2

جمل فتنه ای سوار بر شتر

  • کد خبر : 914
  • ۰۱ فروردین ۱۵۴ - ۶:۲۵
جمل فتنه ای سوار بر شتر

      از جنبه های تکامل دین اسلام ، حضور آگاهانه آن در صحنه های اجتماعی و سیاسی و دعوت بندگان خدا به حضور فعّالانه و از سر بصیرت در همه صحنه های زندگانی است. اسلام همگان را به دوری از عزلت و رهبانیت و شرکت در فعالیتهای سیاسی و اجتماعی دعوت می کند و […]

 

    از جنبه های تکامل دین اسلام ، حضور آگاهانه آن در صحنه های اجتماعی و سیاسی و دعوت بندگان خدا به حضور فعّالانه و از سر بصیرت در همه صحنه های زندگانی است. اسلام همگان را به دوری از عزلت و رهبانیت و شرکت در فعالیتهای سیاسی و اجتماعی دعوت می کند و در کنار آن افراد را از آسیبها ، دشواری ها و اندوه های این حضور آگاه می سازد تا مبادا غفلت ، باعث در افتادن آنان به درّه های تباهی و گمراهی شود .
از جمله هشدارهای اسلامی ، هشدار نسبت به وقوع فتنه ها در صحنه های اجتماعی است . فتنه که در واژه به معنای « آزمایش » بیشتر معنا می یابد ، پیش از هر چیز ، مفهومی قرآنی است . در قرآن کریم می خوانیم : « اَحَسبَ النّاسُ اَن یُترَکوا اَن یَقولوا آمنّا وَ هُم لایُفتَنونَ و َ لَقَد فَتَنّا الَّذین مِن قَبلِهِم فَلَیَعلمنَّ الله الَّذینَ صَدَقوا و لَیَعلَمنَّ الکاذِبین (۱)؛ آیا مردم پنداشتند که تا گفتند ایمان آوردیم ، رها می شوند و مورد آزمایش قرار نمی گیرند ؟ به یقین کسانی را که پیش از ایشان بودند آزمودیم تا خدا آنان را که راست گفته اند معلوم دارد و دروغگویان را ( نیز ) معلوم دارد » . در سوره فرقان می خوانیم : « وَ ما اَرسَلنا قَبلَکَ مِنَ المُرسَلین الّا اَنَّهَم لَیأکُلون الطَّعامَ و َ یمشُونَ فِی الاَسواقِ وَ جَعَلنا بَعضَکُم لِبَعضٍ فِتنَةً اَتَصبِرونَ و کانَ رَبُّکَ بَصیراً (۲)؛ و پیش از تو پیامبران (خود) را نفرستادیم جز این که آنان (نیز) غذا می خوردند و در بازارها راه می رفتند ، و برخی از شما را برای برخی دیگر (وسیله) آزمایش قرار دادیم . آیا شکیبایی می کنید ؟ و پروردگار تو همواره بیناست». نیز در سوره ممتحنه می خوانیم : « رَبَّنا لاتَجعَلنا فِتنَة للّذینَ کَفَروا وَ اغفِرلَنا اِنّکَ اَنتَ العزیزُ الحَکیم (۳) ؛ پروردگارا ما را وسیله آزمایش ( و آماج آزار ) برای کسانی که کفر ورزیده اند مگردان و بر ما ببخشای که تو خود توانای سنجیده کاری » .
در فرهنگ روایی و حدیثی ما نیز به مبحث فتنه فراوان پرداخته شده است . می شود به سخن امیر مؤمنان در وصف احوال مردم روزگار پیش از بعثت پیامبر اکرم (ص) اشاره کرد : « در آن هنگام مردم گرفتار فتنه هایی بودند که در آنها ریسمان دین از هم گسیخته شده بود و ستون های یقین لرزان … از شیطان فرمان می بردند و راه های او را می پیمودند و از آبشخورهای او می نوشیدند . به یاری آنها درفش هایش همه جا در اهتزاز و بیرقش بر پا بود. در فتنه هایی افتاده بودند که زیر سم های خویش خردشان کرده و آنان را لگدکوب خود کرده بود . این فتنه ها ( مانند اسب سرکش ) بر روی پاهای خود ایستاده بود و همگان در این فتنه ها سرگردان و حیران و نادان و گرفتار بودند » (۴) . نیز آن حضرت فرمود : « هیچ یک از شما نگوید : خدایا از فتنه به تو پناه می برم ؛ زیرا هیچ کس نیست که از فتنه ( و آزمایش ) برکنار باشد ؛ بلکه کسی که ( از قتنه ) به خدا پناه می برد ، باید از قتنه های گمراه کننده به خدا پناه ببرد » (۵) . آن حضرت خاستگاه فتنه ها را پیروی از هوای نفس و احکامی که بدعت است می داند : « جز این نیست که خاستگاه فتنه ها پیروی از هواهای نفس و احکامی است که بدعت گذاشته می شوند و با حکم خدا مخالف اند و گروهی در این هوس ها و بدعت ها از گروهی دیگر پیروی می کنند . بدانید که اگر حق خالص و یکدست بود ، بر آدم خردمند پوشیده نمی ماند ، اما مشتی از هر دوگرفته می شود و مشتی از این و مشتی از آن با هم آمیخته می شوند و اینجاست که شیطان بر دوستان خویش مسلط می گردد و کسانی که پیش تر لطف حق شامل حالشان گشته است ، نجات می یابند . من از پیامبر خدا شنیدم که می فرماید : چگونه اید شما آن گاه که فتنه ای فرایتان گیرد که در آن خردسال بزرگ شود و بزرگسال پیر گردد ؟… » (۶) .
پرسش از چند و چون فتنه ، در عصر امامان شیعه مطرح بوده است ؛ چنان که امیر مؤمنان علی (ع) در خطبه ای در نهروان ، اعلام کرد که چشم فتنه را در آورده و جز او کسی جرأت این کار را نداشته است . پس ازسخن امام ، مردی بر می خیزد و از امام می خواهد که از فتنه ها سخن بگوید . امام در پاسخ فرمود : « همانا فتنه ها هرگاه روی آوردند ، شبهه انگیزند و چون از میان بروند ، آگاه و هوشیار کنند . وقتی می آیند ، حق و باطل را مشتبه می سازند و وقتی می روند ، شناخته می شوند . فتنه ها همچون گردبادها حرکت می کنند و ( در سر راه خود ) به شهری بر می خورند و از شهری نمی گذرند . بدانید که به نظر من ، وحشت ناک ترین فتنه ای که بر شما می گذرد فتنۀ بنی امیه است (۷) » .
بسیاری از افراد عافیت طلب ، به هنگام بروز فتنه ها بر این حدیث شریف استناد می کنند : « کُن فِی الفِتنةِ کَابنِ اللَّبونَ لاظَهُر فَیُرکَب و لاضرعٌ فَیُحلَب (۸) ؛ به گاه فتنه چون شتر نرِ دو ساله باش که نه پشت و نیرویی دارد که بر او سوار شوند و نه پستانی که از او شیر دوشند » . با تأمل در این حدیث شریف روشن می شود که منظور  ، عافیت طلبی و گوشه گیری در حوادث و فتنه ها نیست ! بلکه منظور آن است که مؤمن مراقب باشد که فتنه گران نتوانند از او استفاده کنند و او را به دام خود اندازند . چنانچه حدیث با توصیه به گوشه گیری معنا شود با مفاد آیات قرآن کریم و روایات معصومان (ع) در لزوم حضور مؤمن در صحنه های اجتماعی و سیاسی ، امر به معروف و نهی از منکر و … در تضاد خواهد بود و به تسلط و پیروزی کافران و منافقان خواهد انجامید ؛ چه آنکه هدف آنان از فتنه گری ، پیروزی و تسلط بر مؤمنان است . از این رو باید دانست که در هنگام بروز فتنه ها ، گوشه گیری و عافیت طلبی سزاوار مؤمنان واقعی نیست ؛ بلکه باید با بصیرت تمام ، جلوی فتنه گران را در ساحت های نظری و علمی بگیرند و از حریم دین و شریعت حراست نمایند .
آنچه در پیش آمده نگاهی گذرا بر دیدگاه قرآن کریم و معصومان (ع) درباره فتنه و مشتقات آن بود . اکنون به اصل موضوع –بررسی مسئله فتنه در نبرد جمل – می پردازیم. پرداختن به این موضوع نیازمند ذکر بخشی از داستان این نبرد مهم و علل پیدایش آن است که اکنون به آن می پردازیم

سیمای فتنه گران
در نبرد جمل ، علی (ع) با کسانی رو به رو بود که داعیه مسلمانی و پیشتاز بودن در اسلام داشتند . برخی از سران فتنه در این جنگ ، پیشینه بسیار مثبتی در صدر اسلام داشتند و از محبوبیت فراوانی برخوردار بودند . علی (ع) خود، منحنی ویژگی مخالفان خود در نبرد جمل را چنین بر می شمارد : « به خدا سوگند! گرفتار چهار نفر شدم که پس از پیامبر (ص) کسی به مانند آنان گرفتار نشده است . مبتلا شدم به دلیرترین مردم : زبیر بن عوام ؛ و نیرنگ بازترین مردم : طلحه بن عبیدالله ؛ و مطاع ترین مردم در بین مردم : عایشه دختر ابوبکر ؛ و کسی که با دینارهای گوناگون علیه من کمک می کرد : یَعلَی بن منّیه » (۹) . با توجه به گونه گونی ویژگی افراد در این نبرد ، و نیز پیشینه درخشان برخی از آنان ، لازم است نخست به بررسی زندگانی و اندیشه سران فتنه در این نبرد بپردازیم :

۱٫ عایشه

وی دختر ابوبکر و همسر پیامبر اسلام (ص) بود که در هنگام رحلت پیامبر ، هجده سال بیش نداشت(۱۰). وی در زمان ابوبکر و عمر از احترام فراوانی برخوردار بود ؛ اما در عصر عثمان چنین نشد. عثمان چندان به وی اهمیت نداد و همت خود را مصروف کرد تا بنی امیه ارج و قرب یابد. کم اهمیتی عثمان به وی باعث بروز کینه و کدورت شد تا آنجا که عایشه مردم را بر ضد عثمان تحریک می کرد و می گفت: «اُقتُلوا نَعثَلاً، فَقَد کَفَرَ(۱۱)؛ پیرمرد نادان را بکشید که کافر شده است». شورشیان منزل عثمان را محاصره کرده بودند که عایشه عزم مکه کرد . او در مکه ماند تا زمانی که عثمان کشته شد . عایشه شادمان بود ؛ چه اینکه او گمان می کرد پس از عثمان، طلحه (۱۲) یا زبیر (۱۳) خلیفه خواهند شد و عایشه دیگر بار ارج و قرب پیشین را باز خواهد یافت . از این رو ، روانه مدینه شد . در میان راه به او خبر رسید که علی (ع) خلیفه شده است . عایشه از علی (ع) کینه بیشتری نسبت به عثمان به دل داشت . از نیمه راه برگشت و در مکه عَلَم خونخواهی عثمان را برافراشت (۱۴) .
عایشه زنی سخنور و ادیب بود (۱۵) و به دلیل آشنایی با روحیه عرب ، نقاط ضعف آنان را به خوبی می شناخت ؛ از این ر قادر به تحریک آنان بود (۱۶) . این مسئله را طلحه و زبیر می دانستند و گمان می کردند که به دلیل محبوبیت عایشه در نزد مردم به عنوان همسر پیامبر ، می توانند مردم را بشورانند و نیروی فراوانی گرد آورند . عایشه در نبرد جمل ، پس از کشته شدن طلحه و زبیر ، میداندار نبرد بود . با این همه ، امام او را با احترام تمام به مدینه باز گرداند . او پس از شهادت امام علی (ع) اظهار شادمانی کرد و حتی سجده شکر به جا آورد (۱۷) . او مانع دفن امام حسن مجتبی (ع) در کنار پیامبر خدا شد (۱۸) . عایشه در سال پنجاه و هفت یا پنجاه و هشت هجری در گذشت (۱۹) .

۲٫ طلحة بن عبیدالله

وی از پیشتازان در اسلام و از بزرگان صحابی پیامبر به شمار می رفت (۲۰) . پیش از هجرت ، بین او و زبیر ، عقد برادری بسته شد (۲۱) . پیشه او تجارت بود و هنگام جنگ بدر ، برای تجارت به شام رفته بود . (۲۲) . رجالیان اهل سنت او را از عشرۀ مبشّره دانسته اند (۲۳) . خلفای پس از پیامبر او را گرامی می داشتند تا آنجا که عمر ، او را به عضویت شورای شش نفرۀ خود در آورد ؛ ولی او به نفع عثمان از خلافت کناره گرفت . هوش فراوان ، سیاستمداری و ثروت فراوان – به ویژه از طریق عثمان – از ویژگی های او بود . روزی عثمان ، پنجاه هزار درهم بدهی او را به بیت المال بخشید و گفت : تا کمکی باشد به جوانمردی تو ! (۲۴) ثروت باقی مانده از وی ، سی میلیون درهم تخمین زده می شد (۲۵) . با این همه ، عثمان توجه خود را به بنی امیه معطوف ساخته بود و از این رو ، به طلحه مسندی نبخشید و شاید همین امر به بروز اختلافات او با عثمان کمک شایانی کرد (۲۶) .
او خود ادعای خلافت داشت و حتی نامه هایی به بصره ، کوفه و دیگر نواحی نوشت و مردم را برای قتل عثمان تحریک کرد (۲۷) . نیز قبل از کشته شدن عثمان ، بیت المال را در دست گرفته بود (۲۸) ؛ با این همه به دلیل اتهام شرکت در قتل عثمان ، نتوانست رسماً ادعای خلافت کند و از این رو با امام علی (ع) بیعت کرد و حتی نخستین بیعت کننده بود، ولی سرانجام در سال سی و شش هجری ، در جنگ جمل و با اصابت تیر از پشت سر ، به دست مروان بن حکم کشته شد (۲۹) .

۳٫ زبیر بن عوّام

وی پسر عمه پیامبر اسلام (ص) و امام علی (ع) بود و چهارمین یا پنجمین نفری بود که اسلام آورد (۳۰) . شجاعت و شرکت در تمام جنگهای پیامبر (ص) و چندین بار مجروح شدن از ویژگی های زبیر بود . او را نیز رجالیان اهل سنت ، از عشرۀ مبشّره می دانند (۳۱) . با آنکه زبیر داماد ابوبکر بوده از بیعت با او سر باز زد و در زمرۀ یاران امام علی (ع) قرار گرفت . بنابراین برخی از اقوال او را در دفن فاطمه زهرا (س) نیز شریک داشته است (۳۲) . او نیز از اعضای شورای شش نفره ای بود که عمر آنان را نامزد خلافت کرده بود ؛ اما زبیر به نفع امیر مؤمنان علی (ع) کناره گرفت . امام علی (ع) درباره زبیر فرموده است : « زبیر ، همیشه از ما اهل بیت بود تا آن زمان که فرزند نا مبارک او عبدالله بزرگ شد (۳۳) » . زبیر نیز در عصر عثمان به ثروت انبوهی دست یافت : پنجاه هزار دینار، هزار اسب و هزار غلام و کنیز سرمایه زبیر در هنگام وفات بود (۳۴) . با این همه عثمان به او نیز منصبی نداد . از این رو ، روابط او با خلیفه سوم به سردی گرایید و سرانجام او خواهان کشته شدن عثمان شد . پس از آن با علی (ع) بیعت کرد (۳۵) ولی چون امام به او منصبی اعطا نکرد ، به سرعت از مخالفان امام شد . تحریک کننده او پسرش عبدالله بود . زبیر پس از گفت و گو با امام علی (ع) ، از جنگ کناره گرفت ، ولی به دست ابی جرموز کشته شد (۳۶) .

۴٫ عبدالله بن زبیر

وی در سال اول هجری در مدینه به دنیا آمد و اولین فرزند از مهاجران است که در مدینه به دنیا آمد(۳۷) . او نوه ابوبکر بود که در انحراف پدرش ، بسیار مؤثر بود .  پس از قتل عثمان ، بسیار کوشید تا پدرش را به خلافت برساند، اما نشد . نیز او حلقه اتصال عایشه ( که خاله او بود ) و طلحه و زبیر بود (۳۸) . پس از پایان جنگ ، بنا به درخواست عایشه ، امام او را عفو کرد (۳۹) . وی شخص مطرود و مغروری بود تا آنجا که معاویه نیز به او اهمیت چندانی نمی داد (۴۰) . او با یزید بیعت نکرد و در مکه ساکن شد و بعدها در آن تسلط یافت . لشکریان یزید به مکه حمله بردند تا او را نابود سازند . در این حمله کعبه آتش گرفت و خراب شد . این حمله در ادامه واقعۀ حرّه بود . با این همه، خبر مرگ یزید به مکه رسید و عبدالله جان سالم به در برد (۴۱) . او پس از یزید – در شصت و چهار هجری – ادعای خلافت کرد و بر حجاز و یمن و عراق و خراسان مسلط شد . از عبدالله بن عباس و محمد بن حنفیه بیعت خواست و پس از پرهیز آنان ، تصمیم به قتل آنان گرفت ولی با حمله سپاهیان مختار ، آن دو نجات یافتند (۴۲) . عبدالله بن زبیر سرانجام در سال هفتاد و سه هجری – در عصر خلافت عبد الملک بن مروان – با حمله حجّاج به مکه و مسجد الحرام کشته شد و سپس به دار کشیده شد (۴۳) .

۵٫ مروان بن حکم

وی از چهره های منفور و فتنه انگیز اسلام است . وی شایسته ترین گواه بر وجود کسانی است که به اسلام اعتقاد قلبی ندارند و صرفاً ظواهر آن را رعایت می کنند و در مواقع لزوم ، ضربه های کاری بر آن وارد می سازند . مروان از خاندان اموی و پسر عموی عثمان بود . او در مکه یا طائف متولد شد . پیامبر خدا ، پدر او – حَکَم بن العاص – را به دلیل ایجاد فتنه و استهزای اسلام به طائف تبعید کرده بود . او نیز به همراه پدرش در طائف بود و پیامبر خدا را ندید (۴۴) . حتی خلفای اول و دوم نیز به مروان و پدرش اجازه خروج از تبعید را ندادند ؛ اما عثمان ضمن بازگرداندن و اکرام فراوان ، اموال بسیاری را به آنها اعطا کرد و مروان را منشی خود و گردانندة اصلی حکومت قرار داد (۴۵) . او جوان خام و بی بهره از آداب معاشرت اسلامی بود ؛ چه اینکه از‌ آغاز زندگی خارج از مدینه و به عنوان تبعید زندگی کرده بود . ضربتی که بر پشت گردن او خورده بود، باعث کج شدن گردن او شده بود و چون گردن باریکی داشت ، « خَیطُ الباطل » ( ریسمان باطل ) نامیده شده بود (۴۶) . او در جمل مجروح شد ولی امام او را عفو کرد ؛ با این همه به معاویه ملحق شد و در صفّین شرکت کرد (۴۷)‌. با شهادت امام علی (ع) معاویه مروان را به حکومت مدینه منصوب کرد . او مانع خاکسپاری امام حسن (ع) در کنار جدّش پیامبر اکرم(ص) شد و پس از یزید نُه یا ده ماه به خلافت رسید و پس از او فرزندش – سلسله مروانیان – حکومت را به دست گرفتند . مروان در سال ۶۵ هجری کشته شد (۴۸) .

۶٫ عبدالله بنی عامر

او پسر دایی عثمان بود . در بیست و چهار یا پنج سالگی عثمان او را به حکومت بصره گمارد (۴۹) و افزودن بر آن حکومت فارس را نیز به وی اعطا کرد (۵۰) . امام علی (ع) او را از حکومت بر کنار کرد اما او خزانه بصره را دزدید و به مکه فرار کرد . او با آن پول به تجهیز سپاه فتنه گران پرداخت و یک میلیون درهم و یکصد شتر برای جنگ با امام هزینه کرد . وی در شناخت و انتخاب بصره به عنوان مرکز فتنه ، نقش مهمی ایفا کرد (۵۱) . پس از جمل ، به شام فرار کرد و داماد معاویه شد . در صفّین در لشکر معاویه بود (۵۲) . در نبرد با امام حسن (ع) نیز واسطه صلح بود. سپس سه سال دیگر فراماندار بصره شد و در سال ۵۸ یا ۵۹ هجری درگذشت (۵۳).

۷٫ یعلی بن مُنیَه

وی داماد زبیر و کارگزار ابوبکر و عمر و عثمان در یمن بود (۵۴) . علی (ع) او را از کار بر کنار کرد اما او بیت المال یمن ( ششصد هزار درهم و ششصد شتر ) را دزدید و به مکه پناهنده شد . نیز مخارج جنگ جمل را به عهده گرفت (۵۵) . چهارصد هزار درهم برای جمل خرج کرد و شترهای خود را در اختیار آنان نهاد (۵۶) . احتمالا ً او در عصر خلافت معاویه از دنیا رفته باشد (۵۷) .
آنچه در پیش آمد ، بخشی از زندگانی و کارنامه سیاسی بر پا کنندگان آشوب جمل بود . جدا از هرگونه داوری ، چهره های شرکت کننده در نبرد ، نشان دهنده عمق اختلاف و شدت صف آرایی است ؛ آن صف آرایی که هم اکنون یاران پیامبر (ص) را در بر گرفته است ؛ یارانی که بخشی از آنان در جبهه باطل و بخشی در جبهه حق قرار گرفته اند .

آغاز فتنه

در شعله ور شدن آتش فتنه جمل ، نخست نقش معاویه را نباید نادیده انگاشت . معاویه با تحریک طلحة عبیدلله ، زبیر بن عوّام ، سعید بن عاص ، عبدالله بن عامر ، ولید بن عقبه و یَعلَی بن مُنیه کوشید تا فتنه ای عظیم را سامان دهد . او در نامه ای به طلحه نوشته بود : « اما بعد ، به راستی که تو تنهاترین قریش در میان قریشیانی ، با این که سیمایی درخشان و دستی بخشنده و زبانی رسا داری . تو از نظر سابقه [ در اسلام ] ، همسان کسانی هستی که از تو پیش افتاده اند و پنجمین بشارت داده شده به بهشتی . تو افتخار جنگ احد و فضیلت آن را با خود داری … زبیر در هیچ فضیلتی بر تو تقدم ندارد ؛ و هر یک از شما که رفیقش را مقدّم بدارد ، پیشوا همان است که حکومت به او تقدیم شده است ، و پس از او فرد تفدیم کننده است . خداوند ، تو را در مسیر هدایت شدگان قرار دهد و رشد انسانهای موفق را به تو بخشد . والسلام » (۵۸) . نیز به زبیر نوشت : « اما بعد ، به راستی که تو زبیر بن عوّام ، فرزند ابو خدیجه ای و پسر عمه رسول خدا و از همراهان او و همتبار اویی . داماد ابوبکر و جنگاور مسلمانانی و تویی که خونت را در راه خدا در مکه به هنگام فریاد گری شیطان بخشیدی . پیامبر خدا ، تو را بر انگیخت و تو همچون اژدهایی که شمشیر از نیام برکشیده ، بیرون رفتی و مانند شتری که او را باز دارند ، [ شیطان را ] مضروب ساختی … پس خدایت رحمت کند و برای حفظ خون ها  و به سامان آوردن کارها و اتحاد کلمه و اصلاح میان مردم ، پیش از وخیم شدن کارها و پراکندگی امت ، بشتاب … کارها از طرف من برای تو و رفیقت استوار گشته است . هر که زودتر جلو اُفتد ، حکوت از آن اوست ، و پس او برای رفیقش … » (۵۹) .
اینکه این نامه ها تا چه حد در فتنه گران جمل مؤثر بوده سخن دیگری است که به تأمل بیشتری نیاز دارد ؛ اما باید باور داشت که معاویه به خوبی دنیا دوستی و حکومت خواهی و قدرت طلبی آشوب گران را دریافته بود و از آن بهره برداری می کرد . واقعیت آن است که علت اصلی شورش و خروج طلحه و زبیر ، عدم کسب موقعیت در حکومت عثمان و امیر مؤمنان علی (ع) بود . در عصر عثمان ، برای این دو زمینه مناسب فراهم شد . عثمان به آن دو احترام فراوانی می گذاشت اما اینها بیشتر صوری بود ؛ چه اینکه هدف اصلی عثمان و علاقه او ، اعتلای بنی امیه بود . از این رو به رغم احترام به طلحه و زبیر و گاه امدادهای مادی ، حکومتی را به آن دو واگذار نکرد و این زمینه کینه و کدورت را فراهم آورد . طلحه و زبیر مأیوس از حکومت عثمان ، نقشه قتل او را در سر می پروراندند تا اینکه زمینه برای این کار از سوی مردم مدینه هموار شد . آنان امیدوار بودند که با قتل عثمان ، حتی اگر خود نیز بر سر کار نیایند حکومت به علی (ع) واگذار می شود و علی (ع) ، امارتی به آنان اعطا خواهد کرد ، و آن هنکام که دیدند علی (ع) نیز آنان را شایسته فرمانداری نمی دارند ، بر او خروج کردند . شاهد گفته ما این نقل های تاریخی است ؛ گفته اند:  زبیر و طلحه ، پس از انجام دادن بیعت ، نزد علی (ع) آمدند و گفتند : ای امیر مؤمنان (ع) ، آیا می دانی بر چه چیزی با تو بیعت کردیم ؟ علی (ع) فرمود : « آری ، بر پیروی و اطاعت و بر همان چه با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کردید » . گفتند : خیر ، ما با تو بیعت کردیم که شریک تو در حکومت باشیم » . علی (ع) فرمود : « خیر ، ولی شما شریکید در سخن ، پایداری و کمک در ناتوانی ها و کجی ها » (۶۰) .
نیز در کتاب ” الامامة و السیاسة ” آمده : زبیر در زمامداری عراق و طلحه در زمامداری یمن تردیدی نداشتند . وقتی بر ایشان آشکار شد که علی (ع) آن دو را به کاری نمی گمارد ، به شکوه پرداختند . زبیر در حضور جمعی از قریش ، سخن راند و گفت : این است پاداش ما از سوی علی ! در ماجرای عثمان به سود او دست به کار شدیم و عثمان را گناهکار دانستیم و زمینه های قتل او را فراهم آوردیم و علی در خانه اش نشسته بود و خواسته اش برآورده شد … و طلحه گفت : سرزنش روا نیست ، جز اینکه ما سه نفر از اهل شورا بودیم که یکی از ما با او موافق نبود ولی ما دو نفر با او بیعت کردیم … سخن آن دو به علی (ع) رسید . عبدالله بن عباس را که مشاور خود کرده بود ، فراخواند و بدو فرمود : « سخن این دو را شنیدی ؟ » گفت : آری ، شنیدم . فرمود : « نظرت چیست ؟ » گفت : گمان می کنم آن دو حکومت را دوست دارند . زبیر را بر بصره و طلحه را بر کوفه بگمار . آن دو به تو نزدیک تر از ولید و ابن عامر به عثمان نیستند . علی (ع) خندید و فرمود : « وای بر تو ، در دو شهر عراق ، مردان جنگی و ثروتها هست . اگر آن دو مالک رقاب مردم شوند ، دل سفیه را با طمع به دست آورند و ناتوان را با سختی از میان بَرَند و با توانمندان با قدرت ، پیروز شوند . اگر قرار بود کسی را به دلیل محاسبه زیان و نفعش به کار گیرم ، معاویه را بر شام به کار می گماردم و اگر نبود که طمع آنان در حکومت ، بر من آشکار گشت ع درباره آنان رأیی دیگر داشتم » (۶۱) .
نیز آن دو به علی (ع) شکوه کردند که چرا آن حضرت با آنان مشورت نمی کند ! امام نیز در پاسخی صریح فرمود : « هنگامی که خلافت به من رسید ، در کتاب خدا و آنچه برای ما در آن برای ما مقرر داشته و بدان فرمان داده ، نظر کردم و از آن پیروی نمودم و به سنتی که پیامبر (ص) نهاده بود ، اقتدا کردم و در این زمینه ، به رأی شما و جز شما نیازی ندارم . برای من حکمی پیش نیامد که ندانم و با شما و دیگر برادران مسلمان ، مشورت کنم و اگر چنین چیزی اتفاق می افتاد ، از مشورت با شما و دیگران روی نمی گردانیدم » (۶۲) .
امام به خوبی می دانست ورود طلحه و زبیر به حکومت ، با پیامدهای ناگواری چون فساد اقتصادی و پیروی از هوای نفس در اداره امور مردم همراه خواهد بود ؛ نیز به خوبی می دانست که طرح مسائلی چون مشورت نکردن علی (ع) با آنان بهانه ای بیش نیست ؛ و این حقیقتی بود که خیلی زود بر همگان آشکار شد و در قالب فتنه جمل رخ نمایاند .
از سوی دیگر عایشه نیز خود را در حکومت عثمان و علی (ع) ناکام می دید . عایشه در زمان خلیفه اول – ابوبکر – به دلیل آنکه دختر خلیفه و همسر پیامبر (ص) بود از جایگاه ویژه ای برخوردار بود . در عصر خلیفه دوم – عمر – نیز با احترام و نکوداشت فراوان خلیفه رو به رو شد ؛ اما در زمان عثمان ، به دلیل خوی بنی امیه دوستی عثمان ، با بی توجهی یا کم توجهی عثمان رو به رو شد . از این رو کم کم به مخالفت با عثمان پرداخت . او برای حج در مکه اقامت کرده بود و دورا دور ، حمله کنندگان به خانه عثمان را حمایت می کرد . با شنیدن خبر کشته شدن عثمان بسیار خشنود شد و به مدینه بازگشت . عایشه گمان می کرد که پس از کشته شدن عثمان ، طلحه یا زبیر حکومت را به دست خواهند گرفت ؛ با شنیدن خبر خلافت علی (ع) بسیار اندوهگین شد و از نیمه راه بازگشت و دیگر بار در مکه اقامت گزید . خلیفه شدن علی (ع) بسیار برای عایشه ناگوار بود . عایشه کینه فراوانی از علی (ع) و فاطمه زهرا (س) در دل می پروراند . در کلامی از خود امام، دلایل کینه عایشه نسبت به آن حضرت آمده است : «اولاً؛  رسول خدا (ص) در موارد مختلف ، او را بر پدرش ترجیح داده بود ؛ ثانیا ً؛ عقد برادری میان پیغمبر (ص)‌ و امام که برای ابوبکر ، عمر را برگزید . ثالثا ً؛ بستن تمامی درهای خانه های اصحاب به مسجد و باز گذاشتن در خانه امام به مسجد . رابعا ً؛ دادن پرچم پیروزی به دست امام در جنگ خیبر در حالی که ابوبکر در روز قبل از آن نتوانسته بود کاری انجام دهد . خامسا ً ؛ماجرای اعلام برائت از مشرکین که پیامبر (ص) اول ابوبکر را به مکه فرستاد اما به دستور خداوند ، او را بازگرداند و پیام را به دست امام سپرد . سادسا ً؛ کینه عایشه نسبت به خدیجه که به فاطمه (س) دختر او سرایت کرده بود . سابعا ً؛ محبوبیت امام نزد پیامبر (ص‌) به طوری که یک بار که علی (ع) بر پیامبر وارد شد، آن حضرت او را در کنار خود نشاند و در برابر اعتراض عایشه از امام ستایش کرد . این امر کینه او را نسبت به امام افزایش می داد » (۶۳) .

تجمع فتنه گران در مکه

طلحه و زبیر که از گرفتن سِمَتی در حکومت علی (ع) نا امید بودند با شنیدن بازگشتن عایشه به مکه و مخالفت صریح وی با حکومت علی (ع) به بهانه عمره، عزم مکه کردند . نیز آنان شنیده بودند که برخی از کارگزاران عثمان ، از ترس حسابرسی امام (ع) به همراه اموالی که از بیت المال به غارت برده بودند به مکه گریخته اند، آنان نزد علی (ع) آمدند و برای رفتن به عمره کسب اجازه کردند . امام نخست به آنان اجازه نداد . آنان گفتند: مدتهاست که عمره نرفته ایم ! امام (ع) فرمود : « به خدا سوگند ، شما قصد عمره ندارید ؛ بلکه قصد پیمان شکنی دارید و می خواهید به بصره بروید » . آنان انکار کردند . امام آنان را به خدا سوگند داد که قصد پیمان شکنی و ایجاد فتنه نداشته باشید . آنان سوگندهای غلیظ یاد کردند ! ابن عباس نزد امیر مؤمنان علی (ع) رفت . امام ماجرا را برای او بازگو کرد امام فرمود: «به خدا سوگند ای ابن عباس! آنان قصدی جز فتنه نداشتند . گویا می بینم آن دو را که به مکه رفته اند تا به پیکار با من کمک برسانند » . عبدالله بن عباس گفت : اگر مسئله در نظرت چنین بود ، چرا به آنان اجازه دادی ؟ و چرا آنان را حبس نکردی و به آهن نبستی تا مسلمانان را از شرّ آنان بازداری ؟ علی (ع) فرمود : « ای ابن عباس ، آیا مرا وا می داری که ستم آغاز کنم و بدی را پیش از نیکی بیاغازم و بر گمان و تهمت ، کیفر دهم و پیش از انجام دادن جرم ، دستگیرشان کنم ؟! هرگز ، به خدا سوگند ، از آنچه خداوند بر من لازم دانسته – که داوری بر پایه عدالت و سخن جدا کننده حق و باطل شد – عدول نمی کنم » (۶۴) .
طلحه و زبیر با ورود به مکه ، به سراغ عایشه رفتند تا او را بر قیام متقاعد کنند . ظاهرا ً در این کار عبدالله بن زبیر زحمت فراوانی کشیده است ؛ چه اینکه او بچه خواهر عایشه بود . عایشه اصل مخالفت با علی (ع) را قبول داشت اما از خروج و اعلام قیام اکراه داشت ؛ اما عبدالله بن زبیر او را راضی کرد (۶۵) . پر روشن بود که سخنرانی عمومی عایشه ، با توجه به سخنور بودن و ادیب بودن وی و از سوی دیگر همسری وی نسبت به پیامبر اکرم (ص) می توانست بسیاری از عوام الناس را فریب دهد و حقایق را وارونه جلوه دهد ؛ چه اینکه یکی از ارکان فتنه ، وارونه نشان دادن حقایق و آمیختن حق و باطل است . اما مستمسک شورشیان چه بود ؟ آنان دو چیز را مستمسک قیام و آشوب خود قرار داده بودند : نخست آنکه عثمان مظلوم کشته شده است . ممکن است این پرسش به ذهن خطور کند : مگر نه آنکه همگان می دانستند عایشه ، طلحه و زبیر از مهمترین مخالفان عثمان و آشوب گرانی بودند که فتنه آنان باعث کشتن عثمان شد ؟! آنان چگونه می خواستند افکار عمومی را نسبت به آشوب خود توجیه و آماده کنند ؟! در پاسخ باید گفت : آنان با پررویی تمام گفتند : توبه کرده ایم ! و اکنون برای جبران گذشته ، برای انتقام خلیفه کشته شده قیام نموده ایم ؛ دوم آنکه آنان می گفتند: بیعت ما با علی با زور و اجبار بوده نه اختیار ! از این رو حکومت علی (ع) را نامشروع معرفی کردند . نیز آنان راه حل را « شورا » می دانستند ! یعنی همان کاری که عمر در روزهای پایانی عمر خود کرد (۶۶) ؛ چه اینکه با مطرح شدن بحث شورا ، به قطع یکی از فتنه گران می توانست خلافت را به دست بگیرد و سهم دیگران را نیز با بازی ها و بده بستان های سیاسی اعطا کند .
در مرحله بعد ، آشوب گران می بایست محل قیام را مشخص می کردند . زبیر پیشنهاد کرد که شام را محل قیام خود قرار دهند . استدلال او آن بود که آن منطقه مردان جنگی و ثروت فراوان دارد و معاویه – پسر عموی عثمان – بر آن حکومت می کند و می تواند آشوب را هدایت کند ؛ اما پیشنهاد عبدالله بن عامر ، پیشنهاد زبیر را به کناری افکند . وی بر این باور بود که بصره محل مناسبی برای آشوب است ؛ چه اینکه اگر بر علی (ع) پیروز می شدند ، شام هم از آن آنها بود و چنانچه علی (ع) بر آنان پیروز می شد ، معاویه سپر آنان بود ؛ ضمن آنکه بسیاری از مردم بصره نیز برای آشوب گران نامه حمایت فرستاده بودند . سرانجام پس از گفت و گوهای فراوان ، رأی عبدالله بن عامر پذیرفته شد (۶۷) .
با مسلم شدن محل اسقرار فتنه گران ، عایشه دعوت خود را آغاز کرد . امّ سلمه – همسر دیگر پیامبر (ص) – به شدت عایشه را از این کار پرهیزاند ؛ اما عایشه نپذیرفت (۶۸) . نیز عایشه برای افراد سرشناس بصره نامه نگاشت و کوفیان را نیز به قیام بر ضدّ امیر مؤمنان (ع) فراخواند . وی به مردم مدینه و یمامه نیز نامه هایی نگاشت (۶۹) . جارچی هر روز در مدینه فریاد می زد : امّ المؤمنین و طلحه و زبیر ، به سوی بصره در حرکت اند ؛ آنکه قصد سربلند ساختن اسلام و پیکار با حلال کنندگان [ خون خلیفه ] و خونخواهی عثمان دارد ، [ همراهشان شود ] و هر آن کس که مَرکب و تجهیزات جنگی ندارد ، این تجهیزات و این هم زاد و توشه ! ». (۷۰)

حرکت سپاه فتنه

برای عایشه شتری نیرومند درخواست کردند تا کجاوه او را حمل کند . عایشه تا شتر را دیده خوشش آمد و ساربان ، شروع به تعریف و تمجید از شتر کرد و در لا به لای سخنش می گفت : عَسْکر . عایشه تا این نام را شنید استرجاع کرد و گفت : مرا بازگردانید ، مرا به آن نیازی نیست ! وقتی سبب را از او پرسیدند گفت که پیامبر خدا این نام را برایش ذکر کرده و او را از سوار شدن بر آن ، نهی کرده است ! دستور داد شتر دیگری برای او فراهم آورند . اما شتر مانند آن یافت نشد . از این رو ، روکش شتر را عوض کردند و به وی گفته شد : شتری تنومندتر و نیرومندتر برایت آوردیم . آن را برایش آوردند و او بدان ، راضی شد ! (۷۱)
عایشه و طلحه و زبیر در بین راه ، به آبگاه حَوأب رسیدند . سگان به روی آن پارس کردند و شترهای چموش آنان ، رم کردند . یکی از آنان گفت : خداوند ، حوأب را لعنت کند ! چقدر سگانش بسیارند ! وقتی عایشه نام حوأب را شنید ، گفت : آیا این آبگاه حوأب است ؟ گفتند : آری ! گفت : مرا بازگردانید ! مرا باز گردانید ! از وی پرسیدند : مگر چه شده ؟! گفت : شنیدم که پیامبر خدا می فرمود : « گویا می بینم سگان آبگاهی که حوأب نامیده می شود ، بر روی یکی از زنانم پارس می کنند » . سپس فرمود : « ای حمیراء ، مبادا که تو آن زن باشی ! » زبیر به وی گفت : آرام باش . خداوند تو را رحمت کند ! ما از آبگاه حوأب ، فرسنگ های بسیاری گذشته ایم ! عایشه شاهد خواست . زبیر و طلحه با کمک هم ، پنجاه بادیه نشین برای او گرد آوردند و مبلغی را نیز برای آنها مقرر داشتند و آنان برای عایشه سوگند یاد کردند و شهادت دادند که این آب در منطقه حوأب نیست ! عایشه به راه خود ادامه داد . ( ۷۲)

عزم امام برای رویارویی

امام در مدینه به دنبال آماده ساختن سپاهی برای نبرد با معاویه بود . امام که بزرگترین فتنه را قتنه بنی امیه می دانست ، در حکومت خود لحظه ای برای نابودی معاویه و هوادارانش درنگ نکرد، در و آغازین روزهای حکومت خود سپاهی را برای نابودی آنان فراهم کرد ؛ اما در این میان خبر زمینه سازی طلحه و زبیر و عایشه در مکه و حرکت آنان به سمت بصره برای ایجاد آشوبی فراگیر به امام رسید . از این رو چنان صلاح دید که نخست آن فتنه را فرو نشاند . امام نخست با یاران خود به گفت و گو نشست و با عبدالله بن عباس ، محمد بن ابی بکر ، عمار بن یاسر و سهل بن حُنیف سخن گفت . در این گفت و گو عبدالله بن عباس پیشنهاد کرد که امام ، امّ سلمه را نیز با خود همراه سازد . قبول این پیشنهاد می توانست امام را در پیروزی کمک شایانی کند . چه اینکه ام سلمه – به دلیل آنکه همسر پیامبر بود – از محبوبیت بسیاری برخوردار بود ، ضمن آنکه خطر حضور عایشه در سپاه دشمن را خنثی می کرد ؛ زیرا سپاه دشمن قصد داشت از شخصیت عایشه و نسبت او با پیامبر ، چهره موجهی برای خود بسازد و عوام را فریب دهد ؛ اما با حضور ام سلمه در سپاه امام این توطئه خنثی می شد . با این همه امام صرفا ً به حق می اندیشید ، نه پیروزی آن هم با هر طریق ممکن ! از این رو با صراحت فرمود : « من صلاح نمی بینم ام سلمه را از منزل بیرون آوریم ، آن گونه که طلحه و زبیر ، عایشه را بیرون آوردند » (۷۳) .
به امام پیشنهاد شد که طلحه و زبیر را تعقیب نکند و در صدد جنگ با آنان نباشد . آن حضرت در پاسخ فرمود : « به خدا سوگند ، چون کفتار نخواهم بود که با ضرباهنگ مداوم و آرام ، به خواب رود تا جوینده اش به وی رسد و شکارچی اش او را فریب دهد ؛ بلکه من همواره به کمک حق جویان با حق گریزان می جنگم … » (۷۴) . امام به خوبی می دانست که اصحاب فتنه به دنبال درآمیختن حق و باطل اند . از آن جمله است این سخن آن حضرت درباره طلحه : « به خدا سوگند طلحه در مسئله عثمان ، باید یکی از سه کار را انجام می داد ؛ اگر عثمان ستمگر بود – چنان که وی گمان داشت – سزاوار بود که قاتلان او را یاری کند و یاوران عثمان را دور سازد و اگر عثمان مظلوم بود ، سزاوار بود که شورشیان را از او باز دارد و در آنچه متهمش ساخته بودند ، عذری آوَرد و اگر تردید داشت ، سزاوار بود که کناره گیرد و در گوشه ای بماند و مردم را با عثمان ، تنها گذارد . او هیچ یک از این سه کار را نکرد و کاری تازه کرد که ناشناخته بود و عذرهایی آورد که درست نبود » (۷۵) .
امام از مدینه بیرون آمد . به هنگام حرکت از مدینه به مردم کوفه نامه نوشت و آنان را به یاری سپاه خود دعوت کرد . امام در رَبَذه توقف کرد و آخرین حاجیان او را ملاقات کردند . اینجا همان جایی بود که ابن عباس می گوید: امام را در حال وصله زدن بر کفش خود دیدم و آن حضرت ، حکومت را از کفش وصله زده ( بی ارزش مادی ) خود کم ارزش تر می دانست مگر آنکه حقی را به پا دارد یا باطلی را براند (۷۶) .
امام به فرماندار خود در بصره – عثمان بن حنیف – در نامه ای نوشت که چنانچه فتنه گران از کارهای خود دست برداشتند ، آنان را گرامی بدارد و چنانچه سرباز زدند ، با آنان پیکار کند (۷۷) . در این میان ، فردی به نام حارث بن حوط رانی به علی (ع) گفت : باور کنم که طلحه و زبیر و عایشه بر باطل گرد آمدند ؟ علی (ع)‌ فرمود : ای حارث ،‌ به راستی که حق بر تو مشتبه شده است . به راستی که حق و باطل با مردمان شناخته نمی شوند ؛ لیکن حق را بشناس ، تا اهل آن را بشناسی و باطل را بشناس ، تا کسانی را که آن را دنبال می کنند بشناسی » (۷۸) .

درخواست امام از کوفیان

امام در رَبَذه بود که افرادی را روانه کوفه کرد تا کوفیان را به یاری بطلبد . آنان به کوفه آمدند و مردم را به یاری امیر مؤمنان (ع) دعوت کردند . گروهی از مردم شبانه نزد ابوموسی رفتند و به وی گفتند : نظرت را درباره خروج با این دو نفر ( فرستادگان امام ) بیان دار . ابوموسی در پاسخ گفت : راه آخرت آن است که در خانه بمانید و راه دنیا آن است که با آنان حرکت کنید ! نیز ابوموسی به فرستادگان علی (ع) گفت : به خدا سوگند ، بیعت عثمان بر گردن علی و من و شما دو نفر است . اگر تصمیم به جنگ داشته باشیم پیش از جنگ با قاتلان عثمان ، با کس دیگری نمی جنگیم ! فرستادگان امام نزد امام آمدند و ماجرا را باز گفتند (۷۹) .
ابوموسی اشعری حاکم کوفه بود ؛ البته نه حاکمی که نخست منصوب امیر مؤمنان علی (ع) باشد . او در زمان عثمان به حکومت کوفه منصوب شد . امام قصد داشت که کس دیگری را منصوب کند اما مالک اشتر از آن حضرت خواست تا او را ابقا کند و امام پذیرفت ؛ چنانچه در نقل طبری آمده است : هاشم بن عُتْبه در رَبَذه به نزد علی (ع) رفت و از بازگشت محمد بن ابی بکر و سخن ابوموسی به وی گزارش داد . آنگاه وی فرمود : « قصد داشتم او را عزل کنم ؛ ولی اشتر از من خواست او را ابقا کنم » . سپس علی (ع)،‌ هاشم را به کوفه فرستاد و برای ابوموسی نوشت : « من هاشم بن عتبه را نزد تو فرستادم تا مسلمانان اطرافت را سوی من بسیج کنی، پس مردم را حرکت ده ؛ چرا که من تو را بر شهری که هم اکنون بر آن حاکمی ، نگماردم ، مگر به آن سبب که برای [ اقامه ] حق از یاران من باشی » (۸۰). با این همه ، سخن امام در ابوموسی تأثیر ننهاد و او بر مواضع پیشین خود پافشاری کرد . پر روشن است که مردم نیز به دلیل تبعیت از حاکم خود و نیز به دلیل نفوذ ابوموسی در میان آنها ، رغبتی به حضور در جنگ نداشتند ؛ نفوذ ابوموسی در میان کوفیان تا آن حد بود که بعدها درنبرد صفّین از علی (ع) مصرّانه می خواستند که او را به عنوان نماینده شان برای داوری معرفی کند .
در مرحله بعد ، امام(ع)، حسن (ع) ( فرزند خود) و عمار یاسر را به سمت مردم کوفه فرستاد تا مردم را برای نبرد با آشوب گران بسیج کنند . آنان به کوفه آمدند و مردم را به یاری علی (ع) دعوت کردند . با این همه ، ابوموسی دست از فتنه گری بر نمی داشت . او بر این باور بود که این مسئله ، فتنه است و در فتنه ها باید عزلت گزید ، و از این رو مردم را به خانه نشینی و عزلت دعوت می کرد . ابوموسی در این مسئله استادانه عمل می کرد ! او می گفت که همه با هم برادریم و ریختن خون یکدیگر حرام است . او می گفت که می ترسم دو گروه مسلمان با هم درگیر شوند و همه کشته و نابود شوند و طایفه سومی که اراذل و اوباش اند حاکم شوند ! نیز به نقل از پیامبر (ص) می گفت که در فتنه ها اگر خفته باشی بهتر از آن است که نشسته باشی و اگر نشسته باشی بهتر از آن است که ایستاده باشی و … ! (۸۱) پر روشن است که سخنان ایوموسی برای جماعت عافیت طلب یا حتی دوستدار آشوب گران فرصت خوبی را فراهم می آورد تا به کنجی بخزند . با این همه فرستادگان امام توانستند با روشنگری خود ، بسیاری را آماده نبرد و کمک به امیر مؤمنان (ع) کنند . نیز فرستادگان مالک اشتر از سوی امیر مؤمنان (ع) به این امر کمک شایانی کرد . برخی از اسناد تاریخی تصریح می کنند که امام به مالک اشتر فرمود : « تو درباره ابوموسی وساطت کردی که او را در کوفه ابقا کنم ، اینک برو و آنچه خراب کرده ای اصلاح کن » (۸۲) اما در دیگر نقل ها سخنی از این نیست و گویا امام خود به او پیشنهاد داد که به کوفه رود . اشتر در مسیر خود از هر قبیله و گروهی که گذر می کرد او را به یاری امام دعوت می کرد . سرانجام ،‌ خیل عظیمی از مردم کوفه به سپاه امام پیوستند . طبری نقل می کند که از کوفه دوازده هزار نفر به سپاه امام پیوستند (۸۳) .
شیخ مفید در ارشاد درباره پیوستن مردم به سپاه امام داستان شگفتی نقل می کند : علی (ع) که در منطقه ذی قار برای بیعت گرفتن جلوس کرده بود ، فرمود : « از سوی کوفه ، هزار مرد خواهد آمد ، نه یک نفر کم و نه یک نفر بیش . آنان با من تا پای جان بیعت خواهند کرد » . ابن عباس می گوید: پریشان شدم و ترسیدم که تعداد کوفیان بیشتر یا کمتر باشد و کارها خراب گردد . پیوسته ناراحت بودم و می خواستم آن را بشمارم، تا اینکه طلیعه آنان رسید . آنان را شمردم و تعدادشان ۹۹۹ نفر بود و جمعیت تمام شد . با خود گفتم : «انّا لله و انّا الیه راجعون !» [ کار خراب شد ] . چه چیزی علی را واداشت این سخن را بگوید ؟ در همین حال که دراندیشه بودم ، دیدم شخصی می آید . وقتی نزدیک شد ، مرد پیاده بود که قبایی پشمین بر تن داشت و شمشیر و سپر و ظرف آبش همراهش بود . به امیر مؤمنان نزدیک شد و گفت : دستت را دراز کن تا با تو بیعت کنم . امیر مؤمنان (ع) به او فرمود : « بر چه چیزی با من بیعت می کنی ؟ » گفت : بر شنیدن و اطاعت کردن و پیکار در رکاب تو تا مردن؛ یا بمیرم یا آنکه خداوند پیروزی را نصیب تو کند . علی (ع)‌ بدو فرمود : « نامت چیست ؟ » گفت : اویس . فرمود : « تو اویس قَرَنی هستی ؟ » گفت : آری . فرمود : « الله اکبر ! دوست من پیامبر خدا ، مرا خبر داد که مردی از امّتش را خواهم دید که نامش اویس قَرَنی است . او از حزب خدا و حزب پیامبر اوست . با شهادت می میرد و جمعیتی به اندازه قبیله های ربیعه و مُضَر ، در زمره شفاعت شدگان او قرار می گیرند » . ابن عباس می گوید : آنگاه بود که ترس من بر طرف شد . (۸۴)

اشغال بصره

عثمان بن حنیف از طرف امام والی بصره بود . او ابوالاسود دُئِلی و عِمران بن حصین را به نماینگی از خود نزد شورشیان فرستاد . آنان از اصحاب جمل پرسیدند : برای چه آمدید ؟ و پاسخ شنیدند : برای تقاص خون عثمان و به شورا سپرده شدن خلافت . عثمان بن حنیف دستور داد تا مردم مسلّح شوند . شورشیان تا منطقه مرید در بصره آمدند . ابتدا طلحه در حضور جمع دربارة مظلومیت عثمان سخن گفت و افزود : تنها به زور شمشیر با علی (ع)‌ بیعت کرده است ، و اکنون باید علی (ع)  از خلافت کناره بگیرد و همان سنت عمر بن خطاب در شورا مبنای انتخاب خلیفه باشد (۸۵) . زبیر و عایشه نیز سخنرانی کردند . جمعیت دو بخش شده بود . گروهی سخنان طلحه و زبیر و عایشه را تصدیق می کردند و جماعتی با آن مخالفت می کردند تا آنجا که مردم با کفش به جان هم افتادند و سرانجام به روی هم شمشیر کشیدند (۸۶) . از ماجراهای شگفت آنکه ، یکی از معترضان که خود از بزرگان عبدالقیس بود ، فریاد زد : اینان ، خود شدیدترین مردم بر ضد عثمان بودند . بعد هم با علی بیعت کردند که خبر آن به ما رسید و ما با علی بیعت کردیم . طلحه دستور داد ، او را گرفتند و سر و صورت او را تراشیدند (۸۷) .
شورشیان پس از تسلط نسبی بر بصره ، قراردادی با عثمان بن حنیف امضا کردند که تا آمدن امام علی (ع)‌ صبر کنند ، مشروط به آنکه دارالاماره ، بیت المال و مسجد در دست عثمان بن حنیف باشد . با این همه ، شورشیان ترسیدند چنانچه علی (ع) و یارانش به بصره بیایند ، همه آنان را از دم تیغ بگذرانند . از این رو ، به رغم تعهد خود ، شبانه به مسجد ریختند و عثمان بن حنیف را در حال نماز دستگیر کردند ، سر و صورت او را تراشیدند و صرفا ً به دلیل نفوذ برادر وی در مدینه ( سهل بن حنیف )‌ از کشتن او صرف نظر کردند . از این رو او را از شهر بیرون کردند . امام ، عثمان بن حنیف را با سر و روی تراشیده و نزار دید و شروع به گریه کرد (۸۸) . شورشیان سپس به نگهبانان بیت المال حمله بردند و ضمن کشتن آنها ، به غارت بیت المال پرداختند . شگفت آنکه طلحه و زبیر – یاران دیرین رسول خدا (ص)‌ – با دیدن اموال بیت المال گفتند : « هذا ما وَعَدنَا الله وَ رسُولَه ؛ این است آنچه خدا و رسولش به ما وعده داده بود ! » (۸۹)
امامت جماعت در بصره پس از حمله شورشیان ، امر مهمی بود و می توانست در آینده برای فرد ، امتیاز بزرگی به شمار آید و محبوبیت وی را در شهر افزایش دهد . این مسئله باعث شد که طلحه و زبیر بر سر امامت جماعت به نزاع بپردازند و سرانجام با مصالحه به اینکه هر کدام یک روز نماز بخوانند ، موقتا ً به مسئله پایان دهند . دیگر آنکه حُکَیم بن حَیَله – فرمانده نیروهای تحت امر عثمان بن حنیف – با چند صد نفر به نبرد با شورشیان پرداختند که سرانجام کار به شهادت او و برادرانش منجر شد (۹۰) .
وقتی علی (ع)‌ به منطقه ذی قار رسید ، عایشه برای حفصه دختر عمر ، چنین نامه نوشت : پس از حمد و سپاس خداوند ، تو را خبر می دهم که علی (ع) به ذوقار آمده است و چون خبر جمعیت و نیروی ما بدو رسیده ، با ترس و وحشت در آنجا اقامت گزیده است . او بسان اسب سرخ موی است . اگر جلو آید ، پی شود و اگر عقب نشیند ، کشته شود . حفصه ، کنیزان خود را فرا خواند تا برایش بخوانند و دف زنند …  دختران طُلَقا ( کسانی که در اسلام اسیر شدند و سپس با عفو پیامبر (ص) آزاد شدند ) نزد حفصه می آمدند و برای شنیدن این آوازه خوانی اجتماع می کردند . خبر به ام کلثوم ، دختر علی (ع) ، رسید . چادر به سر کرد و به همراه زنانی دیگر ، به طور  ناشناس ، نزد آنان رفت . سپس صورت خود را آشکار کرد . چون حفصه او را شناخت ، خجالت کشید و « انّا لله و انّا الیه راجعون » بر زبان راند . ام کلثوم گفت : اگر شما دو تن ( عایشه و خفصه ) امروز علیه علی همدست شده اید ، در گذشته نیز بر ضد برادرش (‌پیامبر خدا )‌ همدست شدید و خداوند درباره شما آیاتی را نازل کرده است (۹۱) .
در این میان ، امام در منازل راه با ایراد خطبه ها و گفت و گو با افراد می کوشید تا ابعاد فتنه را بازگو کند و همگان را نسبت به آنچه در حال وقوع است آگاه سازد . از جمله آن سخنرانی ها ، این سخنرانی است که امام آن را در هنگامی که از ذوقار به سمت بصره حرکت کرد ، ایراد فرموده است . آن حضرت پس از حمد و سپاس خداوند و درود بر پیامبر خدا (ص)‌فرمود : اما بعد ، به راستی که خداوند ، جهاد را واجب کرد و آن را بزرگ شمرد و آن را سبب یاری خود قرار داد . به خدا سوگند که دین و دنیا ، جز با جهاد ، سامان نمی گیرد و به راستی که شیطان ، حزب خود را گرد آورده است و لشکرش را فراهم آورده و در این کار ، شبهه انداخته و نیرنگ کرده است . امور آشکار و خالص [ از ناخالص جدا ] گشت. به خدا سوگند ، نه کار زشتی از من سراغ دارند ، نه انصاف را میان من و خود ، حکمفرما ساخته اند . به راستی آنان حقی را می جویند که خود رهایش ساختند و خونی را طلب می کنند که خود ریختند . اگر من در آن کار با آنان شریک بودم ، آنها نیز سهم دارند و اگر خودشان به تنهایی آن کار را انجام داده اند ، مسئولیتش نیز بر گردن خودشان است و بزرگترین دلیلشان علیه خودشان است . به راستی که من بر سر بینش خود ایستاده ام و چیزی بر من مشتبه نشده است . حقیقتا ً آنان همان گروه طغیانگرند که سوزش و زهر در میان آنان است . مویشان بلند و شیرشان جاری است . از مادری شیر می خورند که شیرش خشکیده است و پیمانی متروک را زنده می کنند تا گمراهی را به جایش بازگردانند .
من از آنچه کرده ام نه عذر می خواهم و نه بیزاری می جویم . فراخواننده و فراخوانده زیان کارند . اگر به وی گفته شود که به سوی چه کسی فرا می خوانی و به چه کسی پاسخ می دهی ، پیشوایت کیست و روش او چیست؟ در این هنگام است که باطل از جایش بر کَنده می شود و سکوت می کند و زبانش بند می آید و سخن نمی گوید . به خدا سوگند! برای آنان حوضی پر خواهم ساخت که تنها خود از آن بنوشم ! از آن نتیجه ای نمی گیرید و پس از آن ، هیچگاه سیراب نخواهند شد .
به راستی! من به تمام بودن حجت خدا بر آنها و معذور بودن آنها در پیشگاه خدا ، خشنودم ؛ چرا که من آنان را فراخواندم و راه عذر و بهانه را بر ایشان بستم . اگر توبه کرده رو آورند ، راه توبه باز است و حق ، پذیرفته است و خداوند ، ناسپاس نیست ؛ ولی اگر سرباز زنند ، برای درمان باطل و یاری مؤمن ، بس است » (۹۲) .
آن حضرت هنگام ورود به بصره دستهایش را به آسمان بلند کرد و دعا فرمود : « … بار خدایا ! ما را به بهترین صورت ، در بصره فرود آر که تو بهترین فرود آورندگانی . بار خدایا ، این گروه ، اطاعت مرا کنار نهادند و بر من ستم کردند و بیعتم را شکستند . بار  خدایا! خون مسلمانان را خودت حفظ کن».(۹۳)

تلاش امام برای جلوگیری از نبرد

امام بسیار کوشید تا آشوبگران را از رأی خود بازگرداند و آتش فتنه را خاموش سازد . امام در مرحله نخست به سران فتنه نامه نوشت . آن حضرت در نامه اش به طلحه و زبیر ، بیعت کردن مردم و خواست عمومی را از دلایل پذیرش حکومت توسط خود دانست و سپس بیعت آن دو را فرا یاد آنان آورد و نوشت : « ادعا می کنید که من عثمان را کشته ام . پس میان من و شما کسی از مردم مدینه را به داوری خوانید که نه هوادار من باشد نه طرفدار شما . آن گاه ، هر کس به اندازه ای که در آن کار دخالت داشته ، مسئولیت را برگردن گیرد . پس ای دو بزرگوار ، از تصمیم خود بازگردید که اکنون ، بزرگترین چیزی که دامنگیر شما می شود ، ننگ ( عار ) است ، پیش از آنکه ننگ ( عار )‌ و آتش ( نار ) با هم جمع گردند . والسلام » (۹۴) .
نیز امام، ابن عباس را نزد زبیر فرستاد تا او را از نبرد باز دارد اما مؤثر واقع نشد . آن حضرت ، با عایشه به احتجاج پرداخت و افرادی را نزد وی فرستاد اما آن سخنان چندان در عایشه نیز اثر نکرد . آن حضرت خطبه می خواند و مردم را هوشیار می کرد .
امام در اقدامی شجاعانه به تنهایی و بدون زره و در حالی که بر استر پیامبر خدا (ص) سوار بود ، بدون سلاح به میدان رفت و ندا داد : « ای زبیر ، نزد من آی » . زبیر پوشیده در سلاح نزد او آمد . این خبر به عایشه رسید . گفت : ای اسماء وای بر مصیبت تو ! اما وقتی به عایشه گفتند : علی بدون ساز و برگ است ، آرام شد . آن دو (علی و زبیر ) با یکدیگر معانقه کردند . علی (ع) به زبیر فرمود : « وای بر تو ای زبیر ، چه چیزی تو را به قیام واداشت ؟ گفت : خون عثمان . آن حضرت فرمود : « خداوند ، آن را که در ریختن خون عثمان بیشتر دخالت داشت بکشد ! آیا آن روز را به یاد نمی آوری که پیامبر خدا (ص) را سوار بر الاغی در منطقه بنی بیاضه دیدی ؟ پیامبرخدا بر من لبخند زد و من هم بر او لبخند زدم و تو با پیامبر خدا بودی و گفتی : ای پیامبر خدا ، علی تکبرش را کنار نمی گذارد . پیامبر (ص) به تو فرمود : علی تکبر ندارد . آیا او را دوست داری ای زبیر ؟ گفتی : به خدا سوگند ، او را دوست دارم . آنگاه به تو فرمود : به راستی که تو به زودی با او پیکار می کنی ،‌ در حالی که نسبت به او ستمگری ! » زبیر گفت : استغفر الله! به خدا سوگند اگر آن را به یاد می آوردم قیام نمی کردم . آن حضرت به زبیر فرمود : « ای زبیر ، بازگرد » . زبیر گفت : چگونه بازگردم ؟ اینک کمربند جنگ بسته شده است ؟ به خدا سوگند ، این لکه ننگی است که پاک نمی شود ! امام فرمود : « ای زبیر ، با ننگ برگرد ، پیش از آنکه ننگ و آتش با هم جمع شوند » . سخنان علی (ع)‌ در زبیر تأثیر نهاده بود . او باز می گشت . فرزندش ( عبدالله ) گفت : کجا می روی ؟ ما را تنها می گذاری ؟ گفت : فرزندم ! ابوالحسن ، مطلبی را به یادم آورد که آن را از یاد برده بودم . فرزند زبیر ، پدر را به ترسیدن متهم کرد و زبیر برای آنکه اثبات کند نترسیده ، به راست و چپ و وسط سپاه امام حمله برد و بازگشت (۹۵) .
آری ، زبیر بازگشت اما کمی دیر ! دیگر آتش فتنه بر پا شده بود و حتی انصراف زبیر نیز نمی توانست فتنه گران را از فتنه گری باز دارد . زبیر به قصد مدینه فرار کرد . از پشت به او حمله کردند و او را کشتند . امام با دیدن سر بریده زبیر و شمشیرش ، شمشیر او را به دست گرفت و فرمود : « این ، شمشیری است که با آن مدتهای طولانی در حضور پیامبر خدا جنگ کرد ، اما سرانجام ، هلاک و مرگی نکوهیده به او رسید » . سپس به سر زبیر نگریست و فرمود : « تو افتخار همنشینی و خویشاوندی با پیامبر خدا را داشتی ، ولی شیطان ، درون دماغت رفت و تو را به چنین روزی افکند » (۹۶) .
امام خود نیز با طلحه گفت و گو کرد اما طلحه سخنان امام را نپذیرفت (۹۷) . امام حتی قرآنی را به همراه جوانی به سمت لشکر آشوب گران فرستاد تا آنان را به داوری قرآن دعوت کند ، اما آن جوان را با نیزه های فراوان به شهادت رساندند (۹۸) .

آغاز نبرد

امام پیش از نبرد با خدای خود فراوان مناجات می کرد تا آنچه شایسته است اتفاق افتد . نیز آن حضرت سه روز به اصحاب جمل مهلت داد تا دست بردارند و حرمت نگه دارند . اما اصحاب جمل همچنان بر مخالفت خود پای می فشردند . از این رو امام در جمع یاران خود حاضر شد در ضمن  خطبه ای ، آنان را به جهاد در برابر فتنه گران فرا خواند (۹۹) .
امام در نبرد آرامش منحصر به فردی داشت و زره بدون پشت بر تن کرد . ابن عباس به آن حضرت گفت : بر جان تو می ترسم . امام در پاسخ فرمود : « مترس که از پشت سر به من آسیبی رسد . ای ابن عباس ، به خدا سوگند ، هیچگاه در هیچ جنگی به دشمن پشت نکردم » (۱۰۰) .
نبرد چنان بالا گرفته بود که طبری به نقل از قعقاع می گوید : چیزی را شبیه تر از نبرد سخت جمل به صفّین به چیز دیگر نیافتم . دیدم که آنان را با سر نیزه هایمان می راندیم و خود بر پایه های نیزه هایمان تکیه می دادیم و آنان نیز چنین می کردند ، چنان که اگر کسانی روی نیزه ها راه می رفتند ، نیزه ها آنها را نگه می داشتند . (۱۰۱)
امام خود در نبرد می رزمید و چگونه جنگیدن را به فرزندش محمد بن حنفیّه می آموخت . از نبردهای مهم و مثال زدنی در این جنگ ، نبرد عمار و مالک اشتر بود . مالک اشتر نبرد سختی با عبدالله بن زبیر کرد . آنان هر دو بر زمین افتاده بودند ، در حالی که مالک ، گردن عبدالله را گرفته بود . عبدالله فریاد می زد : من و مالک را بکشید ! مالک را با من بکشید ! بعدها مالک اشتر گفت : چیزی مرا خوشحال نکرد ، جز این سخن که او گفت : « مالک را » و اگر می گفت : « اشتر را » ، آنها مرا می کشتند . به خدا سوگند ، در شگفتم از حماقت عبدالله بن زبیر ؛ چرا که به کشته شدن خودش و من فریاد می زد . اگر من کشته می شدم و او نیز همراه من کشته می شد ، مرگ به حال او سودی نداشت ؛ و هیچ زنی از طایفه نَخَع چون من نزاده است . آنگاه او را رها ساختم و او گریخت ، در حالی که ضربت سختکاری ، بر صورتش وارد شده بود . (۱۰۲)
زخمی شدن و کشته شدن طلحه شگفت بود . او را مروان بن حکم کشت ؛ چه اینکه طلحه را قاتل اصلی عثمان می دانست . از این رو مروان به وی نگاهی افکند و به برده اش گفت : وای بر تو ، ای غلام ! به خدا سوگند که می دانم هیچ کس در روز کشتن عثمان در خانه اش به اندازه طلحه [ مردم را] تحریک نکرد و هیچ کس جز او ، وی را نکشت . اکنون اگر مرا پنهان کنی ، تو را آزاد خواهم کرد . غلام ، وی را پنهان ساخت . مروان تیری زهرآگین به سوی طلحه بن عبیدالله پرتاب کرد و تیر به طلحه اصابت کرد و طلحه بر اثر اصابت تیر بر زمین افتاد و بیهوش شد . سپس به هوش آمد و دید که خون از او جاری است . گفت : «انّا لله و انّا الیه راجعون !» به خدا سوگند گمان می کنم مقصود خداوند از این آیه ماییم : « وَاتَّقُوا فِتنَة ً لا تُصیبَنَّ الّذینَ ظَلَمُوا مِنکُم خاصَّة ً وَ اعْلَمُوا اَنَّ اللهَ شَدیدُ الْعِقابِ ». (۱۰۳) (۱۰۴)
با فقدان طلحه و زبیر در معرکه ، عایشه خود رهبری نبرد را به عهده گرفت . از این رو بصریان در گرد شتر عایشه پناه گرفتند . علی (ع) با نظرداشت به این مسئله به یارانش فرمود : « تا این شتر در برابر دیدگانشان باشد ، اینان به جنگ ، ادامه خواهند داد و اگر پی شود و فرو افتد ، دیگر کسی در جنگ ، ثابت نخواهد ماند » (۱۰۵) . با پی کردن شتر عایشه ، افراد لشکر دشمن گریختند . مدت زمان جنگ جمل در کل چهار ساعت بود (۱۰۶). امام پس از جنگ در میان کشتگان راه می رفت و گاه تأسف می خورد . از جمله بر سر نعش معبد بن مقداد ( فرزند مقداد ) که در سپاه جمل حضور داشت و کشته شده بود . نیز امام بر سر جنازه طلحه رفت و دستور داد او را بنشانند . سپس او را مورد خطاب قرار داد و فرمود : « ای طلحه بن عبید الله ، من آنچه خداوند به من وعده کرده بود ، حق یافتم . آیا تو هم آنچه خداوند به تو وعده داده بود ، حق یافتی ؟ » . سپس دستور داد طلحه را به پهلو بخوابانند . فردی از امام با شگفتی پرسید که آیا آنها می شنوند . امام در پاسخ فرمود : « آری ، به خدا سوگند ، آنان سخن مرا شنیدند ، چنان که در جنگ بدر ، فرو افتادگان در چاه ، سخن پیامبر خدا را شنیدند » (۱۰۷) .
درباره تعداد کشته شدگان از سپاه جمل ، اختلافات فراوانی وجود دارد . برخی آنها را حدود بیست هزار نفر دانسته اند که شاید کمی اغراق آمیز باشد ؛ زیرا در جنگی که حدود چهار ساعت طول بکشد بعید است که این مقدار کشته شوند . از سپاه امام نیز گفته شده که نزدیک به چهارصد تا پانصد نفر کشته شده اند (۱۰۸) .

پس از پیروزی

با پایان یافتن نبرد ، امام دستور داد تا کسی را تعقیب نکنند . تسلیم شدگان را نکشند و مجروحان را از بین نبرند تا آنجا که امام افرادی چون مروان بن حکم یا فرزندان عثمان را نیز آزاد کرد . نیز امام ، جز به آنچه دشمن در جنگیدن از آن بهره می برد ، اجازه برداشتن اموال شخصی مقتولان را نداد . پر واضح است مردمی که تا کنون در جنگ های مختلف به دنبال کسب اموال و غنایم فراوان اند در برابر حکم امام مقاومت می کردند . از این رو به امام اعتراض می کردند و امام در پاسخ می فرمود : اگر بنا به تقسیم اموال باشد ، عایشه سهم کدام یک از شما خواهد بود . آنان شرمنده شدند (۱۰۹) . امام عایشه را به همراه برادرش ابی بکر به بصره فرستاد . پس از چند روز نیز او را به همراه شماری زن و مرد بصری به مدینه فرستاد . عایشه در مدینه بارها از کَرده های خود اظهار ندامت کرد .
زنی بر عایشه وارد شد و گفت :‌ درباره زنی که فرزند کوچکش را کشته چه می گویی ؟ عایشه گفت: جهنم بر او واجب شده است . آن زن گفت : درباره زنی که بیست هزار تن از فرزندان بزرگش را به قتل رسانده ( یعنی عایشه ) چه می گویی ؟! (۱۱۰)
آری ، عایشه خود می گفت : شرکت نکردن من در جمل ،‌ برای من بهتر از آن بود که ده فرزند پسر از پیامبر (ص) داشته باشم (۱۱۱) .
امام وارد بیت المال بصره شد . وقتی ثروتهای آن را دید – به رغم رفتارهای طلحه و زبیر هنگام دیدن ثروتهای بیت المال – فرمود : « ای [ طلاهای ]‌ زرد ! ای [ نقره های ] سفید دیگری را بفریبید . ثروت مقتدای ستمگران است و من ، پیشوای مؤمنان » (۱۱۲) .

سرزنش اهل بصره

امام پس از پیروزی کامل بر آشوبگران ، در میان مردم بصره به سخنرانی پرداخت و آنان را به دلیل شکستن عهد و پیمان خود به شدت نکوهش کرد . امام مردم بصره را با عباراتی چون « جُند المرأه » (سپاه زن ) و « اَتباعُ البَهیمَةِ » ( پیروان چهار پا ) وصف کرد ! و این نشان از عمق اندوه امام از خیانت مردم بصره دارد . اکنون سحنان امام در میان مردم بصره : « ای مردم ، به راستی که خداوند دارای رحمت گسترده و آمرزش همیشگی برای اهل طاعت است و چنین مقدّر کرده است که کیفر و عِقابش برای گناهکاران باشد . ای مردم بصره ، ای اهالی شهر زیر و رو شده ! و ای سربازان زن ! و ای پیروان چهار پا ! [ همین که آن حیوان ] صدا کرد ، پاسخ گفتید و و چون پی شد ، عقب نشستید . مغزتان کوچک است و پیمانتان تفرقه ، و دینتان دو رویی است ، و شما فاسقانی از دین ذر رفته اید . ای اهل بصره ، شما بدترین آفریدگان خداوندید . زمین شما به آب ، نزدیک است و از آسمان دور . سبک مغزید و پست آرزو . شمشیرهایتان را بیرون کشیدید و خونتان را ریختید و با پیشوایتان مخالفت کردید . پس شما خوراک خورنده هایید و شکار درندگان که آتش برای شما ذخیره شد و ننگ برای شما فخر گشته است . ای مردم بصره ، بیعت مرا شکستید و دشمنانم را بر ضد من پشتیبانی کردید . اینک ای بصریان ، چه گمان دارید ؟ » (۱۱۳)
امام عبدالله بن عباس را بر شهر بصره حاکم گمارد و خود از شهر خارج شد . (۱۱۴)

نتیجه گیری

همانگونه که از این نوشتار روشن شد ، نبرد جمل و بازخوانی نقش فتنه گران و بر پا کنندگان آن ، آموزه های فراوان و عبرت های بسیاری را فرا روی ما می نهد ؛ آموزه ها و عبرت هایی که وظیفه ما را در عصر خود مشخص می کند و راه مقابله با فتنه ها و آشوب ها را به ما می نمایاند ، و این ، نقش تاریخ و سبب مطالعه آن است . کوته بینانی که از تطبیق تاریخ پیشینیان با حوادث فرا روی ما گله می کنند و آن را نا مطلوب می شمارند ، خواسته یا نا خواسته ، تاریخ و مطالعه آن را صرفا ً سرگرمی قلمداد کرده اند ! چه اینکه اگر تاریخ از حالت آموزشی و تطبیق خارج شود ، دیگر کارکرد کلانی برای آن باقی نمی ماند ؛ تاریخ آیینه ای است که افراد با نگریستن در آن ، حال خود و اجتماع خود را در می یابند . البته آنچه گفتیم به معنای تطبیق فلّه ای و بی حساب و کتاب گزاره ها و وقایع تاریخی با آنچه می گذرد نیست ؛ بلکه باید با نگاه دقیق و محتاطانه این تطبیق انجام گیرد و از آنچه گذشته ، عبرت گرفته شود ؛ و همین عبرت گیری است که باعث نقل داستان های فراوان تاریخی در قرآن کریم شده است . اینک برخی آموزه ها و عبرت های جمل :
۱٫    غرض از بسیاری آشوب ها و فتنه های اجتماعی ، دنیا خواهی برخی از خواص آن جامعه است . از این رو فتنه گران در آغاز امتیازهایی طلب می کنند ، چنان که طلحه و زبیر آشکارا از علی (ع) خواستند که شریک او در حکومت باشند ! اما آن حضرت به خواسته آنها توجهی نکرد . آن حضرت به خوبی می دانست که سپردن بخشی از حکومت به آنان با مفاسد فراوانی همراه خواهد بود ؛ چه آنکه دنیا خواهی با زیاده خواهی نیز همراه است و آن دو به دلیل دنیا خواهی ، سرانجام به غارت اموال عمومی ، فساد اقتصادی و حتی زیاده خواهی و خروج بر حکومت خواهد پرداخت ؛ آن حضرت به خوبی می دانست که مسئله به صرف بخشیدن یا سپردن بخشی از حکومت به آنان ختم نمی شود و آنان سرانجام کل حکومت را مطالبه خواهند کرد . از این رو در برابر پافشاری آنان ایستاد و هیچ بخشی از حکومت را به آنان واگذار نکرد .
۲٫    فتنه ها گاه با اعتراض صرف آغاز می شود ؛ یعنی آنکه فتنه گران اعلام نمی کنند که هدف اصلی آنها از برپایی آشوب چیست و خواسته های خود را کاملا ً عادی و اعتراض خود را حقی شرعی می نمایانند ، از این رو بسیاری به اشتباه می افتند و راه را گم می کنند . اصحاب فتنه همواره اعلام می کنند که اعتراض حق طبیعی آنان است و آنان نسبت به مقوله ای انتقاد دارند . امروزه بسیاری از کودتاها در جهان ، با اعتراض آغاز می شود و در پوشش اعتراضی ساده ، عملیات مفصّلی سازمان دهی می شود . این گونه است که بسیاری به ژرفای مسئله پی نمی برند و گروهی که دوراندیش و خبره و با ذکاوت اند ، از آغاز می توانند پایان ماجرا را حدس بزنند . در ماجرای جمل چنین بود . این ماجرا با اعتراض طلحه و زبیر آغاز شد و با کشته شدن چندین هزار نفر به پایان رسید . طلحه و زبیر به بهانة عمرة مفرده از مدینه خارج شدند و شاید برخی ظاهر بینان هدف اصلی آنان را همان می دانستند ؛ اما علی (ع) با ذکاوت و دوراندیشی فراوان ، خروج آنان برای فتنه گری را یاد آور شد . آنان در مکه نیز خونخواهی عثمان را مطرح کردند و کار خود را اعتراض صرف به حکومت علی (ع)‌برشمردند ؛ اما با فراهم شدن زمینه ها ، آن اعتراض صرف به دعاوی دیگری ختم شد .
۳٫    فتنه گری در بسیاری از مواقع با انکار قاطعانه حقایق همراه می شود . حقیقت امر تلاش فراوان طلحه و زبیر و عایشه برای نابودی حکومت عثمان بود . نیز حقیقت امر ، تلاش فراوان طلحه و زبیر ، برای به خلافت رساندن علی (ع) بود . با این همه ، آنان به سرعت این حقایق را انکار کردند و با پررویی تمام خود را خونخواه عثمان ، و علی (ع)‌ را قاتل اصلی عثمان دانستند و خواستار برپایی شورا و تعیین خلیفه بعدی با نظر آن شورا شدند . فتنه گران ابایی ندارند که مسلّمات را انکار کنند و حقیقت را کاملا ً وارونه جلوه دهند . سانسور حقایق و تبلیغات سهمگین به نفع خود و به ضرر طرف مقابل از ابعاد مهم جنگ نرم است . از این رو در مبارزه با فتنه و فتنه گران نباید از ابعاد فرهنگی و تبلیغاتی فتنه گران غافل شد و با روشنگری و بصیرت خاص ، با جنگ نرم دشمن نیز مقابله کرد .
۴٫    سپاه فتنه آن زمان مجهّز و پر از سرباز می شود که از عواطف و احساسات مردم بهره برداری شود . شاید اگر عایشه به همراه قتنه گران به بصره نمی رفت ، سپاه فتنه گران در همان مکه با عدم استقبال عمومی رو به رو می شد . علت اصلی استقبال از فتنه گران در مکه و بصره ، وجود عایشه در سپاه بود . فتنه گران به خوبی می دانستند که مردم به دلیل علاقه زاید الوصف به پیامبر گرامی اسلام (ص) و اهل بیت او ، به کسانی که به آن حضرت منتسب اند – از جمله زنان پیامبر (ص) – احترام بسیار می گذارند . از این رو کوشیدند تا به هر شکلی که ممکن باشد ، عایشه را همراه سازند ؛ وجود عایشه در سپاه ، باعث می شد که بسیاری از فریب خوردگان ، از سپاه وجههٔ مثبتی در ذهن خود داشته باشند . از این رو همواره در مبارزه با فتنه گران باید مراقب بهره برداری آنان از عواطف و احساسات آنان بود .
۵٫    در هنگام بروز آشوب ها ، عده ای مردم را به گلیم خانه خود بودن و سکوت و عزلت و گوشه گیری دعوت می کنند . این گروه با بهره برداری از آیات یا روایاتی که سکوت و عزلت در فتنه ها را امری پسندیده قلمداد می کنند ، مردم را به سکوت و عافیت طلبی دعوت می کنند . اما – چنان که پیش تر نیز گفته شد – این آیات و روایات ، عدم همکاری با فتنه گران را اثبات می کند و لا غیر . این گروه – خواسته یا ناخواسته – به فتنه گران کمک می کنند ؛ زیرا پر روشن است که با سکوت و عقب نشینی و گوشه گیری اهل دین و خواصّ دلسوز و عوام فداکار ، راه برای فتنه گران باز می شود و آتش فتنه گران شعله ور تر می گردد . ابوموسی اشعری بسیار می کوشید تا مردم کوفه را از کمک کردن به امیر مؤمنان (ع) باز دارد . مستمسک او برخی از سخنان پیامبر اکرم (ص) درباره مراقبت در وقت بروز فتنه ها بود . ابوموسی با تفسیر فلّه ای روایات پیامبر اکرم (ص)‌کوشید تا همگان را به درد عافیت طلبی خود دچار سازد و از اصل مهم و اسلامی جهاد باز دارد . از این رو هنگام بروز فتنه ها باید از گسترش این گونه اندیشه های باطل جلوگیری کرد .
۶٫    گاه عفو عمومی از قتل عمومی کارسازتر است ، به شرط آنکه سران فتنه یا آشوب نابود شده باشند . امیر مؤمنان (ع)‌ پس از نابودی یا خاموشی سران فتنه و از هم پاشیدن انسجام سپاه فتنه ، فرمان عفو عمومی صادر کرد . آن حضرت به خوبی می دانست که دیگر چراغ فتنه رو به خاموشی است و تعقیب فراریان و کشتن آنها ، صرفاً هزینه نبرد را بالا می برد و کینه ها را شعله ور می سازد . آن حضرت به خوبی می دانست که فراریان و زخمی جز مشتی ناتوان نیستند و دیگر قادر به برپایی چنین فتنه ای نخواهند بود . از این رو رأفت اسلامی را به نمای نهاد و فرمان قتل عمومی را صادر کرد .
آری ، جمل سراسر عبرت است ؛ به ویژه برای جامعه ای که می خواهد راه امیر مؤمنان علی (ع) را بپیماید و عدالت اسلامی را فراگیر سازد و مردمان را به سرچشمه جوشان معرفت الهی برساند .

پی نوشت ها
۱-    عنکبوت / ۲٫
۲-    فرقان / ۲۰٫
۳-    ممتحنه / ۵٫
۴-    نهج البلاغه ، خطبه ۲ .
۵-    نهج البلاغه ، حکمت ۹۳ .
۶-    کلینی ، کافی ، ج ۸ ، ص ۵۸ ، ح ۱۲ .
۷-    ابن هلال ثقفی ، الغارات ، ج ۱ ، ص ۶ ؛ رک : نهج البلاغه ، خطبه ۹۳ .
۸-    نهج البلاغه ، نامه ۶۹ .
۹-    ابن اعثم ، الفت.ح ، ج ۲ ، ص ۴۶۳ .
۱۰-    عبد الرحمان مزّی ، تهذیب الکمال ، ج ۳۵ ، ص ۲۶۳ ، ش ۷۸۸۵ ؛ قرطبی ، قرطبی ، الاستیعاب، ج ۴ ، ص ۴۳۵ ، ش ۳۴۶۳ .
۱۱-    ابن اثیر ، الکامل فی التاریخ ، ج ۲ ، ص ۳۱۳ ؛ ابن عبد ربّه ، العقد الفرید ، ج ۳ ، ص ۳۰۰ .
۱۲-    بلاذری ، انساب الاشراف ، ج ۶ ، ص ۲۱۲ .
۱۳-    مفید ، الجمل ، ص ۲۳۱ .
۱۴-    طبری ، تاریخ طبری ، ج ۴ ، ص ۴۵۸ و ۴۵۹ ؛ ابن اثیر ، الکامل فی التاریخ ، ج ۲ ، ص ۳۱۲ و ۳۱۳ .
۱۵-    ابو عیسی ترمذی ، سنن الترمذی ، ج ۵ ، ص ۷۰۵ ، ح ۳۸۸۴ ؛ عبد الرحمان مزّی ، تهذیب الکمال ، ج ۳۵ ، ص ۲۳۴۵ ، ش ۷۸۸۵ .
۱۶-    طبری ، تاریخ طبری ، ج ۴ ، ص ۵۱۶ ؛ ابن اثیر ، الکامل فی التاریخ ، ج ۲ ، ص ۳۴۰ .
۱۷-    مفید ، الجمل ، ص ۱۵۹ ؛ ابو الفرج اصفهانی ، مقاتل الطالبییّن ، ص ۵۵ .
۱۸-    یعقوبی ، تاریخ یعقوبی ، ج۲ ، ص ۲۲۵ ؛ بلاذری ، انساب الاشراف ، ج۳ ، ص ۲۹۸ .
۱۹-    عبد الرحمان مزّی ، تهذیب الکمال ، ج ۳۵ ، ص ۲۳۵ ، ش ۷۸۸۵ ؛ ابن اثیر ، الکامل فی التاریخ ، ج ۲ ، ص ۵۱۸ .
۲۰-    ابن حجر عسقلانی ، الاصابة ، ج ۳ ، ص ۴۳۰ ، ش ۴۲۸۵ .
۲۱-    عبد الرحمان مزّی ، تهذیب الکمال ، ج ۱۳ ، ص ۴۱۵ ، ش ۲۹۷۵ .
۲۲-    قرطبی ، الاستیعاب ، ج ۲ ، ص ۳۱۷ ، ش ۱۲۸۹ .
۲۳-    عبد الرحمان مزّی ، تهذیب الکمال ، ج ۱۳ ، ص ۴۱۲ ، ش ۲۹۷۵ .
۲۴-    طبری ، تاریخ طبری ، ج ۴ ، ص ۴۰۵ ؛ ابن عساکر ، تاریخ دمشق ، ج ۲۵ ، ص ۱۰۴ .
۲۵-    ابن سعد واقدی ، الطبقات الکبری ، ج ۳ ، ص ۲۲۲ .
۲۶-    ابن عساکر ، تاریخ المدینه ، ج۴ ، ص ۱۱۶۹ .
۲۷-    دینوری ، الامة و السیاسة ، ج۱ ، ص ۵۳ .
۲۸-    طبری ، تاریخ طبری ، ج ۴ ، ص ۴۰۷ ؛ یعقوبی ، تاریخ یعقوبی ، ج ۲ ، ص ۱۷۵ .
۲۹-    حاکم نیشابوری ، المستدرک علی الصحیحین ، ج ۳۳ ، ص ۴۱۷ ، ح ۵۵۸۶ .
۳۰-    شیبانی ، اسد الغابه ، ج ۲ ، ص ۳۰۷ ، ش ۱۷۳۲ .
۳۱-    شیبانی ، اسد الغابه ، ج ۲ ، ص ۳۰۹ ، ش ۱۷۳۲ ؛ ابن حجر عسقلانی ، الاصابة ، ج ۲ ، ص ۴۵۷ ، ش ۲۷۹۶ .
۳۲-    ابن شهر آشوب ، مناقب ، ج ۳ ع ص ۳۶۳ ؛ مجلسی بحر الانوار ، ج ۴۳ ، ص ۱۸۳ ، به نقل از تاریخ طبری .
۳۳-    نهج البلاغه ، حکمت ۴۵۳ ؛ ابن عبد ربّه ، العقد الفرید ، ج ۳ ، ص ۳۱۴ ؛ قرطبی ، استیعاب ، ج ۳ ، ص ۴۰ ، ش ۱۵۵۳ .
۳۴-    مسعودی ، مروج الذهب ، ج ۲ ، ص ۳۴۲ .
۳۵-    نهج البلاغه ، نامه ۵۴ ؛ مفید ، ارشاد ، ج ۱ ، ص ۲۴۵ .
۳۶-    مفید ، الجمل ، ص ۳۹۰ و ۳۸۷ ؛ ابن سعد واقدی ، طبقات الکبری ، ج ۳ ، ص ۱۱۱ .
۳۷-    مسلم بن حجاج نیشابوری ، صحیح مسلم ، ج ۳ ، ص ۱۶۹۰ ، ح ۲۵ .
۳۸-    مفید ، الجمل ، ص ۲۲۹ .
۳۹-    مسعودی ، مروج الذهب ، ج ۲ ، ص ۳۷۸ ؛ ابن اعثم ، الفتوح ، ج ۲ ، ص ۴۸۵ .
۴۰-    طبری ، تاریخ طبری ، ج ۵ ، ص ۳۲۳ .
۴۱-    طبری ، تاریخ طبری ، ج ۵ ، ص ۴۹۸ و ۵۰۱ ؛ ابن اثیر ، الکامل فی التاریخ ، ج ۲ ، ص ۶۰۴ .
۴۲-    ابن عساکر ، تاریخ دمشق ، ج  ۲۸ ، ص ۲۰۴ ؛ مسعودی ، مروج الذهب ، ج ۳ ، ص ۸۶ .
۴۳-    مسعودی ، مروج الذهب ، ج ۳ ، ص ۱۲۲ .
۴۴-    شیبانی ، اسد الغابه ، ج ۵ ، ص ۱۳۹ ، ش ۴۸۴۸ .
۴۵-    بلاذری ، انساب الاشراف ، ج ۶ ، ص ۱۳۳ و۱۳۶ .
۴۶-    شیبانی ، اسد الغابه ، ج ۵ ، ص ۱۴۰ ، ش ۴۸۴۸ .
۴۷-    ابن حجر عسقلانی ، الاصابة ، ج ۶ ، ص ۲۰۴ ، ش ۸۳۳۷ .
۴۸-    ابن اسد واقدی ، طبقات الکبری ، ج ۵ ، ص ۴۳ .
۴۹-    شیبانی ، اسد الغابه ، ج ۳ ، ص ۲۹۸ ، ض ۳۰۳۳ .
۵۰-    ذهبی ،‌ تاریخ الاسلام ، ج ۳ ، ص ۳۲۵ .
۵۱-    مسعودی ، مروج الذهب ، ج ۲ ، ص ۳۶۶ .
۵۲-    دینوری ، اخبار الطوال ، ص ۱۹۶ .
۵۳-    ابن سعد واقدی ، طبقات الکبری ، ج ۵ ، ص ۴۹ .
۵۴-     ابن قتیبه ، المعارف ، ص ۲۷۶ ؛ ابن حجر عسقلانی ، الاصابة  ، ج ۶ ، ص ۵۳۹ ، ش ۹۳۷۹ .
۵۵-    طبری ، تاریخ طبری ، ج ۴ ، ص ۴۵۰ ؛ ابن اثیر ، الکمال فی تاریخ ، ج ۲ ، ص ۳۱۳٫
۵۶-    ابن اثیر ، الکمال فی التاریخ ، ج ۲ ، ص ۳۱۵ .
۵۷-    عبد الرحمان مزّی ، تهذیب الکمال ، ج ۳۲ ، ص ۳۸۱ ، ش ۷۱۱۰ .
۵۸-    ابن ابی الحدید ، شرح نهج البلاغه ، ج ۱۰ ، ص ۲۳۳ .
۵۹-    ابن ابی الحدید ، شرح نهج البلاغه ، ج ۱۰ ، ص ۲۳۳ .
۶۰-    دینوری ، الامامة و السیاسة ، ج ۱ ، ص ۷۰ .
۶۱-    دینوری ، الامامة و السیاسة ، ج ۱ ، ص ۷۱ .
۶۲-    نهج البلاغه ، خطبه ۲۰۵ ؛ مجلسی ، بحار الانوار ، ج ۳۲ ، ص ۵۰ ، ح ۳۴ .
۶۳-    رسول جعفریان ، تاریخ خلافا ، صص ۲۵۷ – ۲۵۸ ؛ نقل از مفید ، الجمل ، صص ۴۰۹ – ۴۱۲ .
۶۴-    مفید ، الجمل ، ص ۱۶۶ ؛ طبرسی ، الاحتجاج ، ج ۱ ، ص ۳۷۳ ، ح ۶۷ .
۶۵-    مفید ، الجمل ، ص۲۲۵ .
۶۶-    رسول جعفریان ، تاریخ خلفا ، ص ۲۵۵ .
۶۷-    دینوری ، الامامة و السیاسة ، ج ۱ ، ص  ۷۹ .
۶۸-    مفید ، الجمل ، ص ۲۳۶ .
۶۹-    طبری ، تاریخ طبری ، ج ۴ ، صص ۴۶۱ – ۴۷۲ ؛ ابن اثیر ، الکامل ، ج ۲ ، صص ۳۱۶ – ۳۲۲ .
۷۰-    طبری ، تاریخ طبری ، ج ۴ ، ص ۴۵۱ ؛ ابن اثیر ، الکامل ، ج ۲ ، ص ۳۱۴ .
۷۱-    ابن ابی الحدید ، شرح نهج البلاغه ، ج ۶ ، ص ۲۲۴ ؛ مجلسی ، بحار الانوار ، ج ۳۲ ، ص ۱۳۸ ، ح ۱۱۲ .
۷۲-    ابن ابی الحدید ، شرح نهج البلاغه ، ج ۹ ، ص ۳۱۰ ؛ مسعودی ، مروج الذّهب ، ج ۲ ، ص ۳۶۶ .
۷۳-    مفید ، الجمل ، ص ۲۳۹ .
۷۴-    نهج البلاغه ، خطبه ۶ ؛ مجلسی ، بحار الانوار ، ج ۳۲ ، ص ۱۳۵ ، ح ۱۱۰ .
۷۵-    نهج البلاغه ، خطبه ۱۷۴ ؛ طوسی ، امالی ، ص ۱۶۹ ، ح ۲۸۴ .
۷۶-    مفید ، الارشاد ، ج ۱ ، ص ۲۷۴ ؛ نهج البلاغه ، خطبه ۳۳ .
۷۷-    ابن ابی الحدید ، شرح نهج البلاغه ، ج ۱۹ ، ص ۳۱۲ .
۷۸-    یعقوبی ، تاریخ ، ج ۲ ، ص ۲۱۰ ؛ طوسی ، امالی ، ص ۱۳۴ ، ح ۲۱۶ .
۷۹-    ابن ابی الحدید ، شرح نهج البلاغه ، ج ۱۴ ، ص ۸ ؛ نیز رک : دینوری ، الامامة و السیاسة ، ج ۱ ، صص ۸۴ – ۸۵ .
۸۰-    طبری ، تاریخ طبری ، ج ۴ ، ص ۴۹۹ .
۸۱-    ابن ابی الحدید ، شرح نهج البلاغه ، ج ۱۴ ، ص ۱۴ .
۸۲-    ابن ابی الحدید ، شرح نهج البلاغه ، ج ۴۱ ، ص ۲۰ .
۸۳-    طبری ، تاریخ طبری ، ج ۴ ، ص ۵۰۰ ؛ ابن اثیر ، الکامل فی التاریخ ، ج ۲ ، ص ۳۲۹ .
۸۴-    مفید ، الارشاد ، ج ۱ ، ص ۳۱۵ .
۸۵-    مفید ، الجمل ، ص ۳۰۶ .
۸۶-    بلاذری ، انساب الاشراف ، ج ۲ ، صص ۲۲۶ – ۲۲۷ .
۸۷-    مفید ، الجمل ، ص ۳۰۷ .
۸۸-    مفید ، الجمل ، صص ۲۸۴ – ۲۸۵  .
۸۹-    مفید ، الجمل ، ص ۴۰۱ .
۹۰-    مفید ، الجمل ، صص ۲۸۳ – ۲۸۴ .
۹۱-    ابن ابی الحدید ، شرح نهج البلاغه ، ج ۱۴ ، ص ۱۳ ؛ مجلسی ، بحار الانوار ، ج ۳۲ ، ص ۹۰ .
۹۲-    مفید ، الارشاد ، ج ۱ ، ص ۲۵۱ .
۹۳-     مسعودی ، مروج الذّهب ، ج ۲ ، صص ۳۶۸ – ۳۷۰ .
۹۴-    نهج البلاغه ، نامه ۵۴ .
۹۵-    مسعودی ، مروج الذهب ، ج ۲ ، ص ۳۷۱ .
۹۶-    مفید ، الجمل ، صص ۳۸۷ – ۳۴۰ .
۹۷-    دینوری ، الامامة و السیاسة ، ج ۱ ، ص ۹۵ .
۹۸-    مفید ، الجمل ، ص ۳۲۹ .
۹۹-    کلینی ، کافی ، ج ۵ ، ص ۵۳ ، ح ۴ .
۱۰۰-    مفید ، الجمل ، ص ۳۵۵ .
۱۰۱-    مسعودی ، مروج الذّهب ، ج ۲ ، ص ۳۷۶ .
۱۰۲-    مفید ، الجمل ، ص ۳۵۰ .
۱۰۳-    انفال / ۲۵ .
۱۰۴-    ابن اعثم ، الفتوح ، ج ۲ ، ص ۴۷۸ .
۱۰۵-    دینوری ، اخبار الطول ، ص ۱۵۰ .
۱۰۶-    یعقوبی ، تاریخ یعقوبی ، ج ۲ ، ص ۱۸۳ .
۱۰۷-    مفید ، الارشاد ، ج ۱ ، ص ۲۵۴ .
۱۰۸-    رک : رسول جعفریان ، تاریخ خلفا ، ص ۲۸۶ .
۱۰۹-    دینوری ، اخبار الطول ، ص ۱۵۱ .
۱۱۰-    رسول جعفریان ، تاریخ خلفا ، ص ۲۶۸ به نقل از عیون الاخبار ، ج ۱ ، ص ۲۰۲ .
۱۱۱-    ابن اعثم ، الفتوح ، ج ۲ ، ص ۲۴۱ .
۱۱۲-    مفید ، الجمل ، ص ۲۸۵ .
۱۱۳-    مفید ، الجمل ، ص ۴۰۷ ؛ طبرسی ، الاحتجاج ، ج ۱ ، ص ۲۵۰ .
۱۱۴-    مفید ، الجمل ، ص ۴۲۰ .

mostajar

لینک کوتاه : https://mostajar.com/?p=914

برچسب ها

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.