3

حفظ ارزش هاي ديني؛ وظيفه دولت اسلامي

  • کد خبر : 1108
  • ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ - ۱۴:۳۶

امروز كساني كه با حكومت ولايت فقيه موافق نيستند اين دو مطلب را خلط مي كنند و امر را مشتبه مي سازند؛ مي گويند: اصلا حكومت حق ندارد مردم را بر عمل به احكام اسلام الزام كند؛ چون قرآن مي گويد: لا اكراه في الدين،۱ در حالي كه اين آيه مربوط به پذيرفتن اصل دين […]

امروز كساني كه با حكومت ولايت فقيه موافق نيستند اين دو مطلب را خلط مي كنند و امر را مشتبه مي سازند؛ مي گويند: اصلا حكومت حق ندارد مردم را بر عمل به احكام اسلام الزام كند؛ چون قرآن مي گويد: لا اكراه في الدين،۱ در حالي كه اين آيه مربوط به پذيرفتن اصل دين است. قوام اصل دين، به ايمان قلبي است و ايمان قلبي را نمي توان با اكراه و زور ايجاد كرد. اما وقتي عده اي با اختيار خود دين را قبول كردند، ديگر موضوع اين آيه نيست تا حكم اين آيه نيست تا حكم اين آيه را داشته باشد؛ بلكه در اين صورت نوبت اجراي احكام اسلامي است و اجراي احكام اجتماعي دين مسئول و مجري مي خواهد. اين يك مسئله جديدي است. بعد از تشكيل جامعه اسلامي و قبول رهبري ولي امر مسلمين، اگر كساني خواستند كودتا كنند، بايد با قوه قهريه جلويشان را گرفت، همان طور كه امير المؤمنين در جنگ جمل، صفين و نهروان اين كار را كردند. در مقام اجراي احكام كيفري، اگر كسي دزدي كرد بايد دستش را قطع كنند. اين جا ديگر جاي اين نيست كه به دزد بگويند: بيا برايت كلاس بگذاريم و كار فرهنگي انجام دهيم! يكي از وظايف دولت اسلامي حفظ ارزش هاي اسلامي است. بايد ظاهر جامعه اسلامي ظاهر خداپسندانه باشد. عوامل فساد اخلاقي و جنسي بايد در جامعه سركوب شوند. بله، اگر كسي محرمانه در محيط خصوصي گناهي مرتكب شد، اصلا از مسائل اجتماعي نيست و كسي متعرض او نمي شود.
ظلم و برتري طلبي؛
عوامل انكار حق
حضرت زهرا سلام الله عليها وضعيت زمانه اي را توصيف مي كنند كه پيامبر مبعوث به رسالت شدند؛ اما از آن جا كه مي خواهند ويژگي هاي پيامبر و جانشين او را تبيين كنند فقط به ناهنجاري هاي ديني اشاره مي كنند. مي فرمايد: فرقا في اديانها؛ وقتي پيغمبر مبعوث شد، اديان مردم پراكنده بود و مذاهب مختلفي وجود داشت؛ عكفا علي نيرانها؛ عده اي آتش پرست و معتكف در آتش كده ها بودند. عابده لاوثانها؛ عده اي بت پرست بودند و سر و كارشان با بت كده ها بود. منكره لله مع عرفانها؛ دسته اي هم در حالي كه عرفان به خدا داشتند خدا را انكار مي كردند. شايد اين جمله به معرفت فطري همه انسان ها نسبت به خداي متعال اشاره داشته باشد، و شايد مراد از آن بيش از اين معنا باشد. يعني آن مردم با وجود معرفت هاي ظاهري كه حجت را برايشان تمام مي كرده است خدا را انكار مي كرده اند. باور اين فرض كمي سخت است كه انسان با وجود معرفت به چيزي آن را انكار كند. اما اين امر خيلي تعجبي ندارد. گاهي در زندگي روزمره خودمان تجربه كرده ايم كه گاهي انسان براي اين كه غرورش نشكند يا منافعي را به دست آورد يا ازير بار مسئوليتي شانه خالي كند، از قبول حقيقي سرباز مي زند.
نمونه هايي از اين گونه افراد در قرآن ذكر شده است. وقتي حضرت موسي و حضرت هارون علي نبينا و آله و عليهما السلام مبعوث شدند و براي دعوت فرعون نزد او رفتند و گفتند ما از طرف پروردگار عاليمان آمده ايم فرعون رو به مردم كرد و گفت: «ما علمت لكم من اله غيري؛۲ من غير از خودم معبودي براي شما نمي شناسم. موسي فرمود: «لقدعلمت ما انزل هؤلاء الا رب السماوات والارض؛۳ تو قطعاً مي داني كه خداي آسمان و زمين هست و اين معجزات را او ايجاد مي كند.»
كدام يك راست مي گفتند؟ مسلما حضرت موسي دروغ نمي گفت. فرعون مي دانست. پس چرا انكار مي كرد؟ و جحدوا بها واستيقنتها انفسهم ظلما و علوا؛۴ دو عامل باعث مي شود كه انسان چيزي را كه مي داند انكار كند. يكي وقتي كه مي خواهد حقي را به ظلم و ستم از ديگري سلب كند، و ديگري وقتي كه مي خواهد بر ديگري برتري پيدا و رياست پيدا كند. اين دو انگيزه نفساني باعث مي شود كه انسان چيزهايي را كه مي داند انكار كند. اين دو عامل ممكن است در نفس ما هم وجود داشته باشد. وقتي انسان به حق خودش راضي نباشد و ناآگاهانه،
نيمه آگاهانه يا آگاهانه مي خواهد به ديگري بگويد: من از تو بالاترم! حق را انكار مي كند.
قرآن مي فرمايد: «تلك الدار الاخره نجعلها للذين لا يريدون علوا في الارض و لا فسادا؛۵ سعادت آخرت براي كساني است كه دنبال برتري بر بندگان خدا نباشند.» ريشه همه مفاسد اجتماعي از اين جاست كه كساني مي خواهند يك سر وگردن بالاتر باشند. اين موجب فساد و بدبختي انسان مي شود. اميرالمؤمنين عليه السلام مي فرمايند: «كسي كه بخواهد بند كفشش از بند كفش ديگري بهتر باشد، طالب علو است.»۶
آن چه فرعون را فرعون كرد، همين خصلت برتري طلبي بود. قرآن مي فرمايد: «ان فرعون علا في الارض؛۷ فرعون برتري طلب بود.» ريشه همه مفاسد همين يك كلمه است.اگر ما مي خواهيم فرعوني نباشيم بايد سعي كنيم دنبال برتري طلبي نباشيم؛ بلكه دنبال انجام وظيفه باشيم. پس اين كه حضرت زهرا سلام الله عليها مي فرمايد: منكره لله مع عرفانها، نكته اش همين است كه كساني با اين كه خدا را مي شناختند اما اگر مي خواستند از اطاعت خدا كنند آن احساس برتري طلبي شان ارضا نمي شد.
حكمت، موعظه و جدال احسن؛ ابزارهاي تعليمي
حال وظيفه پيامبر در اين وضعيت چه بود فانارالله بمحمد صلي الله عليها و آله ظلمها، و كشف عن القلوب بهمها، و جلي عن الابصار و غممها؛ خداي متعال به وسيله پيغمبر اسلام ظلمت ها را تبديل به نور كرد و ابهام ها را از دل ها مرتفع كرد، و پرده هاي تاريكي را از روي چشم ها برطرف كرد. و قام في الناس بالهدايه ، و ائقذهم من الفوايه ، و بصرهم من العمايه ؛ در مقام هدايت مردم تنها سلاحي كه به كار مي آمد بيان حقايق بود. پيغمبر در اين جا از سه نوع سلاح استفاده مي كند. قرآن به او دستور مي دهد: ادع الي سبيل ربك بالحكمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتي هي احسن؛۸ اول سفارش مي كند كه با دليل محكم سخن بگو تا مردم به آساني نتوانند سخنت را انكار كنند. اما اين روش به تنهايي براي تربيت مردم كافي نيست؛ چرا كه اولاً همه مردم قدرت تشخيص دليل صحيح و ناصحيح را ندارند و ثانياً ممكن است ذهنشان قبول كند، اما دلشان قبول نكند. بايد كاري كرد كه انگيزه هاي مردم براي پذيرفتن حق تحريك شود. اين مهم به وسيله موعظه تأمين مي شود. موعظه احساسات و عواطف را تحريك مي كند و براي شخص انگيزه ايجاد مي كند تا به آن چه كه مي داند عمل كند، يا درصدد فهم حقيقت برآيد. سر و كار موعظه با دل است و سر و كار استدلال با ذهن و عقل، اما باز با موعظه هم كار تمام نمي شود. ممكن است در مقابل دلايل محكم شبهاتي مطرح شود كه قبول دليل را سخت كند. اين چيزي است كه امروز جوانان ما بسيار به آن مبتلا هستند. دشمنان فهميده اند كه تنها مانع پيشرفت آنها و تسلط ظالمانه آن ها بر عالم، اسلام است و امروز نماد اسلام ولايت فقيه است؛ لذا مي خواهند به هر شكل ممكن اين را از بين ببرند. با اين مشكل چگونه بايد برخورد كرد؟ براي مبارزه با اين مشكل بايد شبهه را مطرح كرد و جواب داد و طرف را قانع كرد. اسم اين جدال است. جادلهم بالتي هي احسن يعني شبهه ها را مطرح كنيد و جواب دهيد تا مخاطبان قانع شوند. ممكن است جوابي كه مي دهيد برهاني نباشد اما براي او قانع كننده باشد. اين جدال احسن است.
اين سه راه راه هايي است كه مي توان با استفاده از آن ها بينش صحيح را در مردم ايجاد و لااقل حجت را بر ايشان تمام كرد. تا اين جا هنوز صحبت اصل اسلام و تبيين نقش اولي پيغمبر اكرم در برابر ظلمت ها و شبهات است؛ اما مسائل مديريت جامعه اسلامي و اجراي احكام اجتماعي اسلام بعد از اين است عده اي اسلام را پذيرفتند و قائل به احكام اجتماعي اسلام شدند. آن وقت نوبت به بحث هاي ديگر مي رسد.
مصباح الهداي
گامي به سوي تهذيب نفس
از خطبه مبارك حضرت زهرا سلام الله عليها به اين فراز رسيديم كه وقتي خداي متعال پيغمبر اكرم صلي الله عليه وآله و سلم را مبعوث فرمود، حضرت ديدند كه عالم داراي اديان و مذاهب مختلفي است كه هر كدام به نوعي از مسير حق منحرف شده اند. يكي از نكته هايي كه از اين بيان استفاده مي شود اين است كه اولا آن چه در نظر پيغمبر اسلام مهم بود مسئله دين بود و مسائل ديگر اعم از مشكلات اجتماعي و اقتصادي در درجات بعدي است. آن چه قبل از همه چيز بايد به آن توجه كرد اين است كه انسان بايد داراي دين صحيحي باشد. در ميان بخش هاي مختلف دين، تكيه حضرت روي بخش «خداپرستي» است. انحراف بزرگي كه در آن زمان وجود داشت اين بود كه مردم از مسير خداپرستي صحيح منحرف بودند. قرآن هم مي فرمايد: «و لقد بعثنا في كل امه رسولا ان اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت؛ ما براي هر امتي پيامبر فرستاديم و سرلوحه دعوت انبياء هم اين بود كه خداي يگانه را بپرستيد و از طاغوت اجتناب كنيد.»
مسئله دوم اين است كه رسالت پيغمبر اين بود كه راه صحيح پرستش را كه در دين مقدس اسلام و در قرآن كريم بيان شده، به مردم تعليم دهند و به اين وسيله، ظلمت ها، ابهام ها و گمراهي ها را از جامعه انساني بزدايند. معناي اين حرف اين است كه تنها راه صحيح، راه انبياء الهي است كه شكل كامل آن به وسيله پيغمبر اسلام عرضه شد. اين تنها صراط مستقيم است. راه هاي ديگر ولو به عنوان پيروي از پيغمبري از پيامبران الهي باشد هيچ ارزشي ندارد و براي بشر سعادتي را تضمين نمي كند؛ لذا اين بخش را با همين جمله اي كه دعاهم الي الطريق المستقيم به پايان مي رسانند. حال درباره اين دو مطلب توضيحي عرض مي كنيم.
اولين نياز بشر؛ شناخت دين حق
مهم ترين نياز بشر براي رسيدن به سعادت، شناخت دين حق است كه اساس آن پرستش خداي يگانه است. پرستش خداي يگانه آن چيزي است كه براي همه انبياء اهميت داشته و خداي متعال در طرح خلقت آن را در نظر گرفته و به خاطر آن انبياء را مبعوث كرده است؛ به خاطر اين كه اين امر، محور سعادت انسان است. اگر اين باشد انسان مي تواند به آن هدفي كه برايش آفريده شده نايل شود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱- بقره، ۶۵۲ ۲- قصص، ۸۳٫
۳- اسراء ۲۰۱ ۴- نمل، ۴۱٫
۵- قصص، ۳۸ ۶- تفسير نورالثقلين، ج ۴ص ۴۴۱٫
۷- قصص، ۴ ۸- نحل، ۵۲۱٫

لینک کوتاه : https://mostajar.com/?p=1108

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.