين شرايط، با اين شيعه بودنمان، با اين پيشينه اي كه از انقلاب اسلامي داريم، در اين شرايط خاصي كه قرار داريم، اينها ظرفيت ما را براي انقلابي بودن، خيلي افزايش داده است. مثلاً هر كسي در ارتش وارد مي شود، اگر آن روحيه نظامي گري را نداشته باشد، نظم جاري در ارتش، كم كم آن روحيه را در او ايجاد مي كند. كسي هم كه در شرايط جهان امروز و در اين جمهوري اسلامي زندگي مي كند، شرايط، بايد او را انقلابي كند؛ مگر اين كه در مقابل اين روحيه، مقاومت كند كه انقلابي نشود.
 
انقلابي بيش از جسمش، با ارادۀ قوي اش عالم را تغيير مي دهد
انقلابي، بيش از اين كه با جسم مادّي و با افعالش در عالم تأثير بگذارد، با اراده قوي اش، عالم را تغيير مي دهد. اراده امام(ره) هنوز دارد در عالم كار مي كند.
چقدر خوب است انسان از قدرت خيالش براي ترسيم شكوه و زيبايي يك انقلابي، كمك بگيرد. در نظر بگيريد اشك ها، گريه ها، احساساست و عواطف يك انقلابي را و تصور كنيد لبخندها، استراحت و غذا خوردن يك انقلابي را؛ چقدر لذت بخش است! يك انقلابي وارسته را براي خودتان ترسيم كنيد؛ يك انقلابي وارسته كه هم انقلاب دروني داشته باشد و هم دنبال انقلاب كردن در بيرون باشد؛ چه طهارت و خلوصي وجودش را در برمي گيرد! خيلي زيباست!
آن انقلاب دائمي ما كه آتش آن، يك آتش هميشگي است و هر موقع كم بياوريم و آتشمان خاموش شود، مي توانيم برويم آن جايي كه آتشش هيچ وقت خاموش نمي شود، يك قبس آتش بياوريم و در قلبمان بيندازيم؛ تا اين تنور همچنان داغ باقي بماند، كجاست؟ انقلاب دائمي قلبِ ما، اباعبدالله الحسين عليه السلام و آتش، مصيبت اوست؛ يك مصيبت پر از حماسه. چقدر زيباست!
لینک کوتاه : https://mostajar.com/?p=1001

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.